تبليغاتX
دموکراسی

دموکراسی

جامعه مدنی

بیانیه مطالبات سازمان های جامعه مدنی ایران

بیانیه مطالبات سازمان های جامعه مدنی ایران

این مطلب از سایت اعتماد ملی برداشت شده است

 جامعه مدنی به مثابه یک نیروی اجتماعی مهمترین عامل توسعه و دموکراسی پایدار است. در چند دهه اخیر به دلیل دگرگونی ها و تحولات عمیق اجتماعی در اقصی نقاط جهان و تغییر پارادایم توسعه، از جامعه مدنی به مثابه بزرگترین پروژه هزاره سوم سخن گفته می شود.

در یکصد سال گذشته برای رهایی از توسعه نیافتگی و استقرار دموکراسی در جامعه ایرانی، جامعه مدنی دل‌مشغولی اندیشه‌سوز و اندیشه ساز روشنفکران و فعالان مدنی بوده است. بسیاری از کشاکش‌های نظری و پیکارهای سیاسی - اجتماعی تند و تیز این دوران، از «انقلاب مشروطه» تا «نهضت ملی نفت »،از «تجدد پهلوی» تا « انقلاب اسلامی » و...، همه جزیی از تلاش در جهت تاسیس، تحکیم، دگرگون کردن و یا حتی تعطیلی جامعه مدنی بوده‌اند. فقدان جامعه مدنی قوی عامل اصلی ناپایداری، توسعه نیافتگی و عدم استقرار دموکراسی پایدار در بین ما ایرانیان بوده است.

اما در دو دهه اخیر با پایان جنگ تحمیلی و مسلط شدن گفتمان توسعه، همگام با تحولات جامعه جهانی و موج سوم دموکراسی، جامعه ایرانی شاهد بازگشت دوباره اما آرام جامعه مدنی بوده است، گرچه این بازگشت در سال‌های اولیه بسیار  کند بوده است، ولی با برگزاری انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری و در دستور کار قرار گرفتن برنامه توسعه سیاسی، فرصت‌ مناسبی فراروی گروه ها و نیروهای اجتماعی قرار گرفت تا خود را در قالب انجمن ها و سازمان های مدنی سامان دهند. در سالهای 76 به بعد، سازمان های جامعه مدنی از رشد، تنوع و تکثر نسبتاً چشمگیر برخوردار بوده اند. لیکن در سال های اخیر با به حاشیه رانده شدن طبقه متوسط فرهنگی، جامعه مدنی با انسداد و انقباض مواجه شده و رشد و پویایی آن تحت تأثیر قرار گرفته است.

اما اکنون جامعه ایرانی در آستانه انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، در یک لحظه تاریخی سرنوشت ساز برای نیل به توسعه و دموکراسی پایدار قرار گرفته است، ما جمعی از تشکل ها و سازمان های جامعه مدنی با درک موقعیت، مسئولیت و برای ایفای نقش تاریخی خود در نیل به توسعه و دموکراسی پایدار و به منظور گذار موفقیت آمیز از یک جامعه مدنی ضعیف و نحیف به جامعه مدنی قوی، پویا، شاداب، دمکراتیک و توسعه گرا اقدام به شکل دهی ائتلافی فراگیر نموده تا منعکس کننده آراء و صداهای جامعه مدنی ایران باشیم. از این رو ما در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مطالبات و خواست های مدنی حداقلی خود را تدوین و به کلیه کاندیداهای ریاست جمهوری و ملت شریف ایران ارائه می کنیم و انتظار داریم تا هریک از کاندیداها در صورت پیروزی در انتخابات برای تحقق و پاسخگویی به مطالبات مدنی تلاش نمایند. این اقدام صرفا یک حرکت مدنی بر اساس تعهد و مسئولیت اجتماعی سازمان های جامعه مدنی بوده است.

 

ما تشکل ها و سازمان های جامعه مدنی خواهان آن هستیم که :

1.      آزادی انجمن ها: آزادی انجمن ها یکی از شاخص های مهم دموکراسی پایدار است و زندگی انجمنی یکی از کانون های مهم تمرین دموکراسی است از این رو ما خواهان تضمین آزادی حق تاسیس و فعالیت سازمان های جامعه مدنی بر اساس اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، میثاق های حقوق مدنی - سیاسی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون ها و مقاوله نامه های 87 و 98 سازمان بین المللی کار هستیم.

2.      جامعه مدنی به مثابه یک نیروی اجتماعی: در دنیای کنونی جامعه مدنی یکی از ارکان مهم توسعه پایدار و یکی از بازیگران اصلی جغرافیای جدید قدرت است، از این رو ما خواهان آن هستیم که به جامعه مدنی به مثابه یک نیروی اجتماعی موثر و کارا در امر توسعه و اداره امور، نه به مثابه یک ابزار تکنیکی، نگریسته شود.ما معتقدیم سازمان های جامعه مدنی بنا به مسئولیت مشترک اجتماعی خود می باید در تدوین، اجراء، پایش و ارزیابی های کلیه سیاست ها، برنامه ها و در تمامی عرصه ها و سطوح جامعه مشارکت کنند.

3.      استقلال: استقلال یکی از عناصر مهم پایداری سازمان های جامعه مدنی است، ما خواهان آن هستیم که دولت بر اساس اصل 26 قانون اساسی جهموری اسلامی ایران، میثاق های حقوق مدنی - سیاسی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون ها و مقاوله نامه های 87 و 98 سازمان بین المللی کار از اقدام هایی مانند ایجاد تشکل ها و سازمان های جامعه مدنی وابسته، سیاست جایگزینی و مداخله در امور داخلی آنها که مغایر با اصل آزادی انجمن ها است، پرهیز نماید.

4.      تضمین آزادی مطبوعات: از مطبوعات به مثابه رکن چهارم دموکراسی سخن گفته می شود که نقش مهم و ماندگاری در پایداری دموکراسی ایفا می کنند، همچنین آزادی مطبوعات یکی از شاخص های مهم توسعه است. از این رو ما خواهان تضمین و تعمیق آزادی مطبوعات هستیم.

5.      تنوع بخشی رسانه ای: رسانه ها شریان حیاتی هر جامعه ای است. تکثر و تنوع رسانه ای بیانگر آزادی بیان و اندیشه است، از اینرو ما خواهان سیاست تنوع بخشی رسانه ای در حوزه شبکه های خصوصی و غیردولتی در عرصه جامعه مدنی هستیم.

6.      آزادی بیان، اندیشه و هنر: ما سازمان های جامعه مدنی، خواهان تضمین آزادی بیان و اندیشه، حمایت از تولیدات هنری و رفع محدودیت ها در تمامی عرصه های اجتماعی به ویژه هنر که بخش جداناپذیری از فرهنگ تاریخی ما ایرانیان است، هستیم، عرصه ای که با برخی برخوردهای سلیقه ای در تهیه، توزیع و پخش آن به سمت فعالیت های زیر زمینی رانده شده است. 

7.      اصلاح و بازنگری کلیه قوانین و مقررات ناظر برسازمان های جامعه مدنی: در شرایط کنونی نبود قوانین جامع، تراکم قوانین و مقررات ناظر، خلاء قانون در برخی از عرصه ها و... منجر به توسعه نیافتگی و عقب نگه داشته شدن این سرمایه عظیم اجتماعی و مدنی شده است.

8.      حقوق بشر: احترام و رعایت حقوق بشر زیر بنای صلح و دموکراسی و توسعه پایدار است. دولت ایران یکی از کشورهای امضاء کننده اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های حقوق مدنی، سیاسی و حقوق اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است، از اینرو ما خواهان احترام و اجرای کلیه اصول و مواد مندرج در اعلامیه و میثاقین حقوق بشر و محافظت و حمایت از فعالان حقوق بشر درایران هستیم.

9.      آموزش حقوق بشر، حقوق شهروندی: آموزش مستمر و همگانی حقوق شهروندی و حقوق بشر یک تعهد و مسئولیت مدنی و اجتماعی و لازمه داشتن شهروندانی مسئول و متعهد در هر جامعه ای است. در شرایط کنونی به دلیل ضعف فرهنگ شهروندی در جامعه ایرانی، آموزش حقوق بشر و حقوق شهروندی امری ضروری است.

10.حقوق کودک: کودکان مهمترین گروه آسیب پذیر جامعه هستند، از اینرو ما خواهان پایبندی و اجرای تمامی مفاد کنوانسیون بین المللی حقوق کودک به ویژه منع اعدام کودکان زیر 18 سال هستیم.

11.زنان: ما خواهان اصلاح و بازنگری مواد تبعیض آمیز قانون مدنی ایران و ملحق شدن به کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان و اجرای آن از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران هستیم.

12.رویکرد و برابری جنسیتی: اتخاذ رویکرد جنسیتی در برنامه ها، سیاست ها و رعایت عدالت جنسیتی از مهمترین مطالبات سازمان های جامعه مدنی است.

13. کنوانسیون های حقوق بنیادین کار: ما سازمان های جامعه مدنی برای بهبود و ضعیت شرایط کار، خواهان تصویب کنوانسیون های: آزادی انجمن ها و حمایت از حق تشکل، حق سازماندهی و مذاکره دسته جمعی، رعایت حداقل سن کار، ممنوعیت کار کودک و اقدام فوری برای محو بدترین اشکال آن و اجرای دیگر کنوانسیون های حقوق بنیادین کار هستیم.

14.بازنگری متون آموزشی: اصلاح و بازنگری متون آموزش رسمی بر اساس رویکرد رعایت حقوق شهروندی، ترویج شبکه های همکاری، فرهنگ داوطلبانه و فرهنگ مدنی، یکی دیگر از مطالبات بنیادی سازمان های جامعه مدنی است.

15.شیوه اداره مطلوب ( Good Governance)  : مشارکت، حاکمیت قانون، شفافیت و پاسخگویی، مسئولیت پذیری، برابری وعدالت، فراگیری و شمولیت از شاخصه های مهم شیوه اداره مطلوب است. در شرایط کنونی شیوه اداره جامعه و بکارگیری منابع، یکی از چالش های مهم جامعه ایرانی است، از این رو ما خواهان گذار از شیوه اداره نامطلوب به شیوه اداره مطلوب و ارتقای شاخص های آن در بکارگیری منابع و اداره امور کشور هستیم.

16.گفت و گوی اجتماعی: سه جانبه گرایی در عرصه روابط و مناسبات کار و گفت و گوی اجتماعی راه برون رفت از بحران های فراروی جامعه ایرانی است، از این رو ما خواهان ایجاد ساز و کاری برای گفت و گوی اجتماعی میان دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی و سه جانبه گرایی در عرصه کار هستیم.

17.نظارت سازمان های جامعه مدنی: تشکل ها و سازمان های جامعه مدنی در هر جامعه ای به مثابه دیده بان گروه های اجتماعی به ویژه گروه های به حاشیه رانده شده و حاشیه نشین عمل می کنند، آرا، خواسته ها و مطالبات مردم را در سطوح مختلف جامعه منعکس می کنند، از این رو ما خواهان آن هستیم حق نظارت سازمان های جامعه مدنی در اداره امور کشور به رسمیت شناخته شود و موانع موجود در آزادی بیان آن مطالبات، از سوی دولت برطرف شود.

18.ارتباطات اجتماعی: جامعه مدنی ایرانی نمی تواند در انزوا و بدون ارتباط با دنیای خارج و در محیط گلخانه ای رشد وگسترش یابد، از اینرو ما خواهان آن هستیم که دولت موانع موجود را در زمینه مبادله، گفت و گو و انتقال تجربیات بین فعالان و سازمان های جامعه مدنی ایران با جامعه مدنی جهانی را برطرف نموده و زمینه مناسب، برای گسترش و تعمیق روابط فراهم آورد.

19.ظرفیت سازی و توانمندسازی شهروندان و انجمن ها: شهروندان مسئول و متعهد و پویایی و شادابی زندگی انجمنی، از نشانه های مهم توسعه یافتگی در هر جامعه ای است. بدون وجود شهروندانی مسئول و متعهد نمی توان از جامعه مدنی قوی سخن گفت، از اینرو ما خواهان آن هستیم موضوع ظرفیت سازی و توانمندسازی شهروندان و انجمن ها، ایجاد فضاهای مدنی، ظرفیت سازی و توانا سازی محیط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی به مثابه مهمترین وظیفه دولت در دستور کار مجریان قرار گیرد، همچنین به تشکل ها و سازمان های جامعه مدنی به مثابه عناصر تحکیم کننده منافع و امنیت ملی نگریسته شود.

20.شبکه های اجتماعی: پویایی و شادابی شبکه های اجتماعی و وجود روابط و مناسبات مبتنی براعتماد بین آحاد جامعه نشانگر میزان سرمایه اجتماعی جامعه است. بین سرمایه اجتماعی و توسعه یافتگی و دموکراسی پایدار پیوندی عمیق وجود دارد. از این رو ما خواهان آن هستیم که دولت از سیاست تخریب وعقیم سازی شبکه های اجتماعی پرهیز کرده و به ایجاد بستر مناسب برای رشد و شکوفایی آنان به منظور انباشت سرمایه اجتماعی اقدام کند.

21.جامعه اطلاعاتی: در سالهای اخیر، انقلاب در فناوری های ارتباطی، منجر به ایجاد جامعه اطلاعاتی شده است. جامعه اطلاعاتی با شتاب فزاینده ای در حال پیشرفت است. ما برای جلوگیری از تبدیل شکاف دیجیتالی موجود به دره دیجیتالی، خواهان سرمایه گذاری و توجه جدی دولت و بخش خصوصی به عرصه تکنولوژی های اطلاعاتی، همچنین تضمین حقوق و آزادیهای مدنی شهروندان و انجمن ها در عرصه مجازی هستیم.

22.حق دسترسی و گردش آزاد اطلاعات: تضمین حق دسترسی و گردش آزاد اطلاعات در میان شهروندان و انجمن ها یکی از وظایف مهم دولت است. دولت جمهوری اسلامی ایران یکی از امضاء کنندگان بیانیه اصول و برنامه عمل اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی ژنو در سال 2003 و تونس در سال 2005 است. از این رو ما خواهان تضمین حق دسترسی و گردش آزاد اطلاعات در میان شهروندان و انجمن ها و برداشتن موانع و فیلترینگ گسترده در عرصه اطلاع رسانی هستیم.

23.مسئولیت پذیری اجتماعی: قانونمند نمودن سرمایه گذاری اجتماعی و تشویق بخش خصوصی به انجام مسئولیت اجتماعی یکی از وظایف مهم دولت است، از این رو ما خواهان تدوین قوانین و مقررات لازم برای انجام سرمایه گذاری و مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها در جامعه هستیم، همچنین معتقدیم دولت می باید برای ترویج و گسترش فرهنگ مدنی و اقدام های داوطلبانه، از طریق سیاستگذاری و تدوین برنامه ها اقدامات لازم را به عمل آورد.

24.حرفه و حرفه گرایی: انجمن های حرفه ای و حرفه گرایی یکی از ارکان مهم جامعه مدنی است، ما خواهان آن هستیم که دولت به استقلال انجمن های حرفه ای و حرفه گرایی احترام بگذارد و از مداخله در امور آنها به ویژه در تدوین و استقرار معیارها و استانداردهای اخلاقی و رفتار حرفه ای ( Code of Ethics & Conducts  ) که از پایه های اساسی حرفه ای گرایی است، بپرهیزد.

25.میراث فرهنگی: میراث فرهنگی یکی از عناصر بسیار مهم هویت و خود شناسی افراد یک جامعه است که نسل کنونی را به گذشته تاریخی اش پیوند می دهد، از اینرو ما خواهان حفاظت از میراث گرانقدر فرهنگی ایرانیان هستیم.

26.مالکیت فکری - معنوی: مالکیت فکری - معنوی برای تشویق نوآوری و خلاقیت در هر جامعه ای امری ضروری است، از این رو ما خواهان احترام و حفاظت از مالکیت فکری - معنوی در کلیه عرصه ها به ویژه هنر و نشر هستیم.

27.فرهنگ، زبان و قومیت: تنوع فرهنگی، زبانی و قومیتی می راث مشترک بشر است. ما خواهان احترام به هویت های فرهنگی، تنوع زبانی و قومی براساس اصول 15 و 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هستیم.

28.پاسخگویی به مطالبات صنفی: با توجه به رشد فزاینده مطالبات صنفی گروه ها و نیروهای اجتماعی، ما خواهان پاسخگویی به مطالبات صنفی به ویژه دانشجویان، معلمان، کارگران، کشاورزان، پرستاران، صنعتگران، کارآفرینان، وکلا، پزشکان، روزنامه نگاران و . . . هستیم.

29.سلامت: انسان سالم محور توسعه پایدار است. پاسداشت سرمایه های انسانی در گرو تامین کامل بهداشت روانی و سلامت جسمی و اجتماعی آحاد جامعه است، لذا ما خواهان بهبود استانداردها و شاخص های سلامت برای نسل کنونی و آتی هستیم.

30.محیط زیست: حفظ محیط زیست یکی از ارکان توسعه پایدار است. برای تداوم حیات زیستی و تحویل سالم آن به نسل های آینده باید از محیط زیست حفاظت کنیم. دولت باید در تمامی برنامه و سیاست ها، ارزیابی های زیست محیطی را در جهت توسعه پایدار در دستور کار خود قرار دهد.

31.آزادسازی اقتصادی و خصوصی سازی: لازمه جامعه مدنی پویا وجود بخش خصوصی قوی است. ما خواهان خصوصی سازی واقعی نهادها و بنگاه های اقتصادی بر اساس سیاست های اجرایی اصل 44 قانون اساسی، کاهش تصدی گری دولت،بازنگری کلیه سیاست ها و برنامه های اقتصادی و واگذاری امور اقتصادی به مردم، توسعه کارآفرینی و نیل به اهداف بالنده کشور، اصلاح و بازبینی واگذاریهای انجام شده به نهادها و سازمان های غیر خصوصی که سبب ایجاد مالکیت مجهول و غیر پاسخگو شده است، هستیم.

32.تقویت تولید ملی: ما خواهان فرهنگ سازی، ترویج و تبلیغ استفاده از تولیدات و فرآورده های ملی و اصلاح فضای کسب و کار برای رشد و توسعه تولید ملی بر اساس مزیت های نسبی و افزایش اشتغال و رعایت حقوق مصرف کنندگان در راستای تحقق سند چشم انداز بیست ساله هستیم.

 تاریخ ارسال:جمعه 8 خرداد 1388

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:34  توسط عدالت جو  | 

جامعۀ مدنی - آئین حکمرانی خوب

جامعۀ مدنی -  آئین حکمرانی خوب


درک حکومت به معنای دانستن این موضوع است که دموکراسی ها چگونه به شهروندان خود خدمت می کنند. همچنانکه نیازهای یک کشور تغییر می کند، نهاد های دموکراتیک نیز باید خود با توجه به نیازهای مردم متحول شوند.

یک حکومت خوب میزان کارآئی مدیریت عمومی و تاثیر آن را بر مردم تعیین می کند. این امر مستلزم تقویت توانائی های حکومت و شهروندان می باشد. تقویت جامعه مدنی در سطوح محلی می تواند به تغییرات در سطوح بالاتر منجر شود.

راه های بسیاری برای تعریف یک حکومت خوب وجود دارد، اما مفهوم جوابگویی به بهترین نحو بیانگر هدف نهادهای دموکراتیک است. دموکراسی، با نظارت بر ادارات و وزارتخانه ها، امکان دسترسی به اطلاعات را به شهروندان خود می دهد و به شفافیتِ حکومت می افزاید. شفافیت به معنی راستکاری در کلیه معاملات، جلسات قانونگذاری، بودجه و تصمیمات حکومتی می باشد. کلیه معاملات دولتی نباید پنهانی، بلکه باید در دسترس عموم قرار گیرند. شفافیت مشوق مسئولیت پذیری و جوابگویی است، و به کلیه بازیگران صحنه اجازه می دهد که ببینند چه کسی مسئول چه اقدامی بوده است، و نیز به تقویت یک سیستم یکپارچه در مقابل فساد می انجامد.

اطلاعات را "اکسیژن دموکراسی" نامیده اند. دسترسی عمومی به اطلاعات شامل دسترسی به گزارشات عمومی مانند آمار دادگاه ها، منابع مالی اختصاص یافته به امور عمومی و آراء و گزارشات قوانین می باشد. زمانیکه اطلاعات وجود نداشته باشند، اعتمادی نیز وجود نخواهد داشت. بدون اعتماد، امکان اجرای درست سیاست ها وجود ندارد و فقدان حمایت عمومی ممکن است به شکست برنامه ها منجر شود. شهروندی که به نحو مطلوب با اطلاع باشد، بهتر تصمیم گیری خواهد نمود و مشارکت فعال تر و بیشتری در زندگی مدنی خواهد داشت.

دو معیار موثر بودن خدمات حکومتی، حاکمیت قانون و اصول اخلاقی است. خدمات حکومتی به آنچه که برای منافع عمومی خوب است کمک می رساند و ارتباط روزانه و عملی بین شهروندان و حکومت را برقرار می کند. خدماتی مانند بهداشت، آموزش، خدمات رفاهی، و ارائه بودجه مالی نیاز به نظارت و تنظیم دارد، و عملکرد حکومت باید به صورت منظم ارزیابی شود.

حاکمیت قانون نیازمند تساوی همگان در برابر قانون است. هیچکس نباید بدون دلایل قانونی دستگیر یا بازداشت شود، و هیچکس، حتی رئیس جمهور و پادشاه، برتر از قانون نیست. یک سیستم حقوقی موثر به معنای سیستم قضائی، باید مستقل از قوای مقننه و مجریه باشد. حاکمیت قانون اعتماد می آفریند و در درون حکومت به تقویت مبانی اخلاقی منجر می شود. اصول اخلاقی مجموعه ای از رفتار، مبانی اخلاقی ، اصول و خصوصیات شخصی یک فرد را می گویند. برای داشتن حکومت خوب لازم است که مقامات حکومتی و همچنین شهروندان به منافع عمومی و قوانین کشور خود احترام گذارند. کارکنان بخش دولتی باید بی طرف و درستکار باشند و وظایف خود را به صورت شفاف انجام دهند.

جوامع مدنی و رسانه ها چه نقشی را در حکومت ایفاء می کنند؟ جامعه مدنی را می توان سازمان ها و تشکیلاتی تعریف نمود که مستقل از دولت هستند و به وسیله داوطلبان برای حفظ منافع آنها و یا گسترش آن شکل گرفته است. جامعه مدنی شبکه ای از تشکیلات است که به صورت صدائی واحد از حقوق شهروندان دفاع می نمایند. این سازمانها همچنین به عنوان واسطه مابین دولت، احزاب سیاسی و شهروندان عمل می کنند.

رسانه ها همراه با جوامع مدنی نقش ناظر در جامعه را ایفاء می کنند. رسانه ها قدرت دولت را محدود می سازند، اما در همان حال قدرت شهروندان را از طریق مباحث عمومی افزایش می دهند. رسانه ها همچنین حس مسئولیت پذیری و جوابگویی را به کمک آگاهی از موضوعات و بهبود کیفیت حکومت، تقویت می کنند.

زمانیکه نقش مسئولان و مسئولیت مطرح می شود، نقش رهبری در جامعه اهمیت می یابد. غالباً مردم در صورتی به قانون احترام می گذارند که کسانی که قدرت را در دست دارند مورد قبول آنان باشند. یک رهبر باید برای کسب احترام و تائید دیگران کوشش کند.

صاحبان قدرت در یک سازمان ساختار رسمی و غیر رسمی ایجاد می کنند. رهبری یک حکومت ترکیبی از نهادها و کارکنان آنها است که به دنبال اعمال برخی مقررات و یا اداره آن سازمان می باشند. حقوقی که به مسئولان برای کنترل و یا اعمال قدرت بر کسی یا چیزی داده می شود به شکل اختیارات است. افرادی که دارای اختیارات هستند تصمیم گیری می کنند و اقداماتی را انجام می دهند که اغلب بر زندگی دیگران تاثیر می گذارد. هرکس باید قوانین و دلایل به وجود آمدن آن را بداند.

سه عملکرد اصلی برای مسئولان وجود دارد. اول، آنها مسئولیت کارکنان را تعیین می کنند و این بدین معنی است که کلیه شهروندان بر اساس قوانین و احترام به ارزش های جامعه عمل می نمایند، و تمام شهروندان و خود مسئولان، مسئول اعمال خود می باشند. دوم، مسئولان اطمینان می یابند که تصمیمات با شایستگی اتخاذ شده است و فرآیند تصمیم گیری کارآ و منطقی است. سوم، مسئولان فعالیت ها را هماهنگ می کنند. هدف از هماهنگی، راهنمائی مدیریت منابع به نحوی که اهداف اجرائی به طور موفق تامین گردد، می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:33  توسط عدالت جو  | 

جامعه شناسی هنر و ادبیات(قسمت اول هنر)

جامعه شناسی هنر و ادبیات(۱)

مقدمه

 ديويد هيوم     ملتهاي متمدن و ملتهاي بربر را به تناسب

جايگاهي كه هنر نزد آنان دارد از يكديگر متمايز كرده است.

براي اينكه به مقوله هنر و ادبيات از ديدگاه جامعه شناسي بپردازيم؛ ابتداً نگاهي گذرا به جايگاه و نحوه طبقه بندي اين علم و بيان مفاهيم، كاركرد، اهداف و نقش آن و بررسي ديدگاههاي تني چند از صاحب نظران مي پردازيم. سپس براي روشنتر شدن موضوع رمان را به عنوان زير مجموعه ادبيات كه خود در تقسيم بندي از مجموعه هنر به شمار مي آيد، مطالعه خواهيم كرد.

در "دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي" دكتر مهشيد مشيري و دكتر نادرقلي‌ قورچيان‌ علوم‌ و معارف‌ بشري‌ به‌ 9 بخش‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ و در آن هنر به ادبيات‌، هنرهاي‌ نمايشي‌، نقاشي‌ متحرك‌، سينما، موسيقي‌، رقص‌ ،معماري‌، پيكرتراشي‌، طراحي‌، نقاشي، حكاكي‌، عكاسي، هنرهاي‌ تزييني‌ و... تفكيك شده است‌، همچنين در ادامه تقسيم‌ بندي‌ 9 بخشي‌ علوم‌ و معارف‌ بشري‌ را در سه‌ گروه‌ بزرگ‌ 1ـ گروه‌ علم‌ و فن‌. 2ـ گروه‌ علوم‌ پزشكي‌ كه‌ شامل‌ علوم‌ زيستي‌ و پزشكي‌ است‌. 3ـ گروه‌ علوم‌ انساني‌ كه‌ شامل‌ چهار زير مجموعه‌: 1ـ علوم‌ عقلي‌؛ 2ـ علوم‌ اجتماعي‌ و انساني‌؛ 3ـ هنر؛ 4ـ حفظ‌ و اشاعة‌ معارف‌ بشري‌ مي‌باشد، جايگزين‌ كرده اند‌.

در فرهنگ اصطلاحات طبقه بندي شده (Nomanelature) اچ. دو تورويل (H. de Tourville) طرحي براي مطالعه جوامع به ما پيشنهاد مي كند كه از مرحله ساده ترين فعاليتها … آغاز و تا پيچيده ترين آنها پيش مي رود. در اين فهرست هنر غايب نيست و در رديف فرهنگ فكري قرار گرفته است كه بخشهاي فرعي آن عبارتند از: شئ، متقاضي، ابزار كار، كارگاه هنري، عمليات كاركنان. همچنين، در نظام بندي آستورارو (Asturaro Systematisation) امور اجتماعي را برحسب نظم تكويني زير طبقه بندي مي كند: امور اقتصادي، امور سياسي، امور اخلاقي، امور ديني، امور هنري و سرانجام امور عملي.[1]

ماريا ايزوراپريرادوكي رز در مقدمه كتاب "جامعه و هنر" موضوعاتي كه جامعه شناسي هنر بررسي مي كند مانند، بررسي وضع شخصي هنرمند،(مسئله خلاقيت بي ترديد بيش از مسائل ديگر توجه محققان را به خود جلب مي كرده است) مطالعه و بررسي استفاده كنندگان (با توجه به تغييرات "قوانين" مصرف برحسب گروهها و لايه هاي اجتماعي)، روابط ميان نوع اثر هنري و نوع نهادهاي اجتماعي همگي مي بايد يك به يك مشخص و تعريف شوند تا آنگاه بتوانيم بررسي "نشانه هاي زيبائي" و مباني اجتماعي آنرا به گونه اي گسترده انجام دهيم.[2]

جامعه شناسي هنر

اكثر جامعه شناسان، معتقدند كه جامعه شناسي هنر به شناخت هنر و فعاليتهاي هنري در پيوند با ديگر مظاهر زندگي اجتماعي مي پردازد، و روابط و تاثيرات متقابل هنر و جامعه را مورد بررسي قرار مي دهد. علي اكبر ترابي در كتاب "جامعه شناسي و ادبيات شعر نو" هنر را بخش جدايي ناپذير فرهنگ جامعه و مطالعه هنر و ادبيات را از ديدگاه جامعه شناسي، مستلزم شناخت علمي جامعه از يك سو، و بررسي هنر از سوي ديگر بيان مي كند. و از ديدگاه جامعه شناسي، براي شناخت هنر در پيوند با تكامل اجتماع لازم مي داند كه:

" اولاً - حركات اجتماعي و قوانين عيني حاكم بر اين  حركات، بويژه، تاثيرات حيات بخش و هنر پرور جامعه مورد توجه قرار گيرد؛

ثانياً – هنرمند و منطق هنري او و شكل و محتواي اثرش ارزيابي گردد؛

ثالثاً – و مهمتر از همه، پيوند اثر هنري با فرهنگ جامعه، و تاثير و تاثر متقابل جامعه و هنر، كه محتواي اثر و جوهر اجتماعي آن بيانگر بخش عظيمي از اين تاثيرپذيري ها و همبستگي ها است روشن شود."[3]

جامعه شناسي هنر، علمي است كه رابطه متقابل جامعه و هنر را از ابعاد و زواياي گوناگون مورد بررسي قرار مي دهد: زيرا هنر، نوعي شناخت "واقعيت اجتماعي" است كه از طريق تجربه به اتكاي يك فلسفه، با تاكيد بر كيفيت، حاصل مي شود و همانند علم، موافق مقتضيات زندگي تحول مي پذيرد و به تغيير زندگي اجتماعي منجر شود. جامعه شناسي هنر، علاوه بر توجه به زيباشناسي، كه خود بر ارزشهاي اجتماعي متكي است، پيوند هنر را با پديده هاي جامعه نيز مورد مطالعه قرار مي دهد و علل تكوين و تحول نمودهاي هنري را جستجو مي كند. به همين جهت جامعه شناسي هنر بيشترين سهم را در افشاي سرنوشت و تكامل و ماهيت تمدنها و فرهنگ ها، به ويژه آنهايي كه باستاني به شمار مي آيند دارد.[4]

مفهوم هنر، كاركرد، نقش و هدف آن

لئون تولستوي در كتاب "هنر چيست؟"  در تعريف هنر مي گويد: "هنر يك فعاليت انساني است و عبارت از اين است كه انسان آگاهانه و به ياري علائم مشخصه ظاهري، احساساتي را كه خود تجربه كرده است، به ديگران انتقال دهد، به طوري كه اين احساسات به ايشان سرايت كند و آنها نيز آن احساسات را تجربه نمايند و از همان مراحل حسي كه او گذشته است، بگذرند. مهمتر از همه اينكه هنر وسيله كسب لذت نيست؛ بلكه وسيله ارتباط و براي حيات بشر و براي سير به سوي سعادت فرد جامعه انساني، موضوعي ضروري و لازم است. زيرا افراد بشر را، احساساتي يكسان، به يكديگر پيوند مي دهد."[5]

ارنست فيشر مي گويد: "جامعه اي كه در حال زوال است، هنر اگر صادقانه باشد، بايد خود اين زوال را نمايان سازد و اگر نخواهد رشته هاي پيوند خود را با نقش ويژه اجتماعي اش بگسلد، بايد جهان را تح.ل پذير بنماياند و به تحول يافتن آن ياري كند."[6]

فرانسيس بيكن‏ هنر را رابطه انسان با محيط طبيعى دانسته است.[7] هربرت ريد "هنر هم مانند ديانت صورت آرمانى شده طبيعت‏ بود و بخصوص صورت آرمانى شده انسان بود."[8] و "انسان در نخستين وحدت بى‏تاملش با طبيعت‏ براى فرافكنى احساسهايش فقط به صورت ذهنى نياز داشت. انسان به عنوان فردى خودآگاه كه از ديگر اجزاى آفرينش جدا شده بود براى بيان بودنش به زبان نمادها نياز داشت، پديد آمدن آن نياز نه تنها سبب پيدايش نمادهاى مفهومى... گرديد بلكه دهها نهاد تجسمى هم آفريد." همچنين از نظر او "كاملترين تعريف هنر آن است كه هنر را شهود [intuition] صاف و ساده بدانيم‏."[9] ژرژ شاربونيه "... هنر را بالاترين مرتبه تسخير طبيعت از سوى فرهنگ است‏." براى هنر تعاريف متعددى آورده‏اند كه از ميان آنها چند نمونه اشاره مي كنيم: "هنر فعاليتى است كه زيبايى را نمودار مى‏سازد." [10] "هنر نوعى شناخت واقعيت از طريق تجربه است‏ با تاكيد بر كيفيت و به اتكاى يك فلسفه‏." و "هنر تحقق زيبايى در قلمرو روح آزاد انسانى است." [11] خلاصه اينكه، محيط طبيعي فقط مصالح هنر را فراهم مي آورد و هنر عبارت است از تركيب، تلفيق و بازپردازي اين مصالح.

ارنست كارسيرر[12] در "فلسفه روشن‏انديشى‏" در باب رابطه ويژه هنر و حقيقت مى‏گويد: مبناى حقيقت و هنر يكى است‏ و بوالو نيز در اين مورد مي گويد: فقط از طريق حقيقت مى‏توان به زيبايى رسيد، هيچ چيزى جز حقيقت زيبا نيست. [13] رضا صفريان در "تاملاتى در مساله هنر" : "حقيقت... تحقق ماهيت جهان عينى در ذهن انسان..."[14] محمد مددپور در كتاب "تجلى حقيقت در ساحت هنر" در اين باره مى‏نويسد: حقيقت متعالى از تفكر بشرى است؛ تفكر بشرى در واقع در نسبت‏ با اين حقيقت است كه تحقق پيدا مى‏كند. [15]

به نظر تارد هدف هنر در خود هنر نيست، هدفش فقط اين است كه خوشايند باشد، در اين صورت براي جامعه شناس جالب نيست. اما هنر همچنين يك مقوله اجتماعي است كه وظيفه اش متحد كردن اميال انسانها است. اين تجلي در سه زمان صورت مي گيرد:

1 - هنر وسيله اي است كه هدفي مي جويد. براي مثال، هنر مصر هدفش حفظ بدن انسان است. هنر يونان عظمت بخشيدن به دولت شهر است و

2 - هنر نه تنها يك وظيفه و كاركرد اجتماعي دارد، بلكه براي اجراي آن، وسائلي اجتماعي را بكار مي برد، نوآوريها اندك و محجوبانه است.

3 - دو نوع غايت زيباشناسانه (محرك) و بي حس كننده (تخديركننده) براي هنر قائل مي شود.

1-3- هنر در خدمت هدفهاي ديني، سياسي و غيره برحسب تمدنهاي مختلف.

2-3- روابط ميان هنرهاي و زندگي رواني افراد و مشكل جامعه پذير شدن روان فردي به واسطه هنرها.[16]

اگوست كنت در قانون مراحل سه گانه خود مي گويد: آنچه مرحله الهياتي را مشخص ميكند برتري تخيل بر خرد است. اما مي دانيم كه تخيل خصيصه اصلي هنرمند هم هست و بنابراين بايد بتوانيم به اين نتيجه برسيم كه در اين مرحله نخستين هنر مي بايد جايگاه اجتماعي بزرگي داشته باشد كه در واقع چنين نيست. از ديدگاه مكتب اثباتي هدف هنر آموزش انسان و تزكيه احساسات نوع دوستي اوست، احساساتي كه تنها پي بنائي است كه جامعه مي تواند بر روي آن پا برجا بماند. بدينسان جامعه شناسي كنت جايگاهي براي هنر قائل است، اما، توصيف گذشته هدفي ندارد جز تجليل و بزرگداشت آينده. مسئله اصلي نظام فكري وي اين است كه ما را قانع كند كه جامعه هنوز تمام امكانات لازم را براي رشد و تعالي هنر در اختيار آن نگذاشته است و تا هنگاميكه به مرحله اثباتي نرسد قادر به انجام اين كار نيست.[17]

به نظر اميل دوركيم هنر مانند علم و مانند وظيفه از شور ديني جماعت گرد هم آمده متولد مي شود. به نظر دوركيم "اولين صورتهاي هنر ظاهراً از دين پديد آمده اند … " وي نظريه اسپنسر را كه هنر را فعاليتي براي بازي مي داند، در نظام كلي خود گنجانيده است. دوركيم نشان داد كه اجبار اجتماعي، ماهيتي غير از جبر جغرافيايي دارد. اين يك در گوهر طبيعي و زيستي است و آن يك رواني است و به تجليات جمعي بستگي دارد.

فلسفه هنر ايپوليتتن Taine)) تحت تاثير فلسفه اسپينوزا و تجربه گرايان انگليسي قرار دارد. اسپينوزا به تن بي چون و چراترين جبرگرايي را آموخته و تجربه گرايان به وي آموخته اند كه نظريات و عقايد ما چيزي نيستند جز استحاله هاي تاثيراتي كه از طريق حواس به ما منتقل ميشوند. تن "محيط اجتماعي، يعني حالت كلي اخلاقيات و اذهان يك جامعه نوع اثر هنري را معين مي كند و جز آنچه را كه با آن هماهنگ است نمي پذيرد، و با حذف انواع ديگر آثار هنري، با ايجاد موانع متعدد بر سر راه آفرينش آنها، و با حملات پي در پي در هر مرحله اي از رشد آنها جلوگيري مي كند." و بدينسان ما را به نظريه معروف نژاد(عامل فردي)[18]، محيط زندگي (عامل جغرافيايي) و لحظه تاريخي (عامل جامعه شناسي) مي رساند.

وظيفه و كار جامعه شناسي توليدكننده هنر اين است كه نخست جايگاه هنرمند را در هر جامعه اي، در هر دوران تاريخي، و در هر نقطه از جهان مشخص كند. براي اين كار به گفته فرانكاستل نخست مي بايد يك نقشه كلي تنظيم و تدوين شود كه "در آن نسل به نسل، مراكز فعالي كه محل پيدايش و تعالي هنر بوده اند، معين و مشخص شوند" و براي هر يك از اين مراكز، فهرست آتليه ها، عاملان كارهاي جمعي و ابزار كار هنرمندان به دقت تهيه شود. مطالعه تطبيقي براي تدوين طبقه بندي انواع آثار هنري، خاستگاه اجتماعي هنرمند، شرايط زندگي او، تصوير يا تصوري جمعي كه توده مردم از او براي خود ساخته اند، همبستگي يا پراكندگي گروههاي هنرمندان، ميانجيگري گروههاي اجتماعي كه هنرمندان برايشان كار مي كنند، هدفهايي است كه در پيش داريم.[19]

كارل ماركس مي گويد: "در هنر، مي دانيم كه دورانهاي معين شكوفايي آن به هيچ وجه با توسعه كلي جامعه ارتباطي ندارند، و در نتيجه با پي بناي مادي جامعه، يا به زبان ديگر، استخوان بندي سازمان اجتماعي نيز، رابطه اي ندارد."[20]

به نظر لوكاچ هنر جزئي از آن كليتي است كه آنرا سبك زندگي يك عصر مي ناميم، بدين معني كه جزئي از جهان بيني و آئين عمل يك عصر است، پس اين هنر نيست كه مستقيماً از شرايط اقتصادي منتج ميشود، بلكه اين سبك زندگي با تمامي پيچيدگيهاي آن است كه روابط اقتصادي ميان طبقات اجتماعي را منعكس مي كند. روابط ميان اين عوامل به تدريج سست تر ميشود. آنچه كه نحت تاثير شيوه توليد پديد مي آيد "محتواي" آثار هنري و ادبي نيست بلكه "فرمهاي" آنها است.[21]

لوسين گلدمن به ساخت ها، يعني به فرمهاي آفرينش آثار هنري و ادبي  مي پردازد. و به اين نتيجه مي رسد كه اولاً، انديشه هاي پاسكال هم مانند تراژديهاي راسين، هر دو يك جهان بيني را تبين مي كردند، و آن "بينش تراژيك" است؛ دوماً، اين بينش تراژيك در ژانسنيزم آرنو و نيكل يافت نمي شود، بلكه از جريان فكري ديگري از اين مكتب كه مارتن دوباركس نماينده آنست، ريشه مي گيرد؛ سوماً، اين ديد ايدئولوژيك، مبين اعتقادات يك گروه اجتماعي است كه همان اشراف رداپوشي بودند كه بر ضد قدرت سياسي حاكم مبارزه مي كردند.[22]

اميل زولا مي نويسد: "بايستي ميان جنبش اجتماعي، كه علت است، و توصيف ادبياتي كه معلول است، هماهنگي وجود داشته باشد." و مي افزايد كه: "پس چگونه مي شود فهميد كه چرا مردماني كه شاه را حذف كرده اند، كه خدا را حذف كرده اند، كه جامعه قديم را يكباره نابود مي كنند، در عين حال همان افرادي هستند كه ادبيات گذشته اي را حفظ مي كنند كه مي خواهند آنرا از صفحات تاريخ پاك كنند"[23]

اصل و منشا هنر و جامعه شناسي

در اينجا نظرياتي كه منشا هنرها را فردي مي داند ناديده مي گيريم و آنهائي را كه به منشا جمعي هنرها پرداخته اند را مورد بررسي قرار مي دهيم:

1 - دالامبر مي گويد: كه منشا هنرها تقليد طبيعت نيست، بلكه فعاليت فني انسان است.

2 - نظريه داروين، هنر را به غرايزي كه افراد را به هم پيوند مي دهد تا اولين گروههاي انساني را تشكيل دهند نسبت مي دهد، و آن غرايز جنسي است.

 

اول اينكه هر گروه منشا هنري متفاوت با هنر گروه ديگر است كه نتيجه تقسيم جنسي ابتدائي حرفه ها است.

دوم اينكه گروههاي جنسي عاملان تغيير فرمهاي هنري اند، بدين معني كه هر هنري با انتقال از يكي از اين گروهها به گروه ديگر كم و بيش عميقاً دگرگون مي شود.

3 –منشا هنر دين و جادو است. فريزر، ر. آليه، پروس و گروس منشا جادوئي هنر تاكيد دارند و دوركيم، اي. هيرن و اوگوست كنت به اصل دين اعتقاد دارند. يكي از خصلت هاي گروههاي ديني محافظه كاري آنان است كه آنها را به صورت ذخائر و موزه هاي هنري در مي آورد.

 

مخصوص مردان
مخصوص زنان
خاك رس و سنگ

كار با سنگ يشم، تبر، گردنبند

نسوج گياهي

بافتن پارچه از پوست درختان – تزئين كيسه ها – نيزه ها و زوبين ها – صورتك ها

چوب

تراشيدن چوب و برپا كردن داربست هاي چوبي، مجسمه سازي – ساختن خانه

زيور آلات و وسائل جنبي رقص

زيور الات متعدد

ابزار الات موسيقي

ني و فلوت – صدف حلزوني

خاك رس و سنگ
سفالسازي و كوزه گري، صدفها، دستبند، و ساير كاركردهاي صرفاً اقتصادي
نسوج گياهي

نسوج مخصوص دامن هاي زنانه، بافتن اشيا حصيري ظريف: سبدبافي – زيراندازهاي حصيري

چوب

استفاده اقتصادي از اشيا چوبي – عدم مطلق استفاده زيبائي شناسانه

زيور آلات و وسائل جنبي رقص

خالكوبي

ابزار الات موسيقي

ميله هاي چوبي براي ايجاد ريتم

هنر خواص از ديدگاه جامعه شناسي

جهان بيني طبقه ممتاز جامعه تا اندازه بسيار زيادي از جهان بيني عملي و مثبت مردم مولد و خلاق عادي، متفاوت است و ذوق هنري خواص، بر خلاف ذوق "واقع گراي" عوام به "واقع گريزي" گرايش دارد. چنانكه وبلن جامعه شناس امريكايي گفته است، طبقه ممتاز جامعه، در بيشتر دوره هاي تاريخ، كوشيده اند تا به شيوه هاي گوناگون، امتيازات خود را به رخ مردم بكشند و يا اين خودنمايي آنان را مرعوب و منكوب سازند و پايگاه رفيع خود را تحكيم بخشند و برخلاف قاطبه مردم: اولاً ، حاجتي به عمل توليدي ندارند و تنها به كراهاي نظري و تفنني مي پردازند ثانياً خداوندان زر و زورند و در ناز و نعمت مي گذرانند.

جهان بيني اشرافي ايجاب مي كند كه بزرگان به هييت خود نقش نشوند. بلكه به صورتي كه در خور مقام اجتماعي ايشان است، در تصاوير نمودار گردند. چون خواص ، هدف هنر را تفنن يا عظمت نمايي مي دانند، ناچار در بند نمايش واقعيت نيستند از اين رو هنر بايد، جلال سروران جامعه را عرضه كند و از نمايش مختصات واقعي قيافه آنها پرهيز نمايد.[24]

جانت ولف در "توليد اجتماعى هنر" به زيبايى اين مفهوم را تبيين مى‏نمايد: چگونگى ترجمه يا تفسير ما از آثار خاص همواره به وسيله جهان‏نگرى خود ما و وضعيت ما از لحاظ ايدئولوژى تعيين مى‏شود. [25]

خصوصيات هنر ملي

خصوصيات هنر ملي كه باعث جاودانگي آن مي گردد، آن است كه از فرهنگ و زندگي مردم بهره مي گيرد و بر آن استوار است. تقريباً همه هنرمندان بزرگ ملي، از عوامل مثبت ذوق مردم سود جستند و از زبان عوام استفاده كرده اند زيرا زبان عوام گنجينه جامعه است و هيچ گاه نمي ميرد؛ بلكه فقط تغيير مي كند و بهبود مي پذيرد. تاريخ هنر، از هنرمندان ملي كه با بينش اجنماعي ژرف خود، آثار هنري پديد آورند بسيار است. آثاري كه از فرهنگ و زندگي اجتماعي مردم پايه و مايه گرفته و در ترسيم مسائل اصلي حيات اجتماعي و تعيين نيازهاي آن موفق بوده اند؛ به عبارت ديگر، آثاري كه بتواند با درون انسانها و با واقعيت و حقيقت وجودي جامعه ارتباط داشته باشد.

هنر جديد

نو آوري در طول تاريخ هنر, محدود به روي آوردن به ابزار جديد و شيوه هاي بيان نبوده, بلكه, در بسيار ي از موارد ما شاهد آن بوده ايم كه با استفاده از رويه هاي موجود و ادغام آنان با شيوه هاي جديد منجر به تحولاتي شده است كه آن را از حركت آغازينشان متمايز نموده است. به قول آدرنو: آنچه در آغاز نوآورى بود، خيلى زود به عادت و سنت‏ بدل شد [26] يا به گفته برتولت‏ برشت: واقعيت دگرگون مى‏شود، سپس براى نمودن آن شيوه‏هاى نمايش بايد دگرگون شود وانگهى آنچه ديروز مردم‏ پسند بود امروز ديگر چنين نيست، زيرا مردم امروز همان نيستند كه ديروز بودند [27] و صد البته كه تغييرات شگرف علم و عدم قطعيت نسبى‏گرايى پذيرفته شده در اين حوزه و… شرايطى را به وجود آورده است كه همراه با انقلاب فن‏آورى جهان با تعارض و تضاد نسلها [28] مواجهيم كه ريشه‏اى به قدمت تاريخ دارد.

بعد از جنگ جهاني دوم در جامعه شناسي هنر تغييراتي بنيادي رخ داد كه در وهله اول، به تدريج از پذيرش هنر به مثابه توصيف درگذشته و به هنر به مثابه فرم زبان رسيدند. دومين جريان فكري مي كوشد در نهايت اصطلاح جامعه شناسي هنر را از بنياد واژگون كند و از طريق مطالعات تجليات هنري به جامعه شناسي گروههاي اجتماعي يا كل جامعه برسد.



[1]- باستيد، روژه ، هنر و جامعه ، ترجمه غفار حسيني ، انتشارات توس ، سال 1374 ، ص 38.

[2]- همان منبع، ص22-23.

[3] - علي اكبر ، ترابي، جامعه شناسي و ادبيات شعر نو ،  انتشارات نوبل ، سال 1370 ، ص16 تا 17.

[4] - فيروز ، شيروانلو،  گستره و محدوده جامعه شناسي هنر و ادبيات ، انتشارات توس ، سال 1355، ص4.

[5]- محمد يوسف ، قطبي،  تحقيق در تعريف هنر ، انتشارات زوار ، سال 1352 ، ص 16.

[6]- ارنست ، فيشر،  ضرورت هنر در روند تكامل اجتماعي ، ترجمه فيروز شيروانلو ، انتشارات مجله نگين ، چاپ دوم، سال 1348 ، ص84.

[7]-  علينقى ، وزيرى ،  زيباشناسى ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ دوم ، 1338،

[8] - هربرت، ريد ،  معنى هنر، ترجمه نجف دريابندرى، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ چهارم، 1371، ص‏5.

[9] - هربرت، ريد،  فلسفه هنر معاصر، ترجمه فرامرزى، تهران، نگاه، 1362، ص‏22.

[10] - ژرژ، شاربونيه، مردم‏شناسى و هنر (گفت‏وشنودى با كلودلوى استروس)، ترجمه حسين معصومى همدانى، تهران، نشر گفتار، ص‏95.

[11] - دكتر على، قائمى، ديدگاه اسلامى هنر، قم، نشر الهادى، بى‏تا، ص‏6.

[12] - ارنست، كاسيرر،  فلسفه روشن‏انديشى، ترجمه نجف دريابندرى، تهران، خوارزمى، 1372، ص‏355-350.

[13] -  فلسفه روشن‏انديشى، ص‏355-350.

[14] - رضا، صفريان، تاملاتى در مساله هنر، تهران، محيط، 1363، ص 23.

[15]- محمد، مددپور، تجلى حقيقت در ساحت هنر، تهران، برگ، 1372، ص‏43.

[16] - باستيد، روژه ، هنر و جامعه ، ترجمه غفار حسيني ، انتشارات توس ، سال 1374 ، ص 40 - 42

[17]-  روژه ، باستيد، همان منبع ، ص 35 - 38

[18] - تن مي گويد: "استعدادهاي ذاتي و ارثي كه انسان با خود به دنيا مي آورد، و به طور معمول با تفاوتهاي مشهود خلق و خوي آدميان و ساختار بدنشان تلفيق ميشوند." همان منبع، ص51.

[19]- همان منبع، ص 144 - 145

[20] همان منبع، ص57.

[21] همان منبع، ص58.

[22] - همان منبع، ص 61.

[23]- همان منبع، ص65.

[24] امان الله، قرائي مقدم، هنر خواص از ديدگاه جامعه شناسي هنر در ايران، روزنامه همشهري

[25]- توليد اجتماعى هنر، ص‏124.

[26] - ولف، جانت، توليد اجتماعى هنر، ترجمه نيره توكلى، تهران، مركز،1367، ص‏115-114.

نيز: دورانت، ويل، مشرق‏زمين گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشائى... انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ دوم، ص‏727: «زير آسمان هيچ چيز كهنه‏تر از هنجارشكنى نيست.»

[27] - همان، ص‏116.

[28] - گى، روشه: تغييرات اجتماعى، دكتر منصور وثوقى، تهران، نشر نى، 1374، چاپ ششم، ص‏224: «با شهرنشينى و ورود به بخش صنعت) برخورد نسلها نيز خود مى‏تواند در درون خانواده و در درون تمامى جامعه به صورت برخورد شديدى درآيد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:55  توسط عدالت جو  | 

جمعیت: توزیع، تراکم و رشد

جمعیت: توزیع، تراکم و رشد

 

 نواحی ساحلی یکی از توسعه یافته ترین مناطق در کشور هستند. این نوار باریک – شامل 17% از مساحت سرزمین ایالات متحده می شود – مسکن بیش از 53% از جمعیت کشور است. بعلاوه، جمعیت سواحل روزانه 600/3 نفر افزایش دارد و طوری برنامه ریزی شده است که از هم اکنون تا سال 2015 در مجموع به 27 میلیون نفر افزایش خواهد یافت.

مستندات این اسناد. این اسناد توسط دولت ایالات متحده آمریکا منتشر شده و اجازه نسخه برداری ندارد.

 

منابع زیر برای مطالعه پیشنهاد می گردد:

 

National Oceanic and Atmospheric Administration (NOAA). 1998 (on-line).

"Population: Distribution, Density and Growth" by Thomas J. Culliton. NOAA's

State of the Coast Report. Silver Spring, MD: NOAA.

URL: http://state_of_coast.noaa.gov/bulletins/html/pop_01/pop.html


 

مقدمه

 

نواحی ساحلی پر جمعیت هستند و هر روز نیز جمعیت آن در حال افزایش است. بیشتر از 139 میلیون نفر – حدوداً 53% از کل جمعیت – در امتداد لبه این حاشیه باریک ساحلی ساکن هستند. انتظار می رود که روزانه بطور متوسط 3600 نفر به این تعداد از جمعیت اضافه گردد و در سال 2015 به 165 میلیون نفر بالغ شود. این میزان رشد جمعیت بیشتر از میزان برآورد کل می باشد.

 

تصویر 1. بیشتر از 53% از جمعیت مردم آمریکا در نواحی ساحلی زندگی می کنند.

 

رشد جمعیت این نقاط و توسعه مربوط به آن بسیاری از نواحی ساحلی کشور را زیر فشار روز افزون خود قرار داده است. رشد باعث ایجاد مشاغل، شکوفایی اقتصادی، ایجاد صنایع جدید، پیدایش زیر ساخت منطقه ای، افزایش فرصتهای تحصیلی و افزایش درآمدهای مالیاتی می شود. همچنین، باعث پر شدن محیط های اطراف می شود. به عنوان مثال، فشارهای جمعیت شامل افزایش حجم تولیدات معیوب، جاری شدن تعداد زیادی در شهر، از بین رفتن فضای سبز و محل سکونت حیات وحش، کاهش کیفیت آبهای محیط و افزایش تقاضا برای حل مشکل آبهای هرز و تهیه انرژی و آب قابل شرب می شود. برخلاف انتظار، همچنانکه جمعیت سواحل رشد می کنند، سیمای طبیعت که ممکن است انسان را بطرف ساحل جذب کند از بین برود یا تقلیل یابد.

مباحث مربوط به یکسان سازی افزایش تعداد جمعیت در ساحل در حالیکه نیروی بالقوه تنزل دهنده محیط را از توسعه کمینه می سازد، قابل توجه اند. جوامع در حال تلاش برای یافتن راهی جدید جهت کاهش رشد جمعیت هستند. به عنوان مثال، برنامه «رشد مناسب» ماریلند نشانگر صرف بیشترین تلاش ایالت بر روی راه ها، فاضل آبها، مدارس و سایر زیر ساخت های عمومی در مناطق مجاور واشنگتن دی سی و بالتی مور و شهرها و شهرکهای تاسیس شده در کل ایالت می باشد. موضوع اصلی حفظ بیش از 000/500 هکتار فضای آزاد و زمین کشاورزی بود. در فلوریدا، اوریگون و نیوجرسی به منظور هماهنگی با تاثیرات محیطی قوانین توسعه و حفظ فضای آزاد اختیار شده است. در اورلندو، فلوریدا، مسئولین شهر وارد مذاکره با صاحبان چندین قطعه زمین در شمال شرقی شهر شدند. هدف توسعه بخش بزرگی(000/12 هکتار) بطریقی بود که بیش از 40% مجموع زمین ناحیه به عنوان پارکها یا فضاهای آزاد طبیعی بحالت الگوی خوشه ای نگهداری شود(Ewing, 1997).

  

تصویر2. رشد جمعیت باعث شکوفایی اقتصادی نواحی ساحلی می شود اما سیمای طبیعی محیط ساحلی را نابود می سازد.


 


 

تصویر ملی:

 

جمعیت کنار دریای ما

در ایالات متحده نواحی ساحلی هر سال پر جمعیت می شوند. در سال 1960 بطور متوسط 187 نفر در هر مایل مربع از زمینهای ساحلی زندگی می کردند(شامل الاسکا هم می شود). تراکم جمعیت فوق در سال 1994 به 273 نفر درهر مایل مربع می رسد و انتظار می رود که در سال 2015 به 327 نفر هم برسد. در سواحل شرقی مخصوصاً در جنوب شرقی تراکم جمعیت بسیار بالاتر است.

 

تصویر3. منطقه ساحلی تنها 17% از زمینهای ایالات متحده را شامل می شود در حالیکه جمعیت آن از 16 میلیون نفر تجاوز می کند.

 

 

 

 


 

در سواحل ایالات متحده 673 بخش وجود دارد که 285 بخش در اتلانتیک، 142 بخش در خلیج مکزیک، 88 بخش در پسیفیک(اقیانوس آرام) و 158 بخش در مناطق دریاچه های بزرگ (میشیگان) قرار دارد. این بخشها بخاطر اینکه کاملاً یا قسمتی در داخل آب پخشان ساحل ایالت قرار دارند در طبقه بندی به عنوان ساحل قرار گرفته اند. بخشهای ساحلی وابسته حدوداً 17% زمینهای مناطق همجوار ایالات متحده ثبت شده اند. بخش هائیکه در داخل آب پخشان ساحل قرار گرفته اند یعنی 2470 بخش غیر ساحلی جزو 83% زمینهای منطقه بحساب می آیند.

جمعیت ساحل تعدادشان بیشتر از جمعیت قسمت پهناور غیر ساحلی داخل می باشد که بیشتر از 16 میلیون نفر می باشد. جمعیت مناطق غیر ساحلی در حدود 122 میلیون نفر ثبت شده است و در طول قسمت وسیعی از زمینهای مناطق کشور پخش شده اند. امروزه تراکم جمعیت مناطق غیر ساحلی همانند جمعیت مناطق ساحلی در اوایل دهه 1980 می باشد. ضمیمه الف فهرست داده جمعیت بخشهای ساحلی را بین سالهای 1960 و 1994 نشان می دهد.

تصویر4. مناطق ساحلی شامل 14 تا از 20 شهرهای پر جمعیت کشور می باشد.

 

 

 


 

سواحل شامل بیشترین شهرهای پر جمعیت کشور است. در واقع، 14 شهر از 20 شهر بزرگ در مناطق ساحلی واقع شده اند. جمعیت در 7 شهر از این شهرها بیش از 1 میلیون نفر می باشد. همچنین، مناطق حومه شهر در حال تجربه بیشترین سرعت رشد هستند. به عنوان مثال، بخشهای هوارد و چارلز در ماریلند و پرنس ویلیام و فیرفاکس در ویرجینیا – همگی در داخل محدوده کلان شهر واشنگتن دی سی قرار گرفته اند و در طول 20 سال گذشته بطور قابل ملاحظه ای رشد داشته اند. بخشهای ساحلی در بسیاری از شاخصهای آمارگیری نفوس پیش تازند. بعلاوه 19 بخش از 20 بخش پر تراکم جمعیتی کشور در نواحی ساحلی ثبت شده است. همچنین، بخش های ساحلی نسبت به بخش های غیر ساحلی از توسعه بیشتری برخوردار بودند؛ چنانکه در 16 بخش از 20 بخش تعداد بسیار زیادی، واحدهای بزرگی از ساختمان سازی جدید در حال احداث می باشد. در 18 بخش از 20 بخش پیشرو در درآمد سرانه، تنها در سواحل قرار گرفته اند و همچنین این بخشها در میان ثروتمندان کشور قرار دارند(نتایج سرشماری، 1994).


 

نواحی حاد رشد جمعیت

 بین سالهای 1994 و 2015 انتظار می رود بیشترین افزایش جمعیت در ساحل شمال کالیفرنیا، فلوریدا، تگزاس و واشنگتن باشد(نمودار1). 10 بخش وابسته تقریباً یک سوم همه رشد جمعیت ساحلی پیش بینی شده بشمار می آیند(جدول 1). بیشترین میزان میزان افزایش جمعیت برای لوس آنجلس (6/1 میلیون) و سانفرانسیسکو (3/1 میلیون) بخشهای کالیفرنیا و بخش هاریس (هاستن 3/1 میلیون نفر) در تگزاس برآورد می شود.

 

تصویر5. جمعیت 7 شهرستان فلوریدا بیش از 45% تا سال 2015 افزایش خواهد یافت(جدول شماره 1 را نگاه کنید).

 

 

 

 


 

جدول 1 - بخشهای پیشرو در رشد جمعیت، 1994-2015

ردیف

بخش

تغییر جمعیت 1994-2015

ردیف

بخش

درصد تغییر جمعیت 1994-2015

1

لو آنجلس سی آ

499/603/1

1

فلامگر اف ال

55

2

سن دیگو سی آ

284/280/1

2

هرناندو اف ال

54

3

هاریس تی ایکس

147/264/1

3

سیتروس

51

4

اورنج سی آ

281/825

4

چارلوت

50

5

ریور ساید سی آ

505/813

5

اوسیلو

50

6

سن برناردینو سی آ

098/760

6

کولیر اف اال

50

7

بروارد اف ال

323/633

7

دایلینق هام

49

8

دادی اف ال

892/585

8

پاسکو اف ال

46

9

پالم بیچ اف ال

424/575

9

پرنس ویلیز – کیتچیکان آ کی

45

10

کینگ دبیلیو آ

869/572

10

ماته نوسکه – سوریتن آ کی

45

مآخذ: نتایج سرشماری، 1997؛ مرکز خدمات داده ان پی آ، تاریخ ثبت 1995.

بسیاری از نواحی کم جمعیت در طول ساحل اساساً در دهه های اخیر رشد سریع داشته اند. رشد سریع جمعیت از سال 1960 در تعطیلات و جماعت بازنشسته فلوریدا مخصوصاً در امتداد ساحل غربی آن اتفاق افتاد. همچنین، میزان رشد سریع جمعیت در حاشیه نشینان بخشهایی مثل پرنس ویلیام، استافورد و کالورت در حاشیه کناری نواحی امتدادی کلان شهر واشنگتن دی سی قرار دارند اتفاق افتاده است. بخشهای دورچستر و برکلی و ساحل ویرجینیا نمونه بخشهای جنوب شرقی هستند که در آنجا توسعه اقتصادی و اسکان بازنشستگان باعث تجدید نیروی رشد سریع جمعیت شده است.

بیشترین رشد جمعیت در بخشهای فلوریدا بوقوع پیوسته است. در طول چندین سال اخیر، جمعیت ایالت در حدود 400/4 نفر در هفته افزایش یافته است. بیشترین تعداد افراد در میامی فیت لودردال نواحی کلان شهر ازدحام کرده است. همچنان در ساحل جنوب غربی فلوریدا شاهد ازدحام هستیم.

رشد سواحل کالیفرنیای جنوبی – از سانتا باربارا تا سن دیه گو – نیز بسیار سریع بوده است، بطور متوسط انتظار می رود در حدود 000/4 تازه وارد در هر هفته افزوده شود و جمعیت این نواحی در 20 سال آینده به 6/5 میلیون نفر افزایش یابد. پیش بینی می شود جمعیت سواحل کالیفرنیای جنوبی در سال 2015 تقریباً به 24 میلیون نفر برسد.

تمایل به رشد جمعیت

رشد جمعیت ساحلی شامل حرکتی بسوی ساحل و بسط اساس جمعیت بزرگ می باشد. رشد سریع جمعیت ساحل در دهه های 1960 و 1980 اتفاق افتاد. در دهه 1960، جمعیت ساحلی با صعود 16% از 95 میلیون نفر به بیش از 110 میلیون و در دهه 1980 رشد جمعیت با 11% افزایش دیگر به (14 میلیون) رسید. پیش بینی می شود جمعیت در طول دهه 1990 افزایش یابد و بین سالهای 2000 تا 2010 به حدود 9% (12 تا 13 میلیون نفر) در هر دهه افزایش یابد.

 تصویر 6 - پیش بینی می گردد در هر دو دهه آینده جمعیت نواحی ساحلی به 12 تا 13 میلیون نفر برسد.

در دهه 1970 جمعیت مناطق غیر ساحلی خیلی سریع رشد کردند. جمعیت در این دهه به بیش از 13 میلیون نفر افزایش یافت. در دهه های 1960 و 1980، افزایش جمعیت در مناطق غیر ساحلی بطور متوسط در حدود 8 میلیون در هر دهه بود. جمعیت مناطق غیر ساحلی در دهه 1990 به 13 میلیون و برای دهه بعدی 11 میلیون نفر افزایش پیش بینی شده است.

جمعیت قسمت ساحلی آمریکا تقریباً ثابت بوده و خواهد بود. بطور متوسط تا سال 1960 بین 53 الی 54 درصد از کل جمعیت را شامل می شود. انتظار می رود این نسبت تا سال 2015 همچنان ثابت باقی بماند. هم اکنون 2/53 درصد از جمعیت آمریکا در بخشهای ساحلی ساکن هستند.

همچنانکه نواحی ساحلی پر جمعیت می شوند، پراکندگی الگوی شهرنشینی و حاشیه نشینی اغلب رو به گسترش می باشد. علاوه بر 800/5 واحد مسکونی موجود، هر هفته ساختمانهای چند خانواری ساخته می شود، در حدود 700/8 خانه تک خانواری در نواحی ساحلی ساخته می شود. توسعه مستمر خانه های تک خانواری(تک واحدی) شامل خانه های بزرگ بروی زمینهای بزرگتر می باشد، به عنوان مثال، براساس نتایج سرشماری 1994 اغلب یک سوم از همه خانه های جدیدی که ساخته می شوند خانه هایی هستند که بیش از 400/2 فوت مربع فضای هر طبقه آن می باشد. مضاعفاً اینکه میانه اندازه بزرگی خانه در ایالات متحده آمریکا در حدود 000/17 فوت مربع می باشد(کالتون و همکاران، 1992).

تعداد افرادیکه در این فضا در حال افزایش جمعیت زندگی می کنند بسیار غم انگیز خواهد شد. از سال 1960 تا 2015، جمعیت سواحل تا 71 میلیون نفر افزایش خواهد یافت که این خود بیش از دو برابر اندازه جمعیت حال حاضر کالیفرنیا می باشد. در مقایسه جمعیت مناطق غیر ساحلی، در طول همین مدت زمان در حدود 59 میلیون نفر در منطقه ای وسیع تر افزایش خواهد یافت.

انتظار می رود در 20 سال آینده جمعیت مناطق ساحلی با شتاب و تعداد نفرات بیشتری نسبت به سایر نقاط کشور رشد کند، برآورد می شود بین سالهای 1994 و 2015 جمعیت مناطق ساحلی 28 میلیون نفر(20%) افزایش یابد که با 22 میلیون افزایش(18%) در نواحی عیر ساحلی قابل مقایسه می باشد.

از سال 1960 تا 2015، تراکم جمعیت در تمامی بخشهای ساحلی (با در نظر گرفتن بخشهای واقع در آلاسکا) از 187 به 327 نفر در هر مایل مربع افزایش خواهد یافت که خود در حدود سه برابر میانگین کشور می باشد(نمودار شماره 2). بطور کلی، بیشترین قسمتهای پر جمعیت نواحی ساحلی آن قسمتهای کناره اقیانوس یا دهانه رودخانه به دریا می باشند که مکانهای مناطق اولیه سکونت و توسعه بازرگانی می باشند. تراکم جمعیت در بخشهایی که بطور مستقیم در کنار دریا قرار گرفته اند – میانگین 360 نفر در هر مایل مربع از این زمینهای بخشها زندگی می کنند را بطور آشکارا مطالبه می کند. این بخشها از نظر تراکم جمعیت نسبت به بخشهای سواحل کشورهای دانمارک، پرتقال و اندونزی از تراکم بیشتری برخوردارند.

تصویر7. برآورد می شود بین سالهای 1960 و 2015 جمعیت نواحی ساحلی به 171 میلیون نفر افزایش یابد که خود بیشتر از دو برابر جمعیت فعال کالیفرنیا می باشد.


 


 

مقایسه منطقه ای:

بحث ذیل اشاره به مقایسه میان 5 منطقه دارد: شمال شرق(ماین تا ماریلند)؛ جنوب شرق(ویرجینیا تا فلوریدای شرقی)؛ خلیج مکزیک(فلوریدای غربی تا تگزاس)؛ پسیفیک(کالیفرنیا تا واشنگتن، بعلاوه آلاسکا و هاوایی)؛ و دریاچه های بزرگ(نیویورک غربی تا مینی سوتا).

جهت حرکت جمعیت ساحل نشان می دهد که مناطق اقلیم گرم – جنوب شرق، خلیج مکزیک، و پسیفیک – در دهه های اخیر رشد بسیار سریع داشته اند و در آینده نزدیک نیز چنین خواهد بود. منطقه شمال شرق و دریاچه های بزرگ رشد کم شتابی را پشت سر گذاشته اند.

توزیع جمعیت

اخیراً در شمال شرق در حدود یک سوم جمعیت ساحل(44 میلیون نفر) به ثبت رسیده است. تراکم جمعیت این منطقه با 654 نفر در هر مایل مربع بیشتر از دو برابر سایر مناطق است. پسیفیک(25%) منطقه پر جمعیت بعدی با تراکم 266 نفر در هر مایل مربع می باشد(شامل آلاسکا). دریاچه های بزرگ(19%)، جنوب شرق(12%) و خلیج مکزیک(12%) با سهم کمتری در جمعیت ساحل به ثبت رسیده اند. از این سه منطقه بالاترین تراکم جمعیت در دریاچه های بزرگ(299 نفر در هر مایل مربع) و پایین ترین آن در جنوب شرق(209 نفر در هر مایل مربع) و خلیج مکزیک(142 نفر در هر مایل مربع) بوده است.

تصویر8. منطقه شمال شرق، شامل نواحی ماریلند، دارای بالاترین تراکم جمعیت در ایالات متحده آمریکا می باشد.


 

روند رشد جمعیت

تغییرات جمعیت سواحل در طول زمان چندین روند جالب را بدنبال خواهد کرد. برای مثال، طرحهای ارائه شده نشان می دهد که پسیفیک(اقیانوس آرام)(28%) جنوب شرق(14%) و خلیج مکزیک(13%) در سال 2015 بیشترین قسمتهای جمعیتی را در خود اسکان خواهند داد و هر قسمت حدود یک سوم افزایش خواهد داشت. شمال شرق و سواحل دریاچه های بزرگ کمترین قسمتهای جمعیتی را در بر خواهند گرفت. اگرچه جمعیت شمال شرق در این طرح به 9/2 میلیون نفر مابین سالهای 1994 و 2015 افزایش خواهد یافت اما این فقط 29% جمعیت سواحل آمریکا می باشد. بخشهای دریاچه های بزرگ شاهد کمترین روند رشد جمعیت سواحل خواهند بود و این روند از 19% به 17% مابین سالهای 1994 و 20115 کاهش می یابد(نمودار شماره 3).

  مناطق اقیانوس آرام با داشتن سومین جمعیت ما بین این مناطق در سال 1960 در طرح ارائه شده بیشترین تعادل را در سال 2015 نسبت به شمال شرق دارا می باشد. از 1960 تا 2015 جمعیت منطقه اقیانوس آرام با رشد 25 میلیون نفر - 158% افزایش جمعیت خواهد داشت. مناطق جنوب شرق و خلیج مکزیک همچنان می تواند بیشترین رشد را داشته باشد. سواحل جنوب شرقی حدود 8 میلیون نفر در 1960 جمعیت را در خود اسکان داده بوده اند، اما در سال 2015 به بیشتر از 23 میلیون نفر – در حدود 188% افزایش جمعیت خواهد داشت. همچنین، خلیج مکزیک در طرح ارائه شده از 6 میلیون در 1960 به 22 میلیون نفر خواهد رسید(175%). شمال شرق با افزایش 30 درصدی از 37 میلیون به 48 میلیون خواهد رسید و دریاچه های بزرگ با 17% از 24 میلیون به بیشتر از 28 میلیون نفر در طول این چهارچوب زمانی شاهد رشد جمعیت خواهند بود.

روند ساخت خانه ها

رشد ساخت خانه متناسب با رشد جمعیت است. در مناطق شمال شرق و جنوب شرق کشور بین سالهای 1970 و 1994 2/8 میلیون واحد خانه سازی ثبت شده است. در منطقه اقیانوس آرام 2/5 میلیون واحد خانه جدید، در منطقه خلیج مکزیک 9/2 میلیون واحد و در منطقه دریاچه های بزرگ (میشیگان) 6/2 میلیون واحد گزارش شده است.

خانه های تک خانواری به تنهایی حدود 60 درصد کل خانه های ساخته شده جدید در سواحل را بخود اختصاص می دهد. هر ساله حدود 000/453 خانه تک خانواری در سواحل ساخته می شود. مسکن های چند خانواری(به عنوان مثال، خانه های دو خانواری، ملک مشترک، آپارتمانها) به میزان 000/303 واحد در سال ساخته می شوند.

بیشتر از 62% از کل خانه های جدیدی که در ساحل آتلانتیک و منطقه دریاچه های بزرگ کار ساخت آنها شروع شده است برای اسکان خانواده های تک خانواری می باشد، که تنها 55% از خانه های جدید ساخته شده خانه های تک خانواری(تک واحدی) می باشند.

تصویر9. ساخت و ساز در فلوریدا و کالیفرنیا 40% از کل خانه های جدید ساخته شده در نواحی ساحلی را از سال 1970 به بعد به خود اختصاص داده است.

تاسف بارترین رشد این نوع ساخت و ساز از سال 1970 در فلوریدا و کالیفرنیا اتفاق افتاد که در آنجا تخمین زده می شود که 6/7 میلیون واحد خانه در دست ساختمان باشد که نزدیک به 40% از کل خانه های جدید الاحداث شده در سواحل آمریکا در این دو ایالت بوقوع پیوسته است.

 

 

خانه های فصلی

پر حجم ترین ساخت و ساز خانه های فصلی در امتداد سواحل شمال شرقی، بویژه در سواحل محصور وجود دارد. در سال 1997، در حدود 000/484 خانه فصلی(به عنوان مثال، خانه های تک خانواری، کلبه ها، املاک اشتراکی) در امتداد کنار دریای شمال شرقی ساخته شد. بیشتر از یک پنجم این مساکن فصلی در امتداد ساحل نیوجرسی ساخته شدند. همچنین ماساچوست(18%)، نیویورک(17%) و ماین(16%) بیشترین سهم را از خانه های دوم افراد در امتداد ساحل شمال شرقی را به خود اختصاص داده اند.

تصویر10. 41% از کل خانه های فصلی در منطقه جنوب شرقی در نواحی بین ویست پالم و میامی اتفاق افتاده است.

 

بیشتر از 63% از خانه های فصلی در جنوب شرق در امتداد ساحل فلوریدا واقع شده است. نواحی از ساحل ویست پالم تا میامی یکی از پر جاذبه ترین و پیشروترین مقاصد توریستی کشور بشمار می رود و 41% از کل خانه های فصلی در سواحل ویرجینیا تا فلوریدا واقع شده است. کارونیای جنوبی و کارونیای شمالی در منطقه بیشترین مقدار باقی مانده خانه های فصلی را در خود جای داده است.

تصویر11. خانه های فصلی در ایالات متحده آمریکا بطو جدی در شمال شرق ساخته می شوند.

در خلیج مکزیک و فلوریدای غربی تقریباً 70% از کل مساکن فصلی در آنجا ثبت شده است. در دهه های اخیر در سواحل جنوب غربی ایالت شاهد توسعه سریع این نوع ساخت و ساز بودیم. به عنوان مثال، تقریباً 000/14 خانه فصلی جدید در دهه 1980 در نزدیکی فیت مایرز ساخته شده است. تعداد 000/10 مسکن فصلی دیگر نیز در بخش کویلر ساخته شده است که خانه پاتوقی در جزیره مارکو و ناپل بشمار می رود.

خانه های فصلی در بخشهای ساحلی پسیفیک (اقیانوس آرام) بطور جدی در کالیفرنیا ساخته می شود که حدود 60% از کل مسکن فصلی در منطقه آرام در این ایالت قرار گرفته است. بیشتر خانه های کنار دریای این ایالت در نواحی بزرگ سن دیگو و لوس آنجلس می باشد. در ایالت واشنگتن حدود 19% از خانه های دوم(فصلی) در این منطقه ثبت شده است. هاوایی، مکه توریستهای، بطور شگفت انگیزی تنها 6% (876/12 واحد) را از مجموع این مناطق بخود اختصاص داده است.

ساحل پهناور دریاچه های بزرگ میشیگان آنرا به یکی از مناطق پیشرو در خانه سازی فصلی تبدیل کرده است. 56% از کل مسکن فصلی سواحل در منطقه مطلقاً مربوط به این ناحیه است، در حالیکه نیویورک (16%) و واشنگتن (13%) میزبان بسیاری از خانه های فصلی باقی مانده در منطقه است.

    


 

 

مطالعه موردی

فلوریدای جنوبی

16 بخش فلوریدای جنوبی بطور مستقیم در داخل این نواحی قرار می گیرد که جنوب دریاچه اوکوچوبی، جنوب تا اورگلدیز و تا داخل فلوریدا کیز گسترده شده است. این تنوع اکوسیستم شامل سرزمینهای رطوبی، جنگلهای سرزمینهای مرتفع، درختان شاه پسند، سواحل و تپه های مرجانی است. زمانی، سرزمینهای رطوبی بر اکوسیستم غالب بود و بیشتر مناطق مرکزی و جنوبی فلوریدا را پوشش می داد(اداره مرکزی اکوسیستم فلوریدای جنوبی 1994).

تصویر12. انفجار جمعیت در فلوریدای جنوبی بطور غم انگیزی این سر زمین را از سرزمینهای رطوبی با ارزش به جوامع شدیداً توسعه یافته تغییر شکل داد.

 

 

انفجار جمعیت فلوریدا از جنگ جهانی دوم شروع شد. در 1940 ایالت جمعیتی 8/1 میلیون نفری داشت، از 1996 جمعیت به 3/14 میلیون نفر رسید که افزایشی 700% را نشان می دهد. بیشتر این رشد در امتداد سواحل پایین تر شرق فلوریدا ادامه یافته است. در حال حاضر، نواحی این بخش حدود 405 میلیون نفر جمعیت دارد. بخش دِد، که شامل میامی می شود، در 1940 با رشدی از 000/267 به بیش از 2 میلیون نفر در سال 1994 افزایش یافته است(نتایج سرشماری 1996).

این افزایش جمعیت باعث تغییر اسفناک اکوسیستم فلوریدای جنوبی شده است. ساخت و ساز کانالها، جویها، ایستگاههای پمپپاژ آب انحرافی یا ساختارهای کنترل طوفان که از آواخر دهه 1800 شروع و تا دهه 1960 ادامه داشت هیدرولوژی طبیعی ناحیه را برهم زد. در نتیجه، مشکلات مربوط به کیفیت و کمیت آب در سیستمهای طبیعی فلوریدای جنوبی گسترش یافت که شامل اورگلدیز و حومه اطرافش می شد. بعلاوه، در حالیکه درخواست شهر و کشاورزی به منابع آب افزایش می یافت، ساخت و ساز زمین برای مصارف شهر نشینی و کشاورزی و هدر رفتن آب تازه که قبلاً در سرزمینهای رطوبی، خاکها و سفره های زیرزمینی ذخیره شده بود منابع ذخیره آب خود را کاهش داده بودند(اداره نیرو با احیای اکوسیستم فلوریدای جنوبی).

پوگیت سوند

یکی دیگر از نواحی ساحلی دارای توسعه پرشتاب پوگیت سوند واقع در واشنگتن است.  در سال 1940، جمعیت ناحیه در کل 000/860 نفر بود، 10 سال از آن به بعد در حدود 000/400 نفر افزایش یافت و در حال حاضر مسکن حدود 2/3 میلیون نفر است. نواحی روستایی با توسعه ساخت و ساز مسکونی و تجاری اشباح شده است. جنگلها و بیشه زارها جای خود را به جاده ها، خانه ها، اماکن اداری و فروشگاههای مرکز خرید داده اند. حفظ سلامت پوگیت سوند کاری بسیار بسیار دشواری است.

تصویر13. رشد مسکن بواسطه 5/1 میلیون نفر در طول 30 سال گذشته.

 

انتظار می رود جمعیت ناحیه با افزایش 4/1 میلیون نفر در سال 2015 به 6/4 میلیون نفر برسد. سریعترین نواحی رشد جمعیت شامل بخش ایسلند تا شمال و بخش تورستن تا جنوب می باشد. انتظار می رود جمعیت بخش گینگ، که در آن شهر سیتل قرار دارد، با افزایش 26% به 2/2 میلیون نفر در سال 2015 برسد. این بخش در حال حاضر رتبه دهم در میان بخشهای ساحلی دارای جمعیت مطلق را به خود اختصاص داده که باعث شده است از 11 ایالت دارای جمعیت بزرگتر باشد.

شهر سیتل در حدود 9% از کل جمعیت پسیفیک را شامل می شود. جمعیت ناحیه شهر سیتل با افزایش 98% به 5/1 میلیون نفر تا سال 1967 خواهد رسید. در هر هفته بطور متوسط 100/1 نفر به ناحیه کلان شهر سیتل مهاجرت میکنند.

همچنین در امتداد سواحل پوگیت سوند توسعه سریعی وجود دارد. روزانه بطور متوسط 500 خانه جدید ساخته میشود که از آن خانه های تک خانواری در حدود 55% کل توسعه خانه سازی جدید در منطقه را شامل میشود.

رشد جمعیت در امتداد خط لبه ای ساحل پوگیت سوند باعث بوجود آمدن مقداری دلواپسی شده است. مطالعات آگاهی دهنده در مورد افزایش قابل توجهی از مواد شیمیایی آلوده کننده در بافت های پرندگان و ماهی قزل آلا را نشان می دهد. آلودگیهای مدفوعی در بیش از 40% بستر صدفهای خوراکی پوگیت سوند وجود دارد(بیشتر از نصف محدودیتهای اعمال شده در دهه گذشته)(پوگیت سوند آن لاین، 1997). همچنین سکونتگاههای نزدیک دریا در حال از بین رفتن هستند: به عنوان مثال، مطالعات استناداتی آورده اند که 73% مردابهای نمکی پوگیت سوند در حال نابودی هستند.

برای مواجه با این مسایل؛ ایالت واشنگتن در دهه 1980 شروع به یکسری ابتکارات در زمینه کیفیت آب زد. آگاهی آشکار کرد که وضعیت پوگیت سوند تغییرات زیادی تا سال 1991 نکرده است. حقیقت این که تثبیت کیفیت آب شاید به تلاشهای مداوم دولتهای ایالت و محلی، شهروندان، قبایل، تجار و سایرین به منظور جلوگیری از آلودگی آب بستگی داشته باشد. اخیراً قوه مقننه ایالت 4/4 میلیون دلار علاوه بر اعتبار مربوط به مساعدت فنی در اختیار دولت محلی قرار داده است تا بتواند سلامتی(بهداشت) صدفهای پوگیت سوند را تضمین کند، نقص سیستم های فاضل آب را تصحیح کند و به آگاهی قابل ملاحظه ای در خصوص کیفیت آب، بوم و منابع دست یابد(پوگیت سوند آن لاین 1997).

خلیج چیزپیک و ماریلند:

جمعیت ماریلند در سال 1960 از حدود 6/3 میلیون به تقریباً 2/5 میلیون در سال 1994 تغییر پیدا کرده است که افزایشی در حدود 900/3 نفر در هر ماه را نشان می دهد؛ برخلاف افزایش 000/880 نفری که برنامه ریزی شده تا بخشهای ایالت ساحلی در طول سالجاری و 2015 داشته باشند هنوز هیچگونه کاهشی در این رشد صورت نگرفته است.

تصویر14. توسعه دادن جمعیت باعث افزایش سیلاب آبهای سرگردان در خلیج چیزپیک شده است. بررسی آبهای سرگردان ثابت شده و تحریم در مورد پاک کننده های محتوی فسفر باعث کاهش 70% در منابع یاد شده فسفر تا دهه 1970 شده است.

چنین رشدی تاثیر غیر قابل انکاری بر روی خلیج چیزپیک که دارای بزرگترین سیستم خور ایالات متحده است می گذارد. آب پخشان خلیج، بواسطه اسکان اروپائیان در سه قرن گذشته اساساً تغییر کرده، ادامه تغییر یافتن که منعکس کننده استفاده زمین در سراسر این 000/64 مایل مربع فضای آزاد می باشد زمینهای شهر، حاشیه شهر و کشاورزی همگی بیشتر آلودگی را به خلیج وارد می کنند تا به طبیعت جنگل یا زمینهای رطوبی. در حدود 40% از زمینهای دیگر در حالت طبیعی خود قرار ندارند و زمینهای رطوبی(آبی) همچنان در حال از دست رفتن به میزان در حدود 8 هکتار در هر روز می باشد(صفحه اصلی برنامه خلیج چیزپیک، 1997).

اخیراً قوه مقننه ایالت ماریلند لایحه ای را تحت عنوان قانون «رشد مناسب» برای دلسرد کردن توسعه کم تراکم حاشیه شهر به تصویب رسانده است. قانون اعتباری برای بنای ایالت(به عنوان مثال، جاده ها، فاضل آبها و مدارس) برای توسعه جدید در «نواحی رشد» تاسیس شهر و شهرک در وسط کلان شهر واشنگتن – بالتی مور اختصاص داده است که هرگونه توسعه خارج از این نواحی رشد از حمایت ایالت برخوردار نخواهد بود(شبکه انجمنهای حمایتی، 1997).

 هدف اصلی قانون حفظ زمینهای کشاورزی و فضای سبز ماریلند است. بدون قانون، ترس این می رفت که مقداری از نیم میلیون هکتار فضای آزاد و کشاورزی در طول 20 سال آینده از بین برود(شبکه انجمنهای حمایتی، 1997). استفاده زمین در آب پخشان بیشتر بدور از دلواپسی های زیباشناختی با فاکتور اصلی در اکولوژی «بهداشت» خلیج می باشد. درختان فیلتر رسوب هستند و مواد تغذیه را به جریان می اندازد و ریشه های آنها تثبیت کننده ساحل دریا بوده و باعث کاهش فرسایش می شوند. با سایه انداختن بر روی آب، همچنین جنگلهای کنار رودخانه باعث کاهش درجه حرارت آب در تابستان شده و افزایش سطح اکسیژن را باعث می گردد. محدودیتهای توسعه باعث کاهش سطوح آلودگی حمل شده در جریان سیل گشته و نیز جلوی میزان آب و خاک هرز رفتنی را می گیرد(برنامه خلیج چیزپیک، 1995).

تصویر15. قانون«رشد متناسب» ماریلند برای حفظ زمینهای کشاورزی و فضای آزاد با تخصیص وجوه ایالت برای زیربنای عمومی جهت تعیین «نواحی» و تاسیس شهر و شهرکهای تصویب شده است.

 

 

 


 

 

تفسیر کارشناسی:

چهار فرد ذیل در مبحث جمعیت: توزیع، تراکم و رشد خبره هستند. در اینجا ما سخنان و عقاید آنها را در مورد دو سوال مربوط به این موضوع را می شنویم.

سوال 1- ما باید چکار کنیم تا تاثیر محیط در رشد جمعیت نواحی ساحلی را محدود کنیم؟ لطفاً مثالهایی بیاورید.

سوال 2- افزایش جمعیت فصلی چگونه بر روی کیفیت محیط ساحل تاثیر می گذارد؟ چه مثالهایی می توانید بیاورید.

کارشناسان

نیلز ویست

اورین پیلکی

ویلیام ماتیوزیسکی

سارا کوکزی

 


 

 

1- سارا کوکزی

دوشیزه کوکزی در 15 سال گذشته مشغول کار در حفاظت محیط زیست بوده است. در 5 سال گذشته او رییس برنامه مدیریت سواحل دالاویر بود و در 2 سال گذشته مدیر مرکز تحقیقات ملی سواحل دالاویر بوده است. همچنین دوشیزه کوکزی چندین سال در استخدام آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا در واشنگتن دی سی بوده است که در آنجا او با حکومت ایالت بر روی کنترل آلودگی آب کار می کرده است.

سارا کوکزی

مدیر برنامه مدیریت سواحل ایالت دالاویر، مرکز کنترل محیط و بخش منابع طبیعی ایالت دالاویر.

سوال 1- ما باید چکار کنیم تا تاثیر محیط در رشد جمعیت نواحی ساحلی را محدود کنیم؟ لطفاً مثالهایی بیاورید.

برای محدود کردن تاثیر محیط در افزایش جمعیت، مدیران بایستی دو چیز انجام بدهند. ما باید برای ناظرین مسئولیت پذیر انگیزه لازم را ایجاد کنیم و مسئولیت تاثیرات محیط را بر عهده بگیریم. میزان تشویق عاید شده از حفظ محیط را کم کم به مردم بفهمانیم تا آنان حس خوبی به منابع ساحلی داشته باشند. تشویق های خاص می تواند:

·     تدارک دیدن وسایل حمل و نقل ارزان قیمت و مکانهایی راحت برای جلب مردم که از ماشینهایشان استفاده نکنند.

·     القاء اخلاق نظارت بر محیط در تمامی شهروندان.

·     آگاهی دادن به مردم از اینکه آنها باعث تاثیراتی می شوند و اینکه آنها می توانند در به حداقل رساندن این تاثیرات کمک کنند.

·     استفاده از سیستمهای رزرو برای کسب تحصیل قانون گذاران، مالکین خانه ها، صاحبان مشاغل و توسعه دهندگان در مورد تحمل منابع ساحلی.

بطورکلی قوانین مربوط به مسئولیت در برگیرنده هزینه می باشد که می تواند:

·     برای از دست دادن هر بخش از محل سکونت یا تغییر اساسی آن، مستلزم پرداخت دو برابر غرامت باشد.

·     اجازه توسعه ای که روی آب تاثیر می گذارد یا سواحلی که آب ندارند یا سواحل وابسته را ندهیم.

·     الزام به اینکه تمامی توسعه خانه سازی بایستی در مجاری فاضل آب باشد و سپس الزام به برداشتن مواد مورد نیاز و بعد از آن محدود کردن گنجایش تخلیه.

·     فعال کردن حفاظهای مورد نیاز راهروهای نهرها.

·     خواستن فضای باز برای حیات وحش در کلیه توسعه ها.

·     ممارست برای ممانعت از آلودگی.

·     لزوم وجود آموزش و پرورش انتقادی؛اجبار مورد نیاز؛ سرمایه گذاری الزامی است.

 سوال 2- افزایش جمعیت فصلی چگونه بر روی کیفیت محیط ساحل تاثیر می گذارد؟ چه مثالهایی می توانید بیاورید.

من تجارب شخصی زیادی در مورد افزایش جمعیت فصلی در آن موقع که نزدیک «پایتخت تابستان آمریکا» راهوبوت بیچ در ابالت دالاویر زندگی می کردم بدست آوردم. افزایش جمعیت فصلی بر روی تمامی عناصر محیط ساحلی تاثیر می گذارد. وقتی که فصل تفریح شروع می شود، کاهش قابل ملاحظه ای در تعداد پرندگان آبی و پرندگان ساحلی در سواحل و مناطق ساحلی را مشاهده می کنیم که این مسئله به ترافیک مردم و قایق سواران برمی گردد. در کنار جاده ها مقدار زیادی از خاکها به هدر می رود، ته سیگارها آب گذرها را مسدود می کنند. تخلیه مجاری فاضل آبها به دو برابر قبل افزایش می یابد، باعث تشدید موجودی انبار مواد غذایی در حال حاضر توسعه یافته خلیج اینلند ایالت دالاویر می شود. ما در حال گذر به یک «محیط غیرقابل حصول ازون» هستیم؛ چون که حتی اگر ایستگاه مراکز آلودگی هوا بتواند نشر آنرا کاهش دهد، منابع سیار افزایش خواهد یافت.

همچنین ما حس میراث ساحلی خودمان را از دست داده ایم. بطرق مختلف، مردم برای لذت بردن از منابع ساحلی به ساحل نیامده اند. بلکه آنها برای خرید آمده اند. فروشگاه تفریحی بیشترین مقدار از زمین را بخود اختصاص داده است؛ بعضی از مردم به ساحل می آینده و حتی آب را  هم نمی بینند. کیفیت محیط سواحل کاهش یافته و بعضی از مردم حتی نمی دانند که آنها چه چیزی را از دست می دهند. در حالیکه بعضی از تاثیرات در پایان ماه سپتامبر وقتی که بیشتر مردم آنجا را ترک می کنند کمتر می شود، بازار خانه های فصلی باعث از دست رفتن مقدار زیادی از منابع بومی ساحلی می گردد.


 

2- ویلیام ماتیوزیسکی

آقای ماتیوزیسکی از سال 1991 در اداره برنامه های خلیج چیزپیک مشغول بوده است. قبل از آن، او چند سالی در اداره مرکزی آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا به برنامه های امور آب اشتغال داشته است. از اواخر دهه 1970 تا اواخر دهه 1980 او در اداره کل ملی اقیانوس و فضا به عنوان مدیر برنامه های دولت در اداره اقیانوس و مدیر منابع ساحلی و به عنوان مدیر اجرای سرویس ملی ماهیگیران دریایی خدمت می کرد.

ویلیام ماتیوزیسکی

رئیس برنامه شهر چیزپیک بی، آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا.

سوال 1- ما باید چکار کنیم تا تاثیر محیط در رشد جمعیت نواحی ساحلی را محدود کنیم؟ لطفاً مثالهایی بیاورید.

بسیار مهم است که بدانیم مسئله مربوط به نواحی ساحلی که در پیش روی ماست کمتر از آنکه به تعداد افراد مربوط باشد بیشتر به روشی که آنها برای زندگی خود انتخاب می کنند بستگی دارد. مطمئناً، ما دارای تکنولوژی لازم به منظور همسازی حتی با شمار زیادی از افراد در چنین نواحی حاشیه ای مثل خطوط سواحل هستیم که به ما امکان تغییر الگوهای مصرف زمین، خودکفائی و طراحی خانه را می دهد. اما اینها «اگرها»ی بسیار بزرگی هستند و بحث اساسی ما تغییر ارزشهای مردم است. ده سال پیش هیچکس پیش بینی نمی کرد که آمریکائیها روزی بطورکلی خریدار ایده بازیافت بطریها و قوطی نوشابه ها باشند. اما احتیاج به تغییر عقیده همانند این در خصوص روش زندگی خودمان بر روی زمین و مشارکت در محدود ساختن منابع سواحل مان داریم. خانه های بیش از اندازه بزرگ با چمن زار مشرف به آب همانند بطریهای آبجو  که خالی از گاز بیرون انداخته شده اند از مد افتاده است. این نشانگر همان سطح احترام به محیط اطرافمان است.

 سوال 2- افزایش جمعیت فصلی چگونه بر روی کیفیت محیط ساحل تاثیر می گذارد؟ چه مثالهایی می توانید بیاورید.

یکی از تاثیرات توسعه فصلی مربوط به بررسی از دست رفتن آبها می باشد. نفوذ مردم مستلزم این است که این سیستم ها توانایی بررسی روندهای بالایی را داشته باشند. اعتماد مداوم روی تانکهای آلوده می تواند مقدار نیتروژن موجود در آبهای ساحل را بیشتر کرده و تنها مشکل بزرگ کیفیت آب شرب آمریکا را تشدید کند. اگر سیستم های مدرن فاضل آب معرفی شوند، تامین گنجایش مورد نیاز در نفوذ فصلی بر روی تعداد اندکی از پرداخت کنندگان مالیات سنگینی خواهد کرد، در نتیجه ایجاد فشار برای توسعه بیشتر ایجاد سیستم های بزرگ ظرفیت به مشارکت در هزینه نیاز دارد. این کار می تواند خصوصیات نواحی ساحلی را سریعاً تغییر دهد و موجب از بین رفتن مطبوعیت و ارزشهای منابع طبیعی که مردم را بخود جلب می کند خواهد شد.

3- اورین اچ. پیلکی

آقای دکتر پیلکی بیشتر از 30 سال در دانشگاه دوک به تدریس و پژوهش مشغول بوده است. قبل از اینکه به جرگه استادان دانشگاه دوک بپیوندد، وی مدت سه سال را در موسسه دریایی دانشگاه جورجیا گذارنده بود. عمده مهارت او بر روی اساس و کاربرد زمین شناسی ساحلی علی الخصوص روی سواحل جزلیر محصور می باشد. موضوع هایی مهمی که دکتر پیلکی در مورد آنها تحقیق کرده است شامل تغذیه ساحل، اعتبار مدلهای ریاضی در تبیین رفتار ساحل و نقشه ریسک آن می باشد.

اورین اچ. پیلکی

جیمز بی. دوک استاد علوم زمین شناسی، تقسیم اراضی و علوم دریایی دانشگاه دوک و رییس برنامه مطالعه توسعه سواحل دانشگاه دوک است.

سوال 1- ما باید چکار کنیم تا تاثیر محیط در رشد جمعیت نواحی ساحلی را محدود کنیم؟ لطفاً مثالهایی بیاورید.

بهترین راه برای محدود کردن تاثیر افزایش جمعیت محدود کردن افزایش جمعیت است، البته این امری بسیار دشوار است. شاید یک روش برای رسیدن به این هدف کند کردن توسعه باشد، مخصوصاً توسعه مناطق پر تراکم همانند ساختمانهای چند خانواری و پرتراکم که در حال حاضر وجود ندارند، بسیار مفید فایده خواهد بود که به آنها اجازه ساخت را ندهیم.

راه دیگر محدود کردن تاثیر جمعیت محیط عدم اجازه ساخت ساختمانهایی است که بر اثر طوفان خراب شده اند می باشد. به نظر من، پروژه هوریکن فرن یک پروژه تجدید شهرنشینی برای جزیره تاپسیل در کلورینای شمالی است. ما بایستی بدانیم که جزایر چگونه «کار» می کنند و سعی کنیم با آنها زندگی کنیم تا اینکه در آنها زندگی کنیم. برای مثال وقتی که طوفان ماسه را بطرف جزیره ای می کشاند هرگز دوباره به دریا باز نمی گرداند. بلندی جزیره با انباشت ماسه که در زمان طوفان ته نشین شده است بیشتر می شود. در رودانته کلورینای شمالی، طوفان اخیر 4 الی 5 فوت ماسه بر بسیاری از قسمتهای شهر برجا گذاشت. جزیره سعی می کند برای پاسخگویی به افزایش سطح آب دریا ارتفاع خود را اضافه دهد.

روش دیگر، کار با قسمت پشت طبیعیت جزایر محصور یا در امتداد ساحل برکه ها می باشد. بجای ساختن دیوارهای کنار دریا، ساخت باتلاق نمکزار برای بهبود کیفیت آب، ایجاد سکونتگاه منابع آب زی جهت جلوگیری یا حداقل کاهش مقدار فرسایش زیاد ساحل دریا کمک خواهد کرد.

سوال 2- افزایش جمعیت فصلی چگونه بر روی کیفیت محیط ساحل تاثیر می گذارد؟ چه مثالهایی می توانید بیاورید.

از دیدگاه من، بسیاری از جوامع ساحلی، مخصوصاً جوامع توریستی و به گفته دیگر تعداد زیادی از جوامع ساحلی در طول سالهای متمادی واقعاً روستاهای کوچکی بودند و تنها در طول فصل مسافرت آنها تبدیل به دهکده هایی بزرگ و پر تراکم می شدند. فصل مسافرت ممکن است متغییر باشد. در طول بسیاری از سواحل، اصلی ترین افزایش تراکم جمعیت در طول تابستان و اوایل پاییز اتفاق می افتد. در فلوریدا، تراکم در طول زمستان افزایش می بابد.

چیزیکه باعث تاثیر در محیط سواحل می گردد، عملکرد جمعیت زیادی است که در طول فصل مسافرت اتفاق می افتد. در این موقعیت است که بیشترین فشار بر روی کیفیت آب در تمامی نقاط جزایر محصور بوجود می آید، جائیکه بسیاری از جوامع ساحلی در آنجا قرار گرفته اند. در این موقعیت است که بیشترین فشار را بر روی سیاستمداران منطقه وارد می آورند تا بیایند و برای تغذیه ساحل پول خرج کنند. این جمعیت است که تماس می گیرند یا بر روی سیاستمداران منطقه فشار می آورند تا به ساختن دیوارهای دریایی اقدام کنند که سرانجام تمامی ساحل را که آنها می خواهند از آن لذت ببرند، نابود می کند. روی هم رفته، از دیدگاه من، افزایش جمعیت فصلی در مجموع به مسایل محیط سواحل بر می گردد.

 

 

4- نیلز ویست

پروفسور ویست برای مدت بیش از 20 سال در بخش امور دریایی دانشگاه رودایلند مشغول تحلیل تاثیر محیط ساحلی، احیا دریا و آمارگیری نفوس ساحل بوده است. او در رشته خودش نوشته هایی با ارزشی دارد و اخیراً هم کتابی با عنوان «روشهای آماری برای مشاغل امور دریایی» به پایان رسانیده است. پروفسور ویست جزو هیات نویسنده مجلات «مدیریت سواحل» و «پژوهش ساحل دریا» می باشد.

نیلز ویست

استاد، بخش اور دریایی، دانشگاه رودایلند.

سوال 1- ما باید چکار کنیم تا تاثیر محیط در رشد جمعیت نواحی ساحلی را محدود کنیم؟ لطفاً مثالهایی بیاورید.

تاثیرات محیط که بواسطه افزایش جمعیت ساحل بوجود می آیند را می توان با  فراهم نمودن دسترسی های عمومی به سیستم تنظیمی بهتر، استانداردهای ساخت و ساز، بازرسی بهتر سیستم های فاضل آب و تاکید بیشتر بر روی توسعه مدیریت، دانشمندان و سیاست گذاران کاهش داد. دادن مجوز تراکم های بالا در بیشتر نواحی ساحلی و نفوذ بازدیدکنندگان فصلی استفاده از فضای آزاد بدون کاهش چشمگیر کیفیت محیط بوم های دائمی و بازدیدهای فصلی را می طلبد.

دسترسی به بعضی از سواحل عمومی مستلزم قرار گرفتن در جاده های و پارکینکهای بسیاری است. راه حلی که سریع بنظر می رسد، حمل و نقل عمومی راحت و ارزان است که بسیاری از شهرها چنین تسهیلات، بلیط تخفیف دار رفت و برگشت به شهر، را در اختیار قرار می دهند.

دومین جاییکه می توان تاثیرات محیط ساحلی را علارغم اینکه دولت محلی و ایالتی بودجه خود را بسته باشند کاهش داد بواسطه فراهم نمودن محلها و فضاهای آزاد بیشتر می باشد. ما نیاز به نظر و راههای جدیدی داریم که در آن، کسب فضای آزاد در تمامی سطوح حکومتی دنبال می شود. بسیاری از سازمانهای دولتی و غیر دولتی نقش مهمی که آنها در فراهم نمودن ابتکارات، مهارتها و در بعضی مواقع دادن وامهای کوتاه مدت برای کسب درآمدهای با ارزش ایفا می کنند را درک کرده اند.

جاهائیکه مشکلات محیط ساحلی شدید هستند قدرت اصلاح بایستی افزایش یابد. بسیاری از نواحی ساحلی که از طریق تند بادها و طوفانها مورد خسارت شدیدی قرار گرفته اند بایستی این خسارات به حداقل رسانده شوند و بازرسین ساختمانی بایستی کارشان را به نحو احسن انجام دهند. بسیاری از آبهای ساحلی بواسطه منابع آلوده کننده نا مشخص آلوده می شوند که بخش قابل توجهی از آن را می توان در صورت احیای سیستمهای متناسب فاضل آب ممانعت کرد.

آخرین عامل مربوط به اطلاعات و تحصیلات عموم است که بایستی از مهد کودک تا دانشگاه توسعه یابد و شامل خدمات اجرایی باشد. چنین تلاشهایی بایستی از طریق رسانه های محلی انجام گیرد تا بتواند شهروندان را در مسیر پیامهای محیط اطرافشان قرار دهد و قادر به اجرای آنها نماید.

سوال 2- افزایش جمعیت فصلی چگونه بر روی کیفیت محیط ساحل تاثیر می گذارد؟ چه مثالهایی می توانید بیاورید.

تاثیرات ساحل از انتقال جمعیت فصلی می تواند به دو گروه تقسیم شود. یکی مربوط به محیط بیوفیزیک می باشد و دیگری به سیستم های اقتصادی – اجتماعی مربوط می گردد.

نفوذ فصلی مردم به سواحل کشور هم کیفیت و کمیت محیط را افزایش می دهد. تعداد زیادی از مردم اوقات فراغت خود را در بیرون از خانه سپری می کنند؛ چون اینکار باعث افزایش طول عمر و درآمد می شود. تفریح تغییرات قابل ملاحظه ای را بدنبال می آورد. در پایان قرن، تفریحات در سواحل تنها محدود به حمام آفتاب گرفتن، آمدن به کنار ساحل دریا و ماهیگیری و کمی هم قایقرانی خواهد شد. تفریحهای ساحلی دارای دامنه گسترده ای از فعالیتها از غواصی گرفته تا استفاده اختصاصی از اسکی روی آب و وسایل غیر جاده ای می باشد.

رشد فعالیتهای تفریحی باعث افزایش ناگهانی و سریع تهدیدهای منابع ساحلی می شود که شامل نابودی تپه های شنی ساحل، ایجاد شیارهای عریض توسط دستگاه آلات تفریحی بر روی زمین که در بازگشت باعث به خطر افتادن گونه ها(به عنوان مثال، شکستن تخم مرغ باران) و نابودی منابع بستر دریا می گردد. رانندگان و قایقرانان ناشی بطور عمده روی تپه های مرجانی اثر می گذارند. بسیاری از این مسایل غیر عمدی بیشتر از روی بی خبری است تا قصد و نیت. به عنوان مثال، می توان خساراتی که به تپه های مرجانی بواسطه دست زدن و انداختن لنگر روی مرجانها یا بسترهای گیاهان دریایی لتفاق می افتد اشاره کرد که بیشتر از نواحی غیر گیاهی است.

تاثیرات اقتصادی – اجتماعی نیز بسیار مهم هستند. یک قرن پیش، محیط ساحلی جزو نواحی فقیر بشمار می آمد که ماهیگیران و کشاورزان در حاشیه آنجا ساکن بودند. این جریان بطور غم انگیزی تغییر پیدا کرد و به وضعیت خوب و لازم نرسید. محبوبیت نواحی ساحلی موجب افزایش قیمت زمین و افزایش مالیات مربوط به آن شد. این امر به حجم عظیم مهاجرت افراد ثروتمند منتهی شد. حالا بسیاری از نواحی ساحلی استاندارد شده اند در حالیکه خصوصیات منطقه ای از بین رفته اند. بسیاری از زیر ساختها با حمایت جدی دولت فدرال بیمه شده اند تا بتوانند برای آنانی که حداقل نیاز را دارند، رفاه اجتماعی تامین کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:36  توسط عدالت جو  | 

ایالات متحده و خاورمیانه: بعد از عراق چه اتفاق خواهد افتاد؟

 

چهارمین گاهنامه فاریس

مرکز مطالعات شرق مدیترانه، دانشگاه تافتز، قسمتی از سری انتشارات  روشنایی مسیر ادراک

 

 

دومین گاهنامه فاریس
 مرکز مطالعات شرق مدیترانه، دانشگاه تافتز، قسمتی از سری انتشارات
FCEMS  برای روشنایی مسیر ادراک

 


 ایالات متحده و خاورمیانه: بعد از عراق چه اتفاق خواهد افتاد ؟

 

گاهنامه شماره 4

 

گزارشی از همایش: ایالات متحده و خاورمیانه: بعد از عراق چه اتفاق خواهد افتاد؟ 27 لغایت 28 مارس سال 2008/ 8 لغایت 9 فروردین 1387، دانشگاه تافتز[1]، میدفورد[2]/ سومرویل[3]، ماساچوست.

 

با مسئولیت فاریس مرکز مطالعات شرق مدیترانه، دانشگاه تافتز، و با همکاری دفتر اداری دانشکده، دانشگاه تافتز؛ بنیاد ویجد(از خانواده فاریس) مدرسه فلچر[4]، دانشگاه تافتز؛ برنامه روابط بین الملل، دانشگاه تافتز؛ برنامه مطالعات امنیت بین الملل، مدرسه فلچر؛ و دانشكده حقوق شهروندي و خدمات عمومي جاناتان ام. تیچ[5]، دانشگاه تافتز.

 

 

تهیه کننده و نويسنده گزارش: جولیا بنیت[6]

 جولیا بنیت از سال 2006 تا 2008 /1385 تا 1387، کمک پژوهشگر مركز  فاریس بود. او مدرک فوق ليسانس خود را در رشته قانون و دیپلماسی از مدرسه فلچر در سال 2008/ 1387 دریافت کرد، پایان نامه او بررسی تاثیر سیاست خارجه ایالات متحده بر روی فعالان جامعه مدنی ایران بود. وی قبلاً رویدادهای عمومی و کارگاهها را برای پروژه درخصوص رهبری و ساختار گنجایش دولت و برنامه خاورمیانه در مرکز بین المللی وودرو ويلسون[7] براي محققین هماهنگ می کرد. برای تماس با او می توانید با ایمیل julia.bennett@tufts.edu  مکاتبه نمائید.


 

 

فاریس مرکز مطالعات شرق مدیترانه

کمیته اجرایی:

دکتر جمشید بهاروچا[8]، آقای ریچارد ایی. بلوهم[9]، آقای فاریس ای. فاریس[10]، دکتر لیلا فواز[11]، دکتر لوران جاکو[12]، دکتر جیس والد دبیلیو. سالاکوز[13].

کمیته علمی راهبردی:

پروفسور سر کریستوفر آلن بای لی[14]، دکتر آنه اچ. بیتریچ[15]، دکتر سلما بوتمن[16]، دکتر جمیل الدندی[17]، دکتر جان ال. ایسپوسیتو(رییس)[18]، دکتر رابرت ایلبرت[19]، دکتر جمال کافادر[20]، دکتر سیدرضا ولی نصر[21]، دکتر عبدالکریم رافق[22]، دکتر مارک تیسلر[23].

 

 

گروه مشاور

آقای آناستاسیس جی. دیوید[24]، دوشیزه باربرو ایک[25]، دکتر اکمل الدین احسان اوغلو[26]، پروفسور ولید خالدی[27]، خانم سالوا خوری[28]، سناتور جورج جی. میشل[29]، دکتر ام. لی پریس[30]، پروفسور اندره ریموند[31]

پرسنل مرکز فاریس:

دکتر لیلا فواز، مدیر امور مالی؛ دکتر ولی نصر، مدیر ارتباط؛ ابراهیم وارد[32]، مدیر ارتباط برنامه های تجاری دون باتوم[33]؛ استیفن گویرا[34]، مدیر مرکز؛ عمر دوحاجر[35]، معاون پرسنلی.

 


 

 

فهرست     ................................................. صفحه                                                               

 

پیشگفتار: نوشته لیلا فواز ...........................................................................

مقدمه: نوشته جولیا بنیت ...........................................................................

سخنرانی افتتاحیه:

سخنران: لی اچ. همیلتن بزرگوار"عراق: امروز، فردا و پس از آن" .......

جلسه اول: خلیج فارس ...............................................................................

جلسه دوم: درگیری اعراب - اسرائیل .....................................................

جلسه سوم: دموکراسی و اصلاحات ........................................................

سخنرانی افتتاحیه اینترنتی:

سخنران:  ژنرال آنتونی زینی "عراق: درسهایی که گرفت"...................

جلسه چهارم: گروهها و احزاب اسلامی ................................................

جلسه پنجم:
چالشهای روبروی سیاست و دیپلماسی عمومی آمریکا .......................................

جمع بندی نظرات:
سخنران: رشید خالدی" جنگ سرد جدید در خاورمیانه" ................................

فهرست شرکت کنندگان .....................................................................

 

پیشگفتار

از زمان آغاز جنگ عراق در مارس 2003، فاريس مركز مطالعات شرق مديترانه به پیگیری درگيري در عراق و عواقب بعدی آن برای شهروندان عراقي، قدرت های منطقه ای و ايالات متحده پرداخته است. در طول کنفرانس ها، سخنرانى ها، ميزگردها و كارگاهها، ما بر ديدگاه‌هاي متعددی در خصوص مداخله ايالات متحده، از جمله انتقادات از دولت آمريكا و تجویزهای سياستگذاران آمریکا تاکید گذاشتیم.

به منظور آمادگی برای برگزاری انتخابات آینده ریاست جمهوری در ایالات متحده آمریکا، مرکز فاریس كنفرانسی خبري با عنوان "ايالات متحده و خاورميانه: پس از عراق چه چيزی پیش خواهد آمد؟" در 28-27 مارس سال ‪ 2008  ميلادي برگزار کرد. هدف اين همايش مربوط به شناسايي مسائل خاورميانه مي شود كه به نگرانى آمريكايي ها در سال هاى آينده است. مسائل و مباحثی که با چگونگی تاثیر پذیری کشورهای خاورميانه بواسطه جنگ عراق و سایر چالشهای منطقه سر و کار خواهند داشت.

زمینه های بحث شركت كنندگان در كنفرانس از يك طيف وسيع ملي و حرفه ای در مورد اینکه رهبر جديد در واشنگتن بايستی بداند چگونه با تحولات سیاسی و نظامی خاورميانه که هنوز بسته نشده اند آن کنار بیاید. کارشناسان و حضار دیدگاههای خود را درخصوص اینکه ايالات متحده چگونه بايستی در حالیکه به احزاب خاورميانه برای مدیریت درگیریهای در حال پیشرفت كمك کند، به بهترین شکل در خدمت منافع خود نیز باشد.

بينشها و توصيه هایی که در اين همايش ابراز شدند بطور مفصل در اين نشريه، چهارمین گاهنامه مرکز فاریس منتشر شده اند. در مقدمه با تاکید بر تحولات خاورمیانه كه مخصوصاً به  سياست ايالات متحده و رای دهندگان آمریکایی مرتبط است، بر موضوعات عمومی مورد بحث در جريان کنفرانس تاکید شده و جزء به جزء تجویزهای شرکت کنندگان برای سياستگذاران آمريكا را فهرست کرده است. صفحات متعاقب شامل خلاصه‌اي از اين اظهارات ارائه شده توسط هر شركت کننده در كنفرانس است.

من بايد از گروهي از افراد استثنايي که حمايت، مشارکت و کمک آنان برگزاری اين كنفرانس و چاپ اين نشريه را ممکن ساخت تشکر کنم: اچ. ایی. ایسام ام. فاریس، بنيانگذار مركز فاریس و معاون اسبق نخست وزير لبنان، آقاى فاریس ای. فاریس، متولی و عضو کمیته اجرایی مركز فاریس، معاون اداری دانشکده جمشید بهاروچا و اداره متبوع آن؛ رییس دانشکده آقاي روبرت ام. هولیستر و دانشكده حقوق شهروندي و خدمات عمومي جاناتان ام. تیچ؛ رییس دانشکده استفن دبليو بازورث و مدرسه فلچر؛ دكتر مالک مفتی و برنامه روابط بین الملل در دانشگاه تافتز؛ دكتر ريچارد شولتز و برنامه مطالعات امنيت بين المللي در مدرسه فلچر؛ ويليام ا. راف بزرگوار، ادوارد ر. مورو استاد مدعو ديپلماسي عمومي در مدرسه فلچر؛ دكتر ولي نصر، استاد سياست بين المللي در مدرسه فلچر، و دكتر ابراهيم وارد، استاد کمکی تجارت بين المللي در مدرسه فلچر، هر دو مدیر وابسته به مرکز فاریس، و همچنین ساير همكارانمان که در ارتباط با موضوعات مرتبط در دانشگاه تافتز کار می کردنند.

دكتر ليلا  فواز

مدیر مالی،

فاریس مركز مطالعات شرق مديترانه

دانشگاه تافتز


 

مقدمه

موج نظامي ايالات متحده آمريكا که در ژانويه سال ‪ 2007 توسط رئيس جمهور آمريكا جورج دبليو بوش اعلام شد و در شش ماه بعدی در رویارویی با کاهش تلفات غيرنظاميان عراقی بعلت مبارزات داخلی فرقه ای رشد گسترده ای یافت. هنوز پيشرفت به ثبات یا یکسانی نرسیده و ارتباط سببی بين اين موج و ارقام كاملاً روشن نیست. در عين حال، مقامات دولت عراق خواستار یک جدول زمان بندی برای عقب نشيني آمریکا بودند، آنها در انتظار گرفتن رداي رهبري قبل از موعد مقرر هستند. سرانجام، پیش شرط لازم برای ثبات ممكن است كمتر به عملکرد نیروهای امنیتی عراق یا قضاوت حكومت آمریکا متكي باشد، و بيشتر به طرز موضع گیری مقتدا صدر و شبه نظاميان شيعه تحت مديريت او در جنوب عراق متكي باشد.

پیشرفت عراق برای ایجاد تعادل قدرت در منطقه دارای کاربردهای وسیعی است و چشم انداز زود هنگام آن مبهم می نماید، تقريباً دو ميليون عراقی به مدارس، مساجد، و همسایگی سوری ها پيوسته اند. پذيرش بی تناسب تعدادی از پناهندگان توسط سوريه اقتصاد آن کشور را تضعيف كرده است، تحمل بی عدالتی های جنگ عراق در مقياسی عمیق بوده است. عواقب دراز مدت اين جابجای جمعيت - باضافه برخورد با سوریه به عنوان يك كشور منفور -  مي توانست به واسنجیدن موضع این کشور در مذاکرات با اسراییل، تقویت اتحاد استراتژيک خود با ايران، و تجديد آتش افروزیش در باز گذاشتن مرزهايش به روی افراطيون عراق و لبنان تاثیر گذار باشد.

مظنونیت ايرانیان مبنی بر دخالت بیجا در جنوب عراق، در سالهای اخير باعث موضع گیری خصمانه دولت آمريكا نسبت به کشورهای منطقه شد. در ماه اكتبر سال ‪ 2007، بوش رئيس جمهور آمریکا برنامه هسته اي ايران را به "جنگ جهانی سوم" ارتباط داد. همچنین، ماه بعد، برآورد اطلاعات ملى که توسط جامعه اطلاعاتي آمريكا منتشر می شود با سطح اعتماد بالایی تصريح كرد كه ايران واقعاً برنامه غني‌سازي اورانيوم خود را از اواخر سال 2003 تعلیق کرده است، و اینکه این تصمیم به احتمال مرتبط با تحليل عقلاني سود و زیان سیاسی، اقتصادی و نظامی صورت گرفته است. از قرار معلوم اين بیانات عميق تاثير اندكى در سیاست خارجي ايالات متحده داشته است.

در عين حال، وجوه اختصاص یافته برای ترویج دموکراسی که برای گروههای جامعه مدنی ايران تعیین شده بود از سال 2004 بطور مداوم افزايش يافته است، و وزارت امور خارجه ايالات متحده در اقدامی بي‌سابقه خواستار تخصيص ‪ 108  ميليون دلار برای ترويج دموکراسی در ايران در سال مالي 2008 شد. اين کمک مشهور برای مردم ايران هزينه ناخواسته ای در پی داشت، هر اجتماع مرتبط با دولت آمريكا توسط رژيم ايران زیر نظر گرفته شدند، بازجويی و زنداني گشتند. نه تهديد مداخله نظامي و نه تشويق اصلاحات داخلي منجر به تغيير رژيم در ايران نخواهد شد. در حقیقت، هر دو سیاست باعث شد تا ايران نسبت به جامعه جهانی بیشتر موضع تهاجمی و گستاخانه تری بگیرد.

جنگ عراق برای سياستگذاران ايالات متحده جایگاه پر اهمیتی داشت، بیشتر نیروی دولت بوش تحت الشعاع کشمکش اعراب و اسراييل قرار دارد. پيروزي حماس در انتخابات ژانویه 2006 براي بسياري رقابت انتخابات دموكراتيك بی تردیدی بود و برخلاف منافع ملی آمریکا، که تسليحات فناوري‌هاي نظامي‌اش را به فتح ارسال می کرد تا مقاومت آنرا مستحکم کند. با وجود اين تلاش ها، حماس پس از پنج روز مبارزه در ماه ژوئن سال ‪ 2007 کنترل خود بر نوار غزه برقرار کرد. تا ژانويه سال‪ 2008، وقتيکه حماس قسمتهايي از حصار سيمانی را ويران کرد تا اجازه دهد دهها هزار نفر از مرز به مصر فرار کنند، فلسطین در نوار غزه محصور شد، و به لحاظ فیزیکی و اقتصادي توسط اسراييل و مصر محاصره شد.

در آخرين سال تصدی دولت، رئيس جمهور بوش دوباره نقش رهبری در روند صلح اعراب و اسراييل به ميزباني کنفرانس آناپوليس در نوامبر سال ‪ 2007  را بردست گرفت. ماحصل مذاکرات به ایجاد "تفاهم مشترک" برای عمل در قالب چارچوب گفتگوی سطح بالا در مورد تشکیل دولت فلسطینی دائم منجر شد. سران کشورهای اسرائیل و فلسطین بعد از كنفرانس آناپوليس نشست جدی خود را شروع کردند، اما نتايج مشهود محدود بودند. بدون جلب نظر حماس، که به همراه ایران از لیست مهمانان كنفرانس بلحاظ استراتژیک حذف شده بودند، پایه های تشکیل دولت فلسطين ممکن نبود و آینده ای نامعلوم در انتظار تصور ميراث صلح خاورميانه رئيس جمهور بوش بود.

با در نظر گرفتن اين چالش، فاریس مركز مطالعات شرق مديترانه این كنفرانس را در ماه مارس سال 2008 در دانشگاه تافتز ترتیب داد "ايالات متحده و خاورميانه: پس از عراق چه اتفاق خواهد افتاد؟ " درحالیکه، کنفرانس به تجزیه و تحلیل تحولات داخلي و عمليات نظامي ايالات متحده در عراق می پردازد، مذاکرات  محدود به بحث از جنگ عراق نشد. بواسطه منشور عراق، شرکت کنندگان در این همایش مشاهدات و پروژه هایی درخصوص اهداف برجسته ايران، روند صلح اعراب و اسراييل و نفوذ روزافزون گروههای اسلام گرا را مطرح کردند. دانشگاهيان، روزنامه نگاران، سیاستگذاران و ديپلمات‌های حرفه ای و کارشناسان نظامی از آمریکا و خاورمیانه افکار خود را درخصوص گرايش‌های سياسي و اجتماعي در خاورميانه را منعكس کردند و توصيه هاى لازم براي راهنمايي نحوی برخورد آمريكا با منطقه را ارائه دادند.

موضوعات عادی

هر دو سخنرانی افتتاحیه منعكس كننده نکات ضعف عمليات نظامي آمريكا در عراق و ارایه نصیحت از روی درسهای گرفته شده به ايالات متحده برای ادامه حضور در منطقه بود. بحث گروه کارشناسی در ارتباط با نقش ايران در ثبات کشورهای منطقه خلیج فارس؛ ارتباط کشمکش اعراب-اسرائیل با منافع آمریکا و قدرت های منطقه ای؛ توسعه دموکراسي و اصلاحات در خاورمیانه، ماهيت پيچيده گروههای اسلام گرا؛ و چالش های روبروی خط مشي و سياست عمومی ايالات متحده در منطقه بود. سخنرانی جمع بندی با پیش کشیدن مشابهت های روابطه بين ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروي در دوران جنگ سرد و مناسبات امروزه ايران و ايالات متحده به بحث درخصوص دستکاری دولتهای عرب و شهروندان توسط ابرقدرت ها خارجي پرداخت.

تعدادی از موضوعات عادي پيش آمده در جريان اين كنفرانس دو روزه:

  • حضور دراز مدت آمریکا در عراق به نظر اجتناب ناپذير می رسد و مستلزم برنامه ريزي همه جانبه و مبتکرانه خواهد بود. امنيت شكننده كشور در عراق نشان ميدهد كه، به رغم تلاشهایش برای آموزش نیروهای نظامی و نیروهای پلیس عراقی، نیروی نظامی ايالات متحده مدتهای مدیدی در عراق خواهند ماند. همچنین، دستيابي به ثبات تنها مشروط به تلاشهای انجام یافته در بخش امنیت ندارد. برای بازسازی عراق طرحهای تلفيقی توسعه سياسي، اقتصادي، اجتماعي بايستی بطور همزمان صورت گیرد. تصميم براي راه اندازي جنگ عراق، و همچنین اشتباه بزرگ قبل از حمله که آمریکا مرتکب شد، موضوع را برای مذاکرات موثرتر غير نظامي و نيز نقش فزاینده مشورت با کارشناسان غير نظامي را برجسته می سازد.
  •  تسلط منطقه ای ايران برای قدرت و امنيت کشورهای عربی رقابت کننده تهديد است. مجاورت با عراق و فزونی تعداد كشورهاي عربي دارای جمعیت اکثریت سني، ايران را مجبور به پيگيري سياست وحدت قدرت در منطقه کرده است. دولت مرکزي حاکم شيعه در عراق، معابد شيعه در عراق و سوريه، و رابطه اقتصادی با آسياي مركزي تسلط ایران بر منطقه را تقويت کرده است. نفوذ روز افزون ايران مشکل ویژه عربستان سعودی و کشورهای كوچكتر خلیج فارس است و ارتباط زیادی با تلاشهای آمریکا در عراق دارد. تحولات داخلي ايران بايستی به دقت دنبال شود، چون آنها بطور مستقيم بر روابط ایران و ايالات متحده و توازن قدرت در منطقه تاثير خواهند گذاشت.
  •  برای دولت بوش، جنگ عراق و برنامه هسته ای ایران تحت الشعاع قرار کشمکش اعراب-اسرائيل قرار گرفته است. تا زمان برگزاری کنفرانس آناپوليس در ماه نوامبر سال 2007، دولت بوش عمدتاً نقش سنتى خود را به عنوان طرف سوم ميانجيگر ميان اسرائيليان و فلسطينيان را ناديده گرفته بود. ایجاد آشوب و تخریب در عراق و تشدید تنش‌ها با رژیم ایران، اكنون سیاستگذاران آمریکا ترتیب زمانی غيرواقع بينانه ای براي قطعنامه ميراث دولت بوش برای حل کشمکش اعراب-اسرائیل پيشنهاد کرده‌اند. موفقيت بستگي به رهبران اسرائيل و فلسطيني دارد، آنها ناگزيرند از سياستهای داخلي خودشان که اجرای غیرمحتمل بودن توافقنامه صلح را محتمل می سازد.
  •  ايالات متحده از استقرار دموکراسی در خاورمیانه در عمل معنایی متناقض بکار می گیرد. تلاش در جهت حفظ امنیت و ثبات در خاورمیانه، دموكراسي برای دولت آمریکا از اولویت های کم اهمیتی بحساب می آید. آيا اتحاد با جناح هاي تندرو که در حال نزاع با دولتهاي خودکامه هستند، مشروعیت تلاشهای گروههای اسلام گرا برای آزادسازی را کاهش می دهد، يا باعث رها سازی اصلاح طلبان محلى به منظور حفظ منافع روابط حمايت از موکلین خود با رهبران منطقه می شود، سياست ها آمریکا و عملکردهای ایالات متحده بشکل نامناسب عمل می شود. اين رويكرد انفصالی استقرار دموكراسي بيش از آنکه باعث بی کفايتی گردد منجر به تولید بی اعتمادی به مقاصد ايالات متحده در بين جماعت عرب می شود. 
  • هر دوی رفتار و دیپلماسی عمومي وظیفه اطلاع رساني افکار عمومی اعراب درخصوص ايالات متحده را برعهده دارند. دولت بوش از طريق عمليات گمراه کننده در عراق، گرفتن موضع تهاجمی در قبال ايران و برخورد گزینشی با متفقين عرب، باعث بدتر شدن بيشتر آشفتگی شهرت دولت ايالات متحده آمريکا در خاورميانه بود. هنوز هم، نظرسنجی ها نشان مي‌دهد كه اين اكثريت شهروندان در منطقه به ارزش های آمریکایی احترام قائلند. ابتکارات ديپلماسي عمومي، كه در دوره دولت آقای بوش كاهش يافته است براي تغذیه درک بین فرهنگی قابل تامل هستند. برای موثر بودن، ابتکارات اين چنينى نبايد بواسطه رفتار متناقض در منطقه از ته بریده شود.

نسخه هایی برای تغییر

بلحاظ استراتژیک، همایش در بحبوحه انتخابات مقدماتى و جلساتی كه برای تعيين نامزد حزب سياسى انتخابات نوامبر 2008 ریاست جمهوری آمريكا برگزار شد. کاندیداهای داوطلب هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه براي جلب حمايت و تاييد افكار عمومي آمريكا با تکرار انتقادهایشان از سياست آمریکا در عراق، تعهدشان در روند صلح اعراب - اسراييل و طرح های پيشنهاديشان براي راههای جديد روبروی ايران مبارزه انتخاباتی می کردند.  با استقبال از فرصت بوجود آمده براي تغيير در سياست و پرسنل، شرکت کنندگان در همايش توصیه هایی به منظور آمادگی دولت آتي براي حفاظت از منافع ايالات متحده و بهبود سیمای آمريكا در خارج از کشور کردند.

شركت كنندگان در كنفرانس توصیه كردند که دولت رییس جمهور آینده آمريكا:

  • بکارگیری يك مدل مطلوب قدرت در عراق که با همکاری کمک مالی بين المللي، متخصصین زبان خارجی، ديپلماسي عمومي، آموزش های نظامی و آموزش عالي.
  • داشتن درخواستهای بدون شرط از سياستمداران عراق و نشان دادن موانع ضعف الگوها و استانداردهای ضد فساد.
  • استفاده از مدل اقتصادي نيرومند در كردستان به عنوان یک الگو برای بقیه عراق.
  • پرداخت‌ كمك های مالی بين المللی با سرعت و كارايي بیشتر در عراق.
  • آماده سازی ارتش ايالات متحده برای مبارزه با تهدیدات غیرسنتي و تامین ثبات داخلی با مفاهيم عملياتي پویا.
  • محتوا دهی به اطلاعات امنيتي براي جلوگيري از پیامدهای سیاسی آن.
  • تحلیل بردن استبدادگرایی با حمايت از ابتکارات اساسی جامعه، حمایت از وبلاگ‌نويسان و سایر مدافعان آزادي بیان و پرورش روابط شخصی.
  • درک اینکه تحت فشار قرار دادن علنی کشور هاي خودکامه محلي مي تواند براي جنبش های اصلاح‌طلب مخرب باشد. 
  • سنجش گزینه های منفي تلاشهاي اسلام گرایان در برقراری دموكراسي، اما تحليل اصول اساسی ادبیات اسلام گرایان قبل از داوری درباره نويسندگان آن.
  • وقتيکه روابط ساختگی با احزاب سياسي وجود دارد از تبعيض جلوگیری شود و در صحه گذاری به احزاب سياسی که برنده انتخابات دموکراتیک هستند ثابت قدم باشد.
  • امضاي توافقات رسمي با روساي حماس، که در روند صلح اعراب و اسراييل بازيگری كليدی است. 
  • بسط سیاست ايالات متحده در مورد آینده موضوع هسته ای ایران.
  • تکیه بر شواهد تجربي‌ بر درك بهتر و توجه به اولويت ها و مظالم مردم عرب.
  • اطمينان از اين كه مداخلات آمريكا در منطقه همسو با سياست آمريكا و منطبق با ارزشهای آمريکايی است.

***برخي از اين توصیه ها تكرار يا روشن كننده‌ سياست های موجود دولت ايالات متحده است که شايد مورد غفلت واقع شده یا در طول هشت سال گذشته غلط برداشت شده است. برخی ديگر معرف رویکرد ظريف و جامع تر در برخورد با منطقه است، که بر اساس آموزه هاي تصدی دولت بوش بدست آمده است. در مراسم افتتاحیه كابينه جديد رياست جمهوري در ژانويه سال ‪ 2009  که نمايشگر مقاصد آمريكا از رهبران در انتظار و شهروندان سرتاسر جهان خواهد بود. اگر بسياري از بازوان دولت - قوه مجريه، نظاميان، جامعه اطلاعاتي، هيئتهاي سياسي و كارشناسان اقتصادی- پالایش، متمایز و اجراي سياست خارجي که منعكس كننده این مقاصد باشد مدیریت شود، در واقع شايد ايالات متحده شانسی برای مستحكم كردن دموکراسی در خاورميانه داشته باشد تا اینکه از ریشه آنرا سست کند.

جولیا بنیت

مالد 2008

مدرسه فلچر

دانشگاه تافتز

توجه: شركت كنندگان در كنفرانس فرصت بازنگري خلاصه هایی که در صفحات بعدی خواهد آمد را نداشتند. نويسنده مسئولیت نگارش مطالب ارایه شده و  دیدگاههای آنها را به همان شکل که آنها در جلسه ظاهر شدند را برعهده می گیرد.



[1] Tufts University

[2] Medford

[3] Somerville

[4] The Fletcher School

[5] Jonathan M. Tisch College of Citizenship and Public Service

[6] Julia Bennett

[7] Woodrow Wilson

[8] Dr. Jamshed Bharucha

[9] Mr.  Richard E. Blohm

[10] Mr. Fares I. Fares

[11] Dr. Leila Fawaz

[12] Dr.  Laurent Jacque

[13] Dr. Jeswald W. Salacuse

[14] Dr. Christopher Alan Bayly

[15] Dr. Anne H. Betteridge

[16] Dr. Selma Botman

[17] Dr. Jamil al-Dandany

[18] Dr. John L. Esposito

[19] Dr. Robert Ilbert

[20] Dr. Cemal Kafadar

[21] Dr. Seyyed Reza Vali Nasr

[22] Dr. Abdul-Karim Rafeq

[23] Dr. Mark Tessler

[24] Mr. Anastassis G. David

[25] Ms. Barbro Ek

[26] Dr. Ekmeleddin Ihsanoglu

[27] Prof. Walid Khalidi

[28] Mrs. Salwa Khoury

[29] Senator George J. Mitchell

[30] Dr. M. Lee Pearce

[31] Prof. André Raymond

[32] Ibrahim Warde,

[33] Associate Director of Business Programs Don Button

[34] Stephen Guerra

[35] Omar Dauhajre

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:45  توسط عدالت جو  | 

استقرار دموکراسی در خاورمیانه - جمع بندی سخنرانیها و مشارکت کنندگان در کنفرانس

جمع بندی سخنرانی ها

سخنرانان:

لاری دیاموند[1]، عضو ارشد، موسسه هوور[2]، دانشگاه استانفورد[3]

رامي ج. خوری[4]، سردبير- روزنامه دیلی استار، بيروت، لبنان

 رییس جلسه: استفن دبليو بازورث بزرگوار[5]، رییس دانشکده، مدرسه فلچر، دانشگاه تافتز.

جمع بندی سخنرانی ها به ارزیابی ترازنامه درخصوص سیاست های استقرار دموکراسی در خاورمیانه، و ملاحظه پیش بینی آنچه که این سیاست ها  ممكن است برای مردم منطقه در آینده به همراه بیاورد پرداخت.

دكتر دیاموند از بزبان آوردن سياست های رقت آور آمريكا که برای خاورميانه ایجاد شده بود تاسف خورد. عراق به خاطر "هرج و مرج" از پای در آمده است. او عقيده داشت، کشوری که بوفور مملو از "جوخه هاي مرگ" و سطوح خشونت مخرب است، دموکراسی در آن نمی تواند رشد کند. در عين حال، عمليات نظامي دولت جورج دبليو بوش در ايران منتفی است -كه بايد گفت "کنشگر نابغه ای است،" دکتر دیاموند با بیانی طنز گفت، در نتیجه ايران عملاً آماده ترین کشور برای استقرار دموکراسی است. او با شور و شعف بسیار ابراز اميدواري کرد كه جنگ عراق آخرین باری باشد که ايالات متحده برای مقابله با تهديد امنيتی احتمالی مجبور به پیشدستی در استفاده از نیروی نظامی بشود. عمليات نظامي در ايران، با احتساب آنها، نه تنها نمی تواند موثر باشد، بلکه می تواند ويرانگر، يا حداقل چشم انداز تغييرات دموكراتيك در ايران به زمان بسيار دور بیاندازد.

او عقيده داشت، بهترین سياست که می توان در قبال ايران اتخاذ کرد جداسازی مردم کشور از دولت غیر محبوب است. تاکنون اين تلاش ها عملاً بخاطر عدم اعتماد آمریکا ناتوان مانده اند: ايالات متحده، از طريق اقدامات نظامي خود، رسوايي زندان و تزویر عمومی، قدرت نرم خود را سريعتر از هر زمان دیگر بعد از جنگ جهانی دوم هدر داده است. با اين حال، از میان آن همه، رئيس جمهور بوش تصمیم پايداری در حالیکه استقرار دموکراسی را به پیش می راند به نمايش گذاشت. در واقع، دكتر دیاموند استدلال کرد، بدون درک مفهوم ايمان مذهبي به پیش راندن سياست ترویج دموكراسي رئيس جمهور به معنی اینستکه "شما چیزی کلان را از دست داده اید. "

ایجاد حس چالش های سرنوشت ساز روبروی دموكراسي در منطقه خاورمیانه قدرداني از درك عدم وجود تجربه منزلت در نزد مردم منطقه است. حس تحقیر، توهین، و شكست که توسط بسیاری در اين منطقه تجربه شده است "مشكل اساسي" است. هنگامیکه مردم محروم از منزلت هستند و به آنها دسترسی به عكس‌العمل جابرانه داده می شود،"شما آنها را به مشکل می اندازید." تنها با توسعه همه جانبه و حكمرانی خوب اين منزلت مي تواند كمر راست کند. همچنین، مشكل اين است كه دموكراسي با خود آمدن حکمرانی خوب امکان پذیر می سازد، در عین حال ممكن است همچنین باعث به قدرت رسیدن كساني گردد که با تروريسم احساس همدردي کنند.

چه باید کرد؟ دكتر دیاموند در آغاز اعلام كرده بود كه "ما در مخمصه افتاده ایم،" اما او به تعهد خود به ترويج دموكراسی تاکيد کرد و تصور خود از سياست بهتر و ترمیم شده ايالات متحده در استقرار دموكراسي در خاورميانه را ارایه کرد: رویکرد دو وجهی که بر صبر و تعهد تاكيد مى كند. رویکرد بلند مدت برای استقرار دموکراسی بایستی سیاست واضح برای کشور مقصد اتخاذ کند،  و هر سیاست مناسب وضعیت منحصر بفرد محل باشد. همچنین چنين رويكردي مستلزم تجدید نیروی ظرفیت های دیپلماسی عمومی ايالات متحده است که به نظر دکتر دیاموند از آن زمان که آمریکا آژانس اطلاعات را در وزارت امور خارجه خود ادغام کرد تنزل پیدا کرده است.

بهتر است تاکید سیاست برقراری دموكراسی تاکیدش بر مشغولیت در چندين سطوح مختلف باشد. اول، بایستی با متحدين اروپايي همكاري داشته باشند. مطابقت ساده است: آمریکا "راديو اكتيو جهان" است و عدم باور برای تعقیب ترویج دموکراسی در خودش نهفته است. از اين رو آمریکایی ها باید از داخل چارچوب مشارکت ماورای اقیانوس اطلس برای ترويج حاكمرانی خوب، توسعه و دموکراسی در خاورميانه بهره بگیرند.

دوم، ايالات متحده با شهروندان خاورمیانه صمیمانه برخورد کند. دكتر دیاموند درخواست کرد مقامات رسمی ایالات متحده براي متقاعد كردن نخبگان جوان منطقه که ترویج دموکراسی به نفع آنها است و اینکه آنها بايد متقاعد شوند كه در غير اين صورت آنها ممكن است راه شاه  ايران را بروند. در حقیقت، الگوهاي استقرار دموكراسي و ترتیب تفکیک قوا می تواند نظامهاي سلطنتي منطقه را تعدیل کند: براي مثال، يك نظام سلطنتی مشروطه مي تواند وضعیت يک محيط سياسي باز و رقابتی را تغییر دهد، در حالیکه در برخی مراكز كليدي قدرت، به ويژه در حوزه امنیتی کنترل خود را حفظ کند. همچنین ممکن است آمريكائیان با متفكران اسلامي میانه رو منطقه توافقاتی بعمل بیاورند. بسياري از اين مردم از كاربرد قوانين ديني حدوداً منطبق با دموكراسي حمايت می کنند. در حالى كه او شخصاً مخالف چنين نظام غیرلیبرال است، دکتر دیاموند گفت: فی نفسه هیچ چیز در یک دولت كه با روش دموكراتيك به قدرت رسیده غير دموكراتيك نیست، آنهم شریعت را اعمال می کند، تا زماني كه به حاکمیت قانون و حقوق اقلیت احترام بگذارد، و اگر مردم برعلیه آن شدند حاضر به ترک دولت باشد را نمی توان آنرا دانست.

سومين نوع تعهد جامعه به جامعه و يا به تغییرات بين المللي است. دكتر دیاموند عنوان کرد نمونه بنياد آسيا، يك سازمان غير دولتى كه ادارات كوچك پیرامون آسيا را بکار انداخته است و تبادلات فرهنگي ميان آسيایی ها و آمريكايي‌ها را آغاز کرده است. آخرين مسير تعهد در رابطه با پيگيري قضيه صلح اعراب-اسرائيل است که "چون ابر " بر فراز خاورميانه آويزان است.

آقای خوری استدلال كرد كه استقرار دموكراسي بخش خيلى كوچك از جهان پيچيده امروز در منطقه خاورمیانه را تشکیل می دهد. وي تصريح كرد كه سه محور اصلی تهدید که - همگی موضوعات جدید هستند – با واقعيات منطقه بهم گره خورده اند.

يكي از اين موضوعات جمعیت شناختی است: هر چه بيشتر شهروندان جوان، شهرنشین، و تحصيلكرده باشند، به نیازهای اولیه آنان پاسخگو می شود. همچنين آنها نسبت به آينده مایوس و بیمناک هستند. دومين موضوع اصلي در مزیت گروه - نژادی، اجتماعی، قومی – برای دولت ملی آسیب پذیر است. يكی از  تفكرات کشورهای خاورمیانه نه به عنوان يك نهاد مستقل، بلکه به عنوان سنی ها، شيعيان، مارونی ها، دروزیان و امثال آنها. در واقع، آقاي خوری متذکر شد، نظم سياسي نوين جهان عرب "قطعه قطعه است." سومین موضوع اصلي توصیف منطقه دخالت "شدید و وسیع، و ناخوانده" غرب به ويژه آمريكا در خاورميانه است. در دهه گذشته، ايالات متحده در صدد تحول فرهنگ منطقه بوده است. بدین منظور  سيستم آموزشی، توازن ميان دين‌داري و سكولاريزم، نظام اقتصادي، و مشارکت تجاری - "تمامی اجزای ارزشی و هويتی" را هدف قرار دادند. این تغییر شکل به "دخالت تقريباً غارتگرانه" تقريباً در هر كشور اين منطقه اتفاق افتاده است.

نحوه عکس العمل مردم عرب به اين تحولات چگونه است؟ به گفته آقای خوری، پاسخ یکی از خشم، حقارت، ترس، و نارضایتي بودند. شان و عدالت- و نه آزادي و دموکراسي - "شعار جنگی" جامعه عرب بودند. بسياري از اعراب احساساتی بيان كردند كه آقاي خوری از آنها به عنوان "از دست دادن صفات انسانی" یاد می کند – دشنام گفتن به جوامع خود و ديگران، آنها رفتار انسانی خود را رها کرده و شروع به انجام رفتار حيوانی می کنند، كه متاسفانه در برخي موارد عليه شهروندان خود و ديگر کشورها به خشونت متوسل می شوند. اين رفتار نامعقول نيست؛ بلكه، مجرمانه است، با اين حال معقول می نماید. آقای خوری اقدامات بسيارى از اعراب امروزی را با آفريقايي - آمريكاييهای دوران جنبش حقوق مدنی ايالات متحده مقایسه می کند. اعضاي جنبش چپیه مصر، معترضین "انتفاضه استقلال" لبنان، مبارزان انتفاضه فلسطین- همه اينها مردمی هستند که تماماً احساس ترس در آنها از بین رفته است، و براي آنان "فرآيند از دست دادن صفات انسانی" به نقطه ای رسیده است كه آنها حاضرند به خاطر آینده فرزندان خود به خطر مرگ را بپذیرند. آنها "عملیات انتحاری" انجام دادند، همانند آفريقايي-آمريكاييها که چند دهه قبل در برابر تبعیض نژادی و سگان پلیس آنرا انجام دادند.

آقای خوری استدلال کرد، آتش شوق شهروندان عرب به شان و عدالت در حقیقت يك نوع "بازگشت به صفات انسانی" است. در سرتاسر جهان عرب، مردم خواهان زندگی عادی و بهتراند، بطوریکه بتوانند آزادانه زندگي کنند و مقاصد خود را بفهمانند. اعراب برای خصایص ليبرال دموكراسي: حکمرانی خوب، شفافيت، تگثرگرایی و حكومت قانون اشتیاق دارند. همچنین، آنها پنج شرط آزادیخواهانه خاورميانه بزرگ هستند: (1) ثبات و امنیت، (2) حق حاكميت، يا آزادی شهروندان برای اداره امور خود؛ (3) حس محکم هويت در فرد، جامعه و سطوح گروه؛ (4) توسعه مادي؛ و (5) عمومیت دادن مشروعيت به کشورها، دولتها، و جنبش هاي سياسي - اجتماعي.

آقاي خوری اصرار داشت که تنها دموکراسی نمی تواند اين اهداف را محقق سازد. "پاد زهر"- در حقیقت " عنصر مفقوده" در منطقه خاورميانه بلافاصله به بعد از دوران جنگ جهاني اول، هنگامي كه قدرتهاي اروپايي بدنبال شکار در قلمرو امپراطوري عثماني سابق بودند – ساکنین هستند كه مي‌توانند فرهنگ سياسی و ایدئولوژیک خود را تعريف كنند. برای اینکه برقراری دموكراسی در خاورميانه موفقيت آمیز باشد، بايد محيط "خود رایی" براي مردم منطقه ايجاد کرد. در اين يادداشت، آقاي خوری چالشی برای آمریکا طرح می کند: دولت آمریکا باید از دموکراسی در خاورمیانه به عنوان وسيله ای براي ترويج "گزينه سوم" (به غیر از حكومت ديني یا دولت پليسي) حمایت کند: خود رایي ملى، شرايطی است كه در آن مردم خاورميانه مي‌توانند بافت سياسي کشورشان را شكل دهند. آنها با تاكيد بر ارزش های جهانی (که در غرب و خاورمیانه يكسان محترم شمرده شده اند) از جمله حکومت اکثریت، حقوق اقليت، حاكمیت قانون، عدالت، كرامت و برابرى خواهى است.

روحیه خودرايی نه تنها شامل آزادي تعريف شرايط داخل مرزهای کشور است، بلکه همچنین خود مرزهاست. هنگامي كه اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، جمعيتهای سرتاسر اتحاد جماهیر شوروي سابق که به اندازه کافی "خود رایی" داشتند كه قادر به انتخاب تغيير مرزهای خود و تشکیل کشورهای جدید شدند. در واقع، آقاي خوری متذكر شد، در حالي كه دموکراسی اعراب دارای پیامدهای ناخواسته بسیاری هست، همچون نتايج انتخابات آزاد، حقوق شهروندان برای تصميم ‌گيری در مورد اینکه آيا به منظور اثبات نتايج غير منتظره دیگر از برقراری دموكراسي در خاورميانه آنها می توانند مرزهای ملت عرب را دوباره شکل دهند.

آقاي خوری پيش بيني كرد، اگر دولت ایالات متحده خودرایي را در منطقه خاورميانه ترویج کند، خاورميانه با سرعت جهشی زیادی به سوي دموكراسي و ثبات و پیشرفت حرکت خواهد کرد.

 

شرکت کنندگان در کنفرانس

ا

یمان عبدالنور(Ayman Abdel Nour)، سردبير خبرنامه اينترنتي همه براي سوريه (All4Syria) و تحليگرا امور سياسی در دمشق است. او چهار سال به عنوان عضو شورای حكامی دمشق خدمت کرد و به عنوان یک اصلاح طلب از درون حزب حاكم بعث سوریه مطرح است.

مهناز افخمی(Mahnaz Afkhami)، رییس مرکز آموزش مشارکت زنان برای حقوق بشر، توسعه و صلح در بتسدای مريلند، و مدير اجرايی بنياد مطالعات ايران[1] است. در میان  آثار او کتاب موفقیت انتخاب: کتابچه آموزش رهبری برای زنان (انتشارات دانشگاه سيراكوز، 2003)[2].

سعید امیر ارجمند(Said Amir Arjomand)، پروفسور خدمات برجسته بخش جامعه شناسي دانشگاه نيويورک، استونی بروک است. او به عنوان اولین همکار کرنه[3]  از سال 2004-2005 در بخش قانون و سیاست عمومی دانشگاه پرينستون خدمت کرد. او در نوشته اش از مطالعه ای پیشگام سايه خداوند و امام غایب: مذهب، تغيير نظام سياسي و اجتماعی در شيعه ايران از ابتدا تا سال 1890 (دانشگاه شيكاگو، 1984)[4].

علي بانوعزیزی(Ali Banuazizi)، استاد روان شناسی و همكار مديریت برنامه مطالعات اسلامي خاور ميانه و در کالج بوستون است. آثار وي شامل همکاری در تدوين كتاب اساطير راجع به زور: مبارزه  نابرابريهاي اجتماعي (انتشارات دانشگاه تمپل، 1996)[5] است.

خانم ایوا بیللین(Eva Bellin استاد کالج هانتر در بخش علوم سیاسی است. او تبخر ویژه ای در امور اقتصاد سياسي، دموكراسي و استبدادگرایی در خاورميانه دارد. او اخیراً فصل، " معمای سياسي- اقتصادي: وابستگي‌ اصلاحات اقتصادی و سياسی در خاورميانه و شمال آفريقا، " را به کتاب سفر نامعلوم: ترویج دموکراسی در خاورميانه (نوشته توماس کاروترز و مارینا اوتاوا، وقف کارنیژ برای صلح جهانی، 2005)[6] تقدیم کرد.

جمشید بهاروچا(Jamshed Bharucha)، معاون ارشد رييس دانشگاه و استاد روانشناسي در دانشگاه تافتز است. قبل از تافتز او استاد روانشناسي جان ونتورث و  علوم مغزی در کالج دارتموث بود. او در چندین پست ریاستي دارتموث، از جمله قائم مقام معاون و رییس دانشكده ها را بر عهده داشت.

خانم باربارا بودین(Barbara Bodine دانشور بازدید کننده از ابتکار عمل خليج فارس در مرکز مطالعات بین المللی موسسه فن آوری ماساچوست است. پيشتر، او مقام ارشد و مدیر ابتكار عمل حکومتی در خاورميانه در مركز بلفر برای امور بین الملل و علوم مدرسه دولت جان اف كندى دانشگاه هاروارد بود. در سال 2003، سفير بودین برای پست معاونت براي بازسازي بعد از جنگ عراق در بغداد و مناطق مرکزی عراق منصوب شده بود.

استیفن دبلیو. بازورث(Stephen W. Bosworth)، رییس دانشکده فلچر در دانشگاه تافتز است. او در خدمات خارجی آمریکا هم در خارج از مرز و هم در واشنگتن دی سی خدمت کرده است، از جمله سفير ايالات متحده در جمهوری کره، فيليپين، و تونس.

لاری دیاموند(Larry Diamond)، مقام ارشد در موسسه هوور دانشگاه استانفورد و هماهنگ کننده برنامه دموکراسی مرکز جدید دموکراسی، توسعه و حاكمیت قانون استانفورد است. او همچنین مسوول گردهمايی بین المللی برای مطالعات دموکراتيک در تشکل غیر دولتی موهبت ملی براي دموکراسي و عضو هیات تحریه نشريه  دموکراسی است. دكتر دیاموند، كه در اوايل سال 2004 مشاور ارشد دولت در دولت ائتلاف موقت(سلطة الائتلاف الموحدة) عراق، او "پيروزي برباد رفته: اشغال آمریکا و تلاش بغداد برای آوردن دموکراسی به عراق را نوشته بود(نشر تایمز بوکز، 2005)[7].

فاریس ای. فاریس(Fares I. Fares)، متولي دانشگاه تافتز، عضو كميته تافتز براي پيشرفت دانشگاه و كميته سرمايه‌گذاري، و يكی از اعضای كميته اجرايي مركز فاریس مطالعات شرق مديترانه در تافتز است. وي همچنين مديرعامل سرمایه گذاران جایگزین با مسئولیت محدود (Wedge Alternatives Limited)، یک موسسه بازرگانی مستقر در لندن است که در سرمایه گذاری های جایگزین تخصص دارد.

ليلا فواز(Leila Fawaz)، مدیر مالی مرکز فاریس مطالعات شرق مديترانه و ایسام ام. فاریس(Issam M. Fares) استاد مطالعات لبنان و شرق مديترانه در دانشگاه تافتز است. او همزمان در تافتز به عنوان استاد تاريخ و به عنوان استاد دیپلماسی در  مدرسه فلچر دانشگاه تافتز منصوب شده است. از جمله انتشارات او عبارتند از مدرنیته و فرهنگ از مديترانه تا اقيانوس هند (ویراستار، انتشارات دانشگاه كلمبيا، 2002)[8].

اف. گریگوري گاوس سوم(F. Gregory Gause III)، استاد علوم سیاسی و مدير برنامه مطالعات خاورميانه در اين دانشگاه ورمونت است. بيشتر آثار وي خطاب به سياست کشورهای جزيرة العرب و روابط بین الملل خاورميانه است، شامل مقاله "آیا دموكراسى مى تواند تروريسم را توقف کند؟ " نوشته شده در امور خارجي84 (سپتامبر/اكتبر 2005)[9].

فرهاد کاظمی(Farhad Kazemi)، استاد سياست و مطالعات خاور ميانه و مدير مرکز مطالعات خاور نزديك هاگوپ کورکین در دانشگاه نيويورک است. متخصص سیاست های مقایسه ای، بین المللی، و خاور ميانه است. او در زمینه جامعه مدنی و مذهب در خاورميانه می نویسد. آثار وي شامل كتاب جامعه مدنی در ايران (دو شماره تخصصی بفارسی ایران نامه، سالهای 1995-1996)[10].

راشید خالدی(Rashid Khalidi)، استاد مطالعات عرب در ادوارد سعيد بخش تاريخ و مدير موسسه خاورميانه در دانشگاه كلمبيا است. تحقيق و تدريس او تاريخ معاصر خاورميانه را در بر می گیرد، به ويژه مصر، لبنان، فلسطین و سوریه. او بيش از هشتاد مقاله در مورد تاريخ خاورميانه ارایه داده، همچنين كتابهایی همچون احیای امپراطوري: ردپاي غرب و راه خطرناك آمريكا در منطقه خاورميانه (انتشارات بیکن، 2004)[11].

رامي ج. خوری(Rami G. Khouri)، مدير مسول روزنامه بنام ديلی استار (The Daily Star) بيروت و مقاله نویس ستون سیاسی سندیکای جهاني است. در تابستان سال گذشته، او را به عنوان اولين مدير موسسه ایسام فاریس برای سياست عمومي و امور بین الملل در دانشگاه آمريكايى بيروت منصوب كردند. آخرین پست روزنامه نگاری او می توان به عنوان سردبير نشريه جردن تایمز(The Jordan Times) و سردبير اجرايی دیلی استار اشاره کرد.

ديويد کرتزمر(David Kretzmer)، استاد حقوق بين الملل بروس دبليو. واین[12] در دانشگاه عبری بيت المقدس، استاد مدعو حقوق بين الملل در مدرسه فلچر دانشگاه تافتز و دانشور مدعو در مرکز فاریس برای مطالعات شرق مديترانه تافتز در بهار سال 2006. آثار منتشر شده او شامل اشغال دادگستری: دادگاه عالى اسراييل و سرزمين هاي اشغالي (انتشارات دانشگاه ایالتی نيويورک، 2002)[13].

مالک مفتي(Malik Mufti)، استاد علوم سیاسی و مدیر برنامه روابط بين الملل در دانشگاه تافتز است. آثار وي شامل كتاب خلقت فرمانروایان: پان عربیسم و نظم سیاسی در سوریه و عراق (انتشارات دانشگاه کرنل، 1996)[14] و مقالات درخصوص سياستهای خارجي و داخلي اردن، مصر، اسرائیل و ترکیه است.

ولي ر. نصر(Vali R. Nasr)، استاد سياستهای خاورميانه و جنوب آسيا در بخش وزارت امور خارجه در مدرسه عالی نیروی دریایی است. امسال، او به عنوان معاون مقام ارشد مطالعات خاورميانه در شورای روابط خارجي منصوب شد. از جمله کارهای اخیر او درخصوص اسلام احياي شیعه: چگونه کشمکش های درون اسلام آينده را شكل خواهد داد (دبليو. دبليو. نورتن 2006)[15].

آوگوستوس ريچارد نورتن(Augustus Richard Norton) استاد روابط بین الملل و مردم شناسی در دانشگاه بوستون، و یکی از بنيانگذاران همايش گروه در خاورميانه است. آثار وي شامل تالیف دو جلد از مجموعه جامعه مدنی در خاورميانه (ناشران دانشگاهي بريل، 1995، 1996)[16].

آندرئا راف(Andrea Rugh) کمک دانشور است در مرکز سياست عمومي موسسه خاورمیانه و پژوهشگر / نويسنده و مشاور فنی در طرحهای آموزشی در خاورميانه و جنوب آسيا و آفريقا است. حوزه تخصص های او شامل زنان، خانواده و آموزش و پرورش در خاورميانه و جنوب آسيا است، و آثار او شامل درون دايره: والدین و کودکان در روستاهای عرب است (انتشارات دانشگاه كلمبيا، 1997)[17].

ويليام ا. راف(William A. Rugh)، همکار دانشگاه جرج تاون در موسسه مطالعات دیپلماسی، کمک دانشور مرکز سياست عمومي موسسه خاور ميانه و يكی از اعضای هيات مديره موسسه خاور ميانه و از سال 1995 تا سال 2003 رییس و مدیرکل بود. سفير سابق یمن و امارات متحده عربی بود. کتاب اخير او روبرویی آمریکائیان با اعراب: "قدرت نرم" ديپلماسي عمومي آمریکا در خاورميانه (پرایجر، 2005)[18].

بروس روتیرفورد(Bruce Rutherford)، استادیار علوم سياسی در دانشگاه کل گیت است. در بهار سال گذشته، او محقق مدعو در برنامه مطالعات اسلامی مدرسة حقوق دانشگاه هاروارد بود، که او در آنجا بر روی تحریر یک كتاب در خصوص حاکمیت قانون اساسی و دموکراسی در مصر کار کرد. او پس از انتشار یک مقاله، بر اساس مطالب ارائه شده در کنفرانس برقراری دموكراسي تافتز، تحت عنوان "اسلام گرايان مصری چه مى خواهند؟ اسلام و پيدايش حاکمیت قانون اساسی اسلامی را تعدیل کرد، در "نشريه خاورمیانه ‪ 60"  (پاييز سال ‪ 2006)[19].

جیسوالد دبليو سالاکوزه(Jeswald W. Salacuse استاد قوانين بازرگاني هنري جي براکر[20] در مدرسه فلچر دانشگاه تافتز و همچنین رئيس دادگاه حل اختلاف بين المللي تحت نظارت مرکز بين المللي بانک جهانی براي حل اختلافات سرمایه گذاری ايجاد شده است. رییس سابق دانشكده مدرسه فلچر و کتاب اخير او رهبري رهبران: چگونه افراد زرنگ، مستعد، ثروتمند و قدرتمند مدیریت کنیم (AMACOM ،2005)[21].

مصطفی السيد(Mustapha El – Sayed) استاد علوم سیاسی دانشگاه قاهره است. او همچنین مدیر مرکز مطالعه كشورهاي در حال توسعه دانشگاه است. او به تازگی به عنوان استاد حقوق الهی(فقه) چارلز ایون هيوز در بخش علوم سياسي دانشگاه کل گیت خدمت مى کرد. آثار او شامل تقابل با نتايج اجتماعي تنظیم ساختار آمريکاي لاتين و جهان عرب (همكار نشر، دانشگاه قاهره، 2002)[22].

ديان سینگرمن(Diane Singerman) استاد دانشگاهی مدرسه روابط عمومی  بخش دولت دانشگاه آمريكای و عضو وابسته موسسه زنان و سياست است. علایق او شامل سیاستهای خاورميانه (به ويژه مصر)، جنسيت، توسعه اقتصادي و سياسي و جنبش هاي اجتماعي است. دانش پژوهي او شامل جهان وطنی قاهره: سياستها، فرهنگ و فضای شهری تازه جهانی شده خاورميانه که به تازگی چاپ شده است (همکارنشر، انتشارات دانشگاه آمريكايی قاهره، 2006)[23].

شیبلی تل هامی(Shibley Telhami)، استاد انور سادات براي صلح و توسعه در دانشگاه مريلند، كالج پارك، و مقام ارشد غیر مقيم در مرکز سبان سیاست خاورمیانه در موسسه بروکینگز. يكي از شركت كنندگان در گروه مشورتي ديپلماسي عمومي برای اعراب و دنياي اسلام در ايالات متحده آمريكا، كتابهای بیشمار او درخصوص خاورميانه شامل بازتاب قلبها و اذهان: رسانه ها و نظر ها و هويت در جهان عرب (انتشارات موسسه بروکینگز، 2005)[24].

مارک تیسلر(Mark Tessler)، استاد دانشگاهی علوم سياسی سميوئل جی. الدرسولد در دانشگاه ميشيگان، جاییکه وي در آن همچنین معاون اول رئيس‌ امور بین الملل و مدیر مؤسسه بين المللي است. آثار او اغلب راجع به گرایش‌هاي عمومي و نظر ميان شهروندان خاورميانه است، و كتابهايش شامل اسلام، دموکراسی و دولت در الجزاير: درسهایی براي مديترانه باختري و ماورای آن (همكارنشر و نوشته، ناشران فرانك کاس، 2004)[25].

استفن دبليو وان ایورا(Stephen W. Van Evera)، مدرس روابط بين الملل در موسسه فن آوری ماساچوست، جاییکه وي در آن استاد علوم سیاسی هم است. او در حال حاضر در چندین بخش روابط بين الملل کار می کند، از جمله علل و موانع بروز جنگ، سياست خارجي و امنيتي آمریکا، و روابط بين الملل در خاورميانه است. يكي از انتشارات اخير او عبارتست از علل جنگ: قدرت و به ريشه هاى اختلاف (انتشارات دانشگاه کرنل، 1999)[26].

فرانك ایی. فوگل(Frank E. Vogel)، مدير برنامه مطالعات حقوق اسلامي و متولی دو مسجد مقدس استاديار مطالعات حقوق اسلامى مدرسه حقوق دانشگاه هاروارد است. در بين جديدترين آثار او درخصوص قوانين اسلامی همکاری در تالیف مدرسه اسلامي‌ قانون: تحول، انحطاط و پيشرفت (انتشارات دانشگاه هاروارد، 2005)[27].

جني وایت(Jenny White)، استاد مردم شناسی دانشگاه بستون، جاییکه وي در آن به تدریس دروس دخصوص موضوعاتی که راجع به تركيه و خاورميانه است می پردازد. تحقيقات او زنان، اسلام، سياست، و تركيه را در بر می گیرد. او به تازگی پول ما را خويشاوند می سازد: نیروی کار زنان در مراکز شهري تركيه (روتیلج، 2004)[28].

 

فاریس مركز مطالعات شرق مديترانه

ماموریت فاریس مرکز مطالعات شرق مديترانه در دانشگاه تافتز برای ايجاد يك محيط دانشگاهي براي ترويج فهم بیشتر ميراث غني شرق مدیترانه، و چالش های مهمی كه اين منطقه در ابتداي قرن بيست و يكم با آن روبرو است می باشد. اقدامات این مرکز تمرکز اصلی اش بر تحليل منطقه ای و فرهنگي با برپایی گردهمايی به منظور تولید گسترده تنوع ديدگاه‌ها با اين اعتقاد است كه اين کار به عنوان خدمت موثر برای حل اختلاف است.

کشورهای اصلي مرتبط عبارتند از اردن، لبنان و سوریه و کشورهای همسایه قبرس، مصر، يونان، ايران، عراق، اسرائیل و ترکیه، همراه با هر كشور يا منطقه ای از جهان كه تاريخ و سياستشان آنها را تحت تاثير قرار دهد. تاريخ اين منطقه و نقش محوري آن در سياست جهان که در ارتباط با موضوع برخلاف منابع مکتوب و مقدمات علوم جديد توجه دانشمندان را بخود جلب کرده است. با تمركز بر شرق مديترانه، اين مركز دارای منبع غني اطلاعات بروز و داده در خصوص منطقه، عامل تشویق کننده مسائل سیاسی از دیدگاه بین المللی است.

علاوه بر تامين منابع ارزنده براي رشته ها خاورميانه و دانشجویان مقاطع عالی در رشته هاي ديگر، مركز ارتباطات وسيع اين دانشگاه با برنامه آموزشی از جمله همكارى با تعدادی مدارس، گروههای آموزشی، و برنامه هايی در تافتز دارد. کمک هزینه های اعطایی سالانه به دانشمندان برجسته و امید بخش خارج از کشور که توانایی ایجاد خدمات قابل ملاحظه ای برای آموزش و تحقیقات و تحليل مسائل سياست عمومي مركز دارند.

حامیان سمفوزیوم ها، کنفرانسها و سمينارهای دانشگاهي اين مركز که تعهد تحليل منطقه ای آن برای بهبود و تشويق تنوع صداهای داخل و خارج اين منطقه است. این مرکز گاهنامه هایی را منتشر و کارگاه ها و کنفرانس هایی در خصوص تاریخ، فرهنگ، روابط بین الملل منطقه برگزار می کند.

  

فاریس مركز مطالعات شرق مديترانه

مركز بین فرهنگی كبت[29]

شماره 160 خيابان پاکارد

میدفورد، ماساچوست 02155

تلفن: 6560-627-617 فکس: 3461-627-617

پست الکترونیکی:  fares-center@tufts.edu

آدرس وب: http://farescenter.tufts.edu



[1] Executive Director of the Foundation for Iranian Studies

[2] Leading to Choices: A Leadership Training Handbook for Women (Syracuse University Press, 2003)

[4] The Shadow of God and the Hidden Imam: Religion, Political Order and Societal Change in Shi’ite Iran from the Beginning to 1890 (University of Chicago, 1984).

[5] Myths about the Powerless: Contesting Social Inequalities (Temple University Press, 1996).

[6] Uncharted Journey: Promoting Democracy in the Middle East (ed. Thomas Carothers and Marina Ottaway, Carnegie Endowment for International Peace, 2005).

[7] Squandered Victory: The American Occupation and the Bungled Effort to Bring Democracy to Iraq (Times Books, 2005)

[8] Modernity and Culture from the Mediterranean to the Indian Ocean (coeditor, Columbia University Press, 2002)

[9] Foreign Affairs 84 (September/October 2005)

[10] Civil Society in Iran (two special issues in Persian of Iran Nameh, 1995-1996)

[11] Resurrecting Empire: Western Footprints and America’s Perilous Path in the Middle East (Beacon Press, 2004)

[12] Bruce W. Wayne

[13] The Occupation of Justice: The Supreme Court of Israel and the Occupied Territories (State University of New York Press, 2002)

[14] Sovereign Creations: Pan - Arabism and Political Order in Syria and Iraq (Cornell University Press, 1996)

[15] The Shia Revival: How Conflicts within Islam will Shape the Future (W.W. Norton, 2006)

[16] Civil Society in the Middle East (Brill Academic Publishers, 1995, 1996)

[17] Within the Circle: Parents and Children in an Arab Village (Columbia University Press, 1997).

[18] American Encounters with Arabs: the “Soft Power” of U.S. Public Diplomacy in the Middle East (Praeger, 2005).

[19] The Middle East Journal 60 (Autumn 2006).

[20] Henry J. Braker

[21] Leading Leaders: How To Manage Smart, Talented, Rich, and Powerful People (AMACOM, 2005).

[22] Facing Social Consequences of Structural Adjustment in Latin America and the Arab World (coeditor, Cairo University, 2002).

[23] Cairo Cosmopolitan: Politics, Culture and Urban Space in the New Globalized Middle East (coeditor, American University in Cairo Press, 2006).

[24] Reflections of Hearts and Minds: Media, Opinion and Identity in the Arab World(Brookings Institution Press, 2005).

[25] Islam, Democracy and the State in Algeria: Lessons for the Western Mediterranean and Beyond (coeditor and contributor, Frank Cass Publishers, 2004).

[26] Causes of War: Power and the Roots of Conflict (Cornell University Press, 1999).

[27] The Islamic School of Law: Evolution, Devolution, and Progress (Harvard University Press, 2005).

[28] Money Makes Us Relatives: Women’s Labor in Urban Turkey (Routledge, 2004).

[29] Cabot Intercultural Center


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:39  توسط عدالت جو  | 

برقراری دموکراسی در خاورمیانه - نشست پنجم: " منافع آمریکا و دموکراسی خاورمیانه"

جلسه پنجم: " منافع آمریکا و دموکراسی خاورمیانه"

مطلب هنوز ویرایش نشده است

سخنرانان:

اف. گریگوری گاوس سوم[1]، استاد علوم سیاسی، و مدیر برنامه مطالعاتی خاورمیانه، دانشگاه ورمونت[2].

شیبلی تل هامی[3]، پرفسور گروه صلح و توسعه انور سادات، دانشگاه ماری لند، کالج پارک.

ویلییام ا. راف ارجمند[4]، همکار موسسه مطالعات دیپلماسی، دانشگاه جرج تاون[5].

شرکت کننده در بحث: استیفن دبیلیو. ون ایورا[6]، پرفسور علوم سیاسی، موسسه فنآوری ماساچوست.

رییس جلسه:  علی بانو عزیزی[7]، پرفسور روانشناسی و مدیریت، برنامه مطالعات اسلامی و خاورمیانه، کالج بوسون.

آخرین جلسه به بررسی چگونگی ارتباط دموكراتيزه شدن خاورميانه با اهداف سیاست خارجی ايالات متحده می پردازد. دكتر گاوس استدلال مي‌كرد كه گسترش دموكراسي در خاورميانه تناقض آزار دهنده ای براي ايالات متحده به ارمغان می آورد، زيرا آزادي سياسي بیشتر منافع طولانی مدت آمریکا در اين منطقه را تهديد خواهد کرد.

به گفته دكتر گاوس، دولت جورج دبليو بوش، "صادقانه" علاقه مند به ترویج دموکراسی است چون اعتقادشان بر این است که حاكمرانی بد - شخصيت فردي يا سياست آمريكا نیست- سبب تروريسم است. در شرايط حاکمرانی خوب، ستیز دولت منجر به فروکش کردن تروريزیم خواهد شد، و بلافاصله بعد از آن تهديد متوجه ايالات متحده خواهد شد. دكتر گاوس اعلام كرد، با اين وجود اين استدلال سفسطه آمیز است: که "هيچ مدركي" وجود ندارد كه حكومتهاي دموكراتيك تروريست های كمتري تولید کنند، و هیچ رابطی بين نوع رژیم و تروريسم وجود ندارد.  وي افزود: از این گذشته دشمنان آمريكا در خاورميانه از دموکراسی بیزار هستند؛ لذا هيچ دلیلی برای استقبال تروريست ها بعد از تعليق حملات آنان وجود ندارد.

پس عواقب احتمالی ترويج سياست دموكراسي آمريكا در خاورميانه چه چیزهایی هستند؟ از نظر دكتر گاوس، این عواقب صریح هستند. وي توضيح داد، بيشتر دموکراسی ها هدفشان کسب موفقيت برای اسلام گرايان است؛ اين حقیقت كه آنها در نظام های باز سياسي بهتر عمل می کنند "مسلم" است. و در حالی که او مطمئن است که اسلام گرايان، اگر قدرت را در دست بگیرند، سياست خودشان را تعديل خواهند کرد، او همچنین اطمينان داشت كه آنها از ریشه دو عامل عمده اركانی سياست خاورميانه آمريكا را خراب خواهند کرد. نخستين مورد حمايت از راه حل پایان دادن به جنگ دو دولت فلسطین- اسراييل است. اخوان المسلمين در مصر و اردن هم اکنون مخالف عهدنامة صلح کشورشان با اسرائيل هستند، به گفته وی، او پيش بيني كرد كه حماس دولت خودگردان فلسطين را به حمایت از نظر خود مبنی بر اینکه دولت اسرائيل در قلمرو کشورهای عربی "غيرقابل پذیرفتنی است" هدایت خواهد کرد. دومین موضوع اساسی مورد علاقه ايالات متحده در خاورميانه حفظ جايگاه استراتژیک خود در خليج فارس است. دكتر گاوس ادعا کرد که اسلام گرايان تمامی مظاهر اين موقعیت را - پايگاه هاي نظامي ایالات متحده در كويت، بحرين، قطر؛ معاهدات دسترسي در عمان و عربستان سعودی؛ و همكاري نظامي با مصر و اردن که دسترسي ناوهای جنگي آمريكايي را از طريق كانال سوئز امکان پذیر می سازد و هواپيمای جنگی ايالات متحده اجازه استفاده از حریم هوایی اين کشور را بدست می آورند - رد خواهند کرد.

تناقض دکترگاوس در اينجا نهفته است که: ترويج دموکراسی منافع درازمدت ایالات را به مخاطره می اندازد. منافع ای که دولت بوش زمانیکه خود را متمرکز نوع جدید آن کرد هرگز ترکش نکرده بود، حتی پس از در دستور كار قرار دادن جنگ عليه تروريسم بعد از واقعه 11 سپتامبر.  وي چنين نتيجه گرفت که يك راه تلاش دولت بوش می تواند "برای تنظیم این چرخه"  این باشد که اگر از استراتژی ترویج حقوق بشر دهه 1980 رونالد ريگان تقلید کند، روشی که اسناد ضعیف حقوق بشر دشمنان آمریکا را هدف قرار می داد - نه متفقين آمریکا. در واقع، گاوس خاطر نشان کرد كه به نظر مى رسد این همان راهی است که دولت بوش در حال حاضر در آن مسیر حرکت می کند: تمركز بر روی تغيير رژيم یا برقراری دموكراسی در مورد ايران و سوريه در دستور کار قرار گرفته است، اما با  متفقين خود در خاورمیانه همچون مصر و عربستان سعودی "به آهستگی قدم برمی دارند."

دكتر تل هامی با تاکید بر برخی از اطلاعات که اخيراً از افکار عمومی اعراب نسبت به ايالات متحده جمع آوری کرده بود تا حدي زمینه های گسترده تری در خصوص ترویج دموکراسی ایالات متحده ارایه داد. وي مدعي شد كه
آگاهی های اعراب از ايالات متحده بطور افزاینده به آرامی در حال عبور از "منشور" جنگ عراق است. درست است که آمریکایی ها "منشور درد" خودشان را دارند -حملات 11 سپتامبر- كه چشم انداز يک نسل کامل را شكل خواهد داد، ديدگاه هاي اعراب از ايالات متحده به عکس العمل آنها در جنگ عراق دوخته شده است. به عبارت دیگر، دكتر تل هامی اشاره می کند که افكار عمومي اعراب به یک حادثه تک نطفه ای وصل است که اصلاً با " فراز و نشيبهاي" سياست خارجي آمریکا تغییر نمی کند.

مظاهر منشور جنگ با عراق چیست؟ يكي از اين مظاهر ميزان چشمگیر خود جنگ در موقعیت منطقه است: "اكثريت قریب به اتفاق" اعراب (شامل عراقی ها) ادعا می کنند که عراقی ها در وضع بدتری نسبت به قبل از تهاجم آمریکا قرار دارند. مظهر ديگر گرایشات اعراب نسبت به کشورهایست که مخالف جنگ بودند-وقتی که سئوال شد از يك لیست كوچك کشوری که می تواند بهترين ابرقدرت باشد را تعیین کنند، فرانسه "به مراتب" در صدر انتخاب قرار داشت. و رئيس جمهورش، ژاك شيراك "، پيوسته به عنوان گزينه برای بهترین رهبری را بخود اختصاص داد (جورج دبليو بوش که خود را مقيد پيگيری آريل شارون اسرائیلی کرده به عنوان یکی از بی اعتبارترین رئيس جمهور قرار داشت). دکتر تل هامی خاطرنشان کرد: علت اين انتخاب روشن است، فرانسه و رهبران آن صدای منتقد جنگ عراق بودند.

تهديد ادراكات عرب تشكيل دهنده دلالت دیگر از تاثير عميق جنگ عراق بر روی احساسات عربی در مقابل ايالات متحده است. هنگامیکه سئوال شد دو کشور تهدید کننده جهان را معرفی کنند، 70 درصد اعراب ايالات متحده را به عنوان يکی از بالاترين آن دو کشور نام بردند. بطور معنی داری، احساس اعراب این است که آمریکا آنها را بیشتر از ايران تهدید می کند. ایران در لیست کشورهای تهدید کننده در رتبه چهارم قرار می گیرد. و وقتی سئوال شد که بيشتر از چه چیزی در مورد جنگ عراق ترس دارند، دو پاسخ که بیشترین فروانی را داشتند تقسيم عراق و سلطه آمريکا بود- دلالتی كه نشان دهنده نگرانی ترس ايالات متحده از تقويت ایران است. دیدگاهها در مورد برنامه هسته اي ايران هیچ احساس خطری را معلوم نمی سازد، هر یک از این دو: با مراجعه به آراء عمومی افکار اغلب اعراب اعتقاد دارند ایران حق داشتن سلاح هسته‌اي را دارد.

افكار عمومي جهان عرب نسبت به ترویج دموکراسی آمریکا دقیق است. از یک نقطه نظر، این افکار نسبت به دموکراسی غرب و به طور کلی غرب مکمل است. این بررسی نشان مى دهد كه اعراب ترجيح مي دهند در کنار قدرتهاي غربي باشند تا اینکه در پيش کشورهایی همچون چين و پاکستان قرار گیرند. و وقتی که از آنها سوال شد كه دو كشور که در آن شهروندان از آزادي و دموكراسي لذت می برند را مشخص کنند، بهترین گزینه کشورهای اروپایی - و ايالات متحده بودند. از سوی ديگر، وقتی که از آنها سوال شد كه مقاصد واقعی دولت آمریکا در خاورميانه چیست، تعداد بسيار کمی تمايل به گسترش دموکراسی را عنوان کردند. بر عكس، موضوعات مورد بررسی اغلب بیانگر این بود که ايالات متحده تمايل به حفاظت از نفت و کمک به اسراییل دارد، پاسخ دهندگان بندرت معتقد بودند که هدف واقعی آمریکا گسترش دموکراسی باشد.

پس آمریکا چگونه می تواند به ترویج دموکراسی در منطقه ای كه واشنگتن را به عنوان یکی از بزرگترین تهدیدات خود بشمار می آورد و اين که  نسبت به تعهد آمريكا به گسترش دموكراسى بسيار بدبين هستند تلاش کند؟ دكتر تل هامی به واشنگتن توصيه كرد كه اين واقعيت بپذيرد كه هيچ "راه سومی" فراتر از رژيم حاكم و نيروهاي اسلام گرا وجود ندارد. اين احزاب مذهبي اند كه کنترل قدرت در سطوح اجتماعات محلی را در اختیار دارند نه احزاب سکولار، و در پيش بيني آينده اين احزاب مذهبي هستند که هميشه در انتخابات آزاد پيروز خواهند شد. گزینه هاي واشنگتن کدامند؟ وي مدعي شد كه ايالات متحده مي تواند: "اين كار را متوقف کند" و به ترويج نتايج كوتاه مدت تغيير رژيم (از جمله اصلاحات اقتصادي و حقوق بشر) دست بزند. يا می تواند با جلو بردن استقرار دموكراسی و حتی رد يا درگیری با اسلام گرايان بپردازد. همچنین تل هامی هشدار داد كه ممكن است عدم پذیرش "برخورد تمدن‌ها" را به را بیاندازد، در حالی که ايالات متحده براي گزینه درگیری برنامه اي ندارد.

سفیر راف خطاب به عناصر عملياتي ترويج دموکراسی گفت.  او چنین استدلال می کند كه تا زماني كه رئيس جمهور جورج دبليو بوش از سال 2003 رسماً به عنوان يك حق اولويت دار ارجح به موضوع نگاه می کند، رییس جمهور علناً از يك "استراتژی پيشگام آزادي" سخن گفته  و نياز به دفاع از آزادی ديگران به منظور تحكيم آزادي آمريكا - سياستمداران آمريكا، دولت بوش، و حتي خود بوش هرگز التزام کاملی برای عملی کردن سیاست ترويج دموكراسی از خود را نشان نمی دهند.

سفير راف استدلال كرد كه در محتوای ديپلماسي خاورمیانه ايالات متحده، دموكراسي صرفاً به عنوان يك حق تقدم ارجح همچون ديگر منافع ايالات متحده آمريكا نیست. مقامات ايالات متحده به او اطلاع دادند كه دموكراسي اغلب در موضوعات بحث شده از طریق وزارت امور خارجه آمريكا در واشنگتن به متصدیان امور کنسولگری خارج از کشور (FSOs) "غایب" است [جایی ندارد]. و حتي در شرايط فعلي، موضوع کمترین اولویت را نسبت به بخشهای دیگر از جمله روند صلح اعراب - اسراییل و جنگ عراق دارد. آقای بوش احتمالاً سران دولت در خاورميانه را برسر دموكراسي "سرزنش" نکند؛ به احتمال قوي، رهبران عربستان سعودی همچون وليعهد شاهزاده عبدالله، برسر هرگونه بحث دیپلماتیک در مورد دموکراسی "پیشدستی گیرد"، صرفاً با بيان اينكه كه ملتشان در حال حركت به سوي آزادي هستند. سفیر راف خاطرنشان کرد: التزام به حمايت مردم برای دموکراسی از "جایگاه دولتی" مهم است، ولي اگر ترويج دموكراسی در محافل دیپلماتیک خصوصي تقويت نشود، در نهايت "تقليل" می یابد.

وي مدعي شد كه تلاش نسبتاً محدود متصدیان امور کنسولگری خارج از کشور (FSOs) برای ترویج دموکراسی با كمك هاي همكاران پشتیبان آنها در واشنگتن منعکس می شود. سیاستگذاران و دولتمردان از فشار اقتصادي برای ترویج دموکراسی بصورت گزینشی بهره برداری می کنند. سفير راف در مورد اوضاع وخیم هم پیمانان آمریکا همچون پاکستان و عربستان چنین حدس می زند – جاییکه منافع سياسى و استراتژیک آمريكا بیشتر در خطر است، در آنجا فشار خیلی كمتري وجود دارد. از سوي ديگر، ابزارهای برقراری جدید دموکراسی همانند طرح مشارکت پیشرو خاورمیانه وزارت امور خارجه که پس از توسعه اولیه آنها توسط آژانس توسعه بين المللی ايالات متحده و آژانس اطلاعات اسبق آمریکا مدل سازی شده اند كه در آن گیرندگان مورد نظرشان بندرت به منظور ترویج دموکراسی تبلیغ می کنند.

با این وجود، در حالی که سياستگذاران واشنگتن و دیپلمات های خارج از کشور آمریکا هر دو در به حداقل رساندن ترويج دموکراسی در سطح عملياتي ظاهر شدند، فضای متفاوتی كه در آن آنها در درکشان از شرایط دموکراتیک خاورمیانه شروع به واگرایی کردند. براي مثال، در حالي كه دست اندركاران سیاسی اجتماعی واشنگتن شاید بسادگی چنین نتیجه بگیرند که نظام سياسی امارات متحده عربی غير دمكراتيك است، دیپلماتهای آمریکا در ابوظبي چنین تشخيص بدهند كه ديكتاتوري خيرخواه اين كشور به اندازة كافي ثبات و رفاه برای خفه کردن اشتیاق شهروندان برای اصلاحات دموکراسی را پديد آورده است. سفير راف یادآور شد: به همین نحو، رژيم ها با حیله بر اعتراضات دموکراتیک پيشدستي می کنند (مثل قانون اساسی) با به كارگيري "حالت های تعادل" همچون قوانين اضطراری - تاكتيك ديگري كه آنها در منطقه تغییر می دهند و شاید هرگز قابل قدردانی نباشد.

سرانجام، سياستمداران آمریکا در اين زمينه چگونگی ملاحظات محلي در سر پيچى فشارهای خارجي دموكراتيزه شدن را درک کرده اند – درکی که  آنهایی که  در واشنگتن هستند(از جمله رييس جمهور) بدان نرسیده اند. سفير راف ، وقتی که او در دهه 1980سفير آمریکا در يمن بود، چگونگی تلاش او برای متقاعد کردن ريس جمهور علي عبدالله صالح به برقراري يك نظام چند حزبی را بر می شمارد. رئيس جمهور نپذیرفت. چند سال بعد، صالح اجازه انتخابات چند حزبی را داد، سفير راف چنین توضيح داد كه او این کار را به منظور خنثی سازی گروه هاي مخالف در حال ترقی انجام داد که به عنوان جنبش زيرزميني در نظام تک حزبی برای دولت مشکل ایجاد می کردند. سياستمداران داخلي يمن، نه به اصرار سفير، اين تغيير سياست را تسریع می کردند. بنابراين، سفير راف چنين نتيجه گرفت كه انگیزهای اصلاحات دموکراتيک از اوضاع داخلی سرچشمه می گیرد، نه از اوضاع خارجی - و به همين دليل، رئيس جمهور بوش نمی تواند حساب كاملی براي موفقيت استقرار دموكراسی در منطقه خاورميانه باز کند.

دكتر وان ایورا برخي از نتايج جلسه را به چالش کشید. در پاسخگویی به اين مباحثه كه دموكراسي منافع آمريكا در خاورمیانه را به مخاطره می اندازد، وان ایورا تركيه را به عنوان نمونه مطرح می کند. در این کشور، حزب حاكم اسلامي كه بطور دموکراتیک انتخاب شده است به منافع مشترکی با ايالات متحده دست یافته اند. او پرسيد، آیا مدل تركيه را در جاي ديگر اين منطقه مى توان تکرار کرد؟ بعلاوه، او سئوال کرد كه آيا دولت بوش در ترويج دموکراسی واقعاً "صداقت" دارد؟ دكتر وان ایورا يادآور شد كه جهان پر از کشور هاي خودکامه شده است، با اين حال مبارزات برقراری دموکراسی آمريكا تعداد بسيار کمی از آنها را هدف قرار داده است. در عراق، پروژه های دموکراسی "شديداً تحت پوشش مالی قرار دارند." وي با اشاره به طراحان ترويج سياست دموكراسي ايالات متحده گفت که آنها هیچ تاثیر تاريخي بر روي دموكراسي نداشتند. در واقع، تنها گزیده دانشگاهي از نئو محافظه کاران که محبوبیت داشت مقاله تفسیری بدوی سال 1979 مرحوم ژان کراک پاتریک تحت عنوان "استبداد و معیارهای متناقض" است كه به دفاع از طرفداران رژیم های غیر دموکراتیک می پردازد.

اثبات اینکه سخن گفتن در مورد استفاده از زور "بار ديگر در فکر همه" وجود دارد، دکتر وان ایورا نيز بر اهميت بشمار آوردن چشم انداز ديگر عملیات نظامی ايالات متحده در رابطه با ترویج دموکراسی در خاورميانه تاکید کرد. وي با اشاره به سناريوهاي احتمالی حملات هوايي يا "جنگ عليه" ايران و سوريه، با اشاره به اینکه نئومحافظه کاران مهندسی بسیاری از مداخلات پیرامون جهان از دهه 1980 به بعد را طرح ریزی کرده اند.

سرانجام، دكتر وان ایورا مباحثه گسترده ای به طرفداری از سیاستهای ايالات متحده در خاورميانه بعمل آورد، او بطور قطع اظهار داشت، مرزهای مهم بحث درباره چگونگی مقابله با پیشرفت "شروط بحث" از سوي اسلام گرايان ستیزه جو، از جمله القاعده به حاشیه رانده شده است. با فرض تغذیه جنگ و خشونت، با تاكيد بر جنايات و تخريب غرب در سراسر جهان، آیا ایالات متحده می تواند به فکر اتخاذ سیاست "طرفدار صلح" در خاورميانه باشد؟ دكتر وان ایورا همچنين پيشنهاد كرد كه واشنگتن در سياست های تجاری خود تجدید نظر کند. شیوه موجود در سهمية بندی محصولات كشاورزي تشكيل و منسوجات "سیلی بر صورت" نیازمندان منطقه خاورمیانه است.



[1] F. Gregory Gause III

[2] University of Vermont

[3] Shibley Telhami

[4] The Honorable William A. Rugh

[5] Georgetown University

[6] Stephen W. Van Evera

[7] Ali Banuazizi

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:45  توسط عدالت جو  | 

برقراری دموکراسی در خاورمیانه - نشست چهارم: " زنان و دموکراسی"

جلسه چهارم: " زنان و دموکراسی"

سخنرانان:

آندرئا راف[1]، کمک محقق مركز سياست عمومي موسسه خاورميانه.

جني وایت[2]، استاد مردم شناسی، دانشگاه بوستون

مهناز افخمی[3]، رئيس مرکز مشارکت زنان برای آموزش حقوق بشر، توسعه و صلح، بيتسدا، مريلند[4]

شرکت کننده در بحث: ديان سینگرمن[5]، استاد دانشگاه، بخش دولت، مدرسه روابط عمومی، دانشگاه آمريكا[6]

رییس جلسه:  جیسوالد دبليو سالاکوز[7]، استاد حقوق تجارت دانشکده هانري جی. برکر[8]، مدرسه فلچر، دانشگاه تافتز

چهارمین نسشت به بررسي موضوع زنان و دموکراسی با تأكيد بر نشانه ها و چالش های پیشروی جایگاه زنان در قالب برقراری دموكراسی در جهان عرب و مسلمان می پردازد. دكتر راف در صدد پاسخ به سوال ذیل است: چرا مدلهای كنونی اصلاحات دمکراتيک نمی تواند در حل مسائل زنان بهتر عمل کند؟ پاسخ او دو شق داشت: (1) جستجوی جنبش پيشرو برای زنان عرب از طریق برافراشتن حساسیت اجتماعیدر مورد "مسائل غامض" و (2) ادامه بسط و توسعه تصحيح افکار غلط غربي در مورد زنان عرب .

دولتها، به سهم خود مسائل زنان را كنار گذاشته اند، و درصددند تا "رضایت افراد" را با قوانين مبهم، يا اعمال اصلاحات شدیداً کنترل شده بدست آورند. به گفته دكتر راف هيچ يك از اين سياست ها موثر نیستند. سياستمداران تمایل ندارند مسائل حساس جامعه درباره وضعيت زنان براحتی و به طور مستقيم مطرح شود.

اين مسائل بحث برانگیز چه چیزهایی هستند؟ يكي اينکه آیا افراد يا گروهها را می توان به واحدهای اجتماعی"غیرقابل تقلیل" تبدیل کرد. در حالی که پيروان ليبرال دموكراسي بر اولی(فرد) اهمیت می دهند، بسياري در جهان عرب بر دومی(جمع) تاكيد می كنند. جامعه عرب بيشتر تمایل به تامین امنیت زنان در نقش های گروهیشان به عنوان همسران و  مادران دارند تا به عنوان "افراد مستقل".

دومین مسئله غامض این است كه آيا نظام های حقوقی توانایی اتصال به اصول الهام گرفته شده ديني و سکولاری(دنيوي) را دارند. در حالي كه ليبرال دموكراسي تاکیدش بر قانون سکولار است، بيشتر کشورهای عرب از شريعت ‌ بخصوص در قوانین حقوق خصوصی که زنان را بیشتر تحت تاثير قرار می دهد استفاده می کنند. دكتر راف از زنان عراقی شنیده بود که آنها آرزوی حاکم شدن قانون حقوق خصوصی سال 1959 برگرفته شده از شریعت برکشور دارند.

معضل سوم حل این مسئله است که آیا حق برخورداری از خدمات رفاه اجتماعی(حقوق) يا مسئوليت پذیری(وظايف) می تواند اساس روابط اجتماعي در جهان عرب باشد. ليبرال دموكراسي حقوق مدنی را به عنوان شالوده نظامهای دمکراتيک شناخته است. برعكس، بسياري در جهان عرب اصرار دارند که تعالیم دینی اهمیت مسئولیت را مقدس می دانند، در حالي كه حقوق بشر صرفاً انساني بوده و ایجاد قوانین به منظور فراهم آوردن امنیت شهروندان است. بر اساس اين ديدگاه، برابرى حقوق زنان تحت الشعاع ضرورت وظايف زنانه و مسئوليت های اجتماعی و خانواده قرار می گیرد.

چهارمین معضل شامل کشمکش با مسئله عدل و انصاف است. ليبرال دموكراسي تصریح دارد كه بایستی با افراد تحت عنوان قانون يكسان رفتار شود. برعكس، در عین حال قانون اساسي کشورهای عربی همين برابري را تعهد می کند، اما در عمل دستورالعملهای شریعت چنین چیزی را فراهم نمی كند. در عوض، هدف مباني شريعت برخورد منصفانه با مردم بر اساس اصول عدالت براي حفظ یکپارچگی گروهها است. براي مثال، زنان به اندازه مردان ارث نمی برند - چون زنان به عنوان یک گروه نمی توانند همچون مردان وظایف مشابهی را بر عهده بگیرند. در واقع، بسياري از زنان از اين می ترسند كه هرگونه سودی که از طریق ميراث برابر عاید آنها شود ممکن است در قبال تعهدیکه مردان برای حمایت از آنها برعهده دارند از بین برود.

دكتر راف استدلال كرد كه مدلهای دموكراتيزه شدن برای حقوق زنان بر موضوعات فردگرايي، سكولاريزم، حقوق بشر و برابري كه بهیچ وجه کافی نیستند تاكيد دارد. او چنين نتيجه گرفت، که بهتر است مدلی را که باعث اتحاد اصول اجتماعی كه عملاً در جهان عرب غالب است – يعنى، تكيه بر گروه ها، قانون شريعت، مسئوليت، و عدالت -  بکار ببندیم.

دكتر راف، در برگشت به برداشت غلط غرب از زنان عرب به عنوان "قربانيان مظلوم" این تصور را نادرست خواند.  او استدلال كرد، اين شناسایی غلط بوده و توانایی تشخیص شایعات را ندارد و در شرایط موجود باعث می گردد که کمک رسانی به نحو غلط صورت گیرد. " او به اظهارات اخير لورا بوش در مصر اشاره کرد که در آن بانوي اول آمریکا از دولتهای عرب استدعا کرد تا برای دختران به همان اندازه پسران فرصتهای آموزشی برابر فراهم کنند – ولو اینکه در بسیاری از مناطق دسترسي به آموزش برابر از قبل وجود داشته باشد. دكتر راف سه دليل براي تداوم اين برداشت غلط پيشنهاد كرد: (1) غربي ها با توجه به آگاهی محدودی که از جهان عرب دارند به نتایج غلطی رسیدند؛ (2) به كار بستن شاخص های جهانی برای ارزیابی پيشرفت زنان براساس معیارهای غرب که مبتنی بر ارزش هاي فردي موفقیت و مشاركت در امور اجتماعی به جاي امور خانوادگي است – در نتیجه اشاره بر اینکه زنان عرب تازمانیکه آنها در "بیرون از خانواده" فعال نباشند واقعاً آزاد نیستند و (3) شاخص هایی که بصورت گزینشی مورد استفاده قرار می گیرند، روشن کننده این حقیقت است که با اين مقیاسهای استانداردهای جهانی به زنان عرب خیلی خوب بها داده می شود. براي مثال، سواد بزرگسالان اغلب برای اثبات سطح تحصیلات پايين زنان عرب نقل می شود. به هر حال، ثبت نام زنان نسبت به مردان عملاً در این منطقه قابل مقايسه با نرخ جاهاي ديگر است. از سوي ديگر، مقیاسهای برابری جنسی اغلب در بزرگ نمایی جایگاه زنان نسبت به نسلهاي گذشته - بدون اعلام پيشرفت نسل جديد تر چوله(انحراف) دارد.

دكتر راف، در پایان اين پيشرفت را مورد بررسي قرار داد. در نقاط زیادی از جهان عرب، با احتساب مقطع دانشگاه، دختران بيشتری نسبت به پسران به مدرسه می روند. در امارات متحده عربی، بطور قابل ملاحظه ای 75 درصد از دانشجویان را زنان تشکیل می دهند. بعلاوه، زنان عرب را اغلب محروم از حقوق شهروندی به تصویر كشیده اند. به هر حال، دادن حق رأي به زنان در انتخابات و داوطلب شغل عمومی شدند تقريباً در تمامی کشورهای عربی وجود دارد، در حالي كه برخي از اين كشورها برای اینکه نرخ نمايندگان زنان در مجلس به اندازه كافي تأمين گردد از سهميه بندی استفاده می کنند. دكتر راف اظهار داشت، به وضوح هیچ قصدی به منظور انکار نقش سیاسی زنان وجود ندارد.

در نهايت، وی استدلال كرد، جایگاه زنان عرب مي‌تواند رو به بهبودی قرار گيرد؛ براي مثال، نرخ مشارکت نیروی کار آنها نسبت به ساير نقاط جهان کم است. با اين حال، آنچه که مهم است این است که وضعيت واقعي زنان - كه در بسياري جهات در حال پیشرفت است –  تضمين گردد و نبایستی بواسطه تصور غلط پوشانده شوند.

دكتر وایت فرگشت حقوق زنان در تركيه را با تمركز بر روی كمك سه گروه مختلف توصيف كرد: دولت تركيه، جنبش مدني زنان، و احزاب سیاسی اسلامی. هر يك از اين گروه ها به بالا بردن جایگاه زنان در تركيه کمک کرده اند، وي تصريح كرد، هرچند هر کدام بخاطر محدوديت های عمده در تلاش های خود رنج برده اند.

هنگامي كه دولت تركيه در سال 1923 تاسيس شد، بلافاصله به زنان حقوق مدنى و حق رأي و شرکت در انتخابات داده شد. با شروع دهه 1930، آنها به مناصب قضاوت منصوب شدند و بواسطه انتخابات به مجلس تركيه راه یافتند. دكتر وایت توضيح داد، انگيزه پشت سر اين تحولات، خواسته رهبر تركيه مصطفي كمال آتاتورک و حزب مردمی جمهوريخواه براى ساختن يک جامعه مدرن غربی بدور از اكثريت مردم روستايى و توده مردمی محافظه کاران بود. اين ایده مدلی برای موسسات و محيط زیست طبيعي دنباله رو اروپا را بدست داد؛ به همين جهت بر حضور زنان در عرصه عمومى تاکيد شد.

اما مشکلاتی وجود داشت. اول، اين تلاش های هدایت شده توسط دولت منجر به آنچه دکتر وایت از آن به عنوان "مردسالاری غالب بر فمينيزم" یاد می کند شد. عملاً، پروژه هاي دولتی متناسب با عملگرایان زن بود و بکارگیری آن به عنوان ابزار مدرن‌سازي دولت است. به همين دليل، تلاش زنان براي سازماندهی شدیداً مصالحه آمیز و منشاء ابتکارات موثر حاشیه ای بوده است. دوم، اصلاحات دولتی متمرکز بر نقش عمومي زنان بود، نه حقوق زنان در داخل خانواده. در نتيجه، خشونت خانگی به عنوان "امور خانواده" از بین می رود. و سوم، الگوي زن آتاتورك يك "نوع مطلوب" - سکولار، تحصيلكرده، و فعال در زندگي اجتماعي است. وایت اشاره كرد، مسئله اين است كه این الگوي"شهروندی زنان" مانع از محافظه كاری و دینداری زنان مسلمان كه اكثريت جمعيت زنان تركيه در آن زمان را شامل می شد.

دهه 1980 شاهد پيدايش سازمان های مدنی زنان است. زنان نخبه و طبقه متوسط در جنبش های  حول محور سواد و خشونت عليه زنان پیشقدم بودند. برخلاف کمالیست ها، كه بر زنان به عنوان یک گروه تمرکز داشتند، این جنبش شهروندی زنان را به عنوان افرادی در نظر می گیرد؛ از اینرو ابتکار عمل آنها در بازبینی قوانين تبعيض آمیز و اعتراض به تخریب پناه گاههای امن زنان بود. دكتر وایت اشاره کرد: متاسفانه، فواید جمعیت شناسانه این جنبش تنها محدود به فقيران شهري بود. جنبش های زنان به زنان محافظه كار كمك كرد تا توسعه یابند، اما این کمک به اندازه کافی مقارن با جنبش نبود.

غير از اعمال امتيازات دادن حق رای، زنان مسلمان محافظه كار تركيه چندين دهه در تعقیب استقلال خود در حيات سياسی بسيار كم مشاركت داشتند. اما ظهور جنبش هاي اسلامگرا در دهه 1980 بسیج توده ای زنان محافظه كار را برافروخت. در جريان مبارزات انتخاباتی سال 1995، شاخه زنان حزب رفاه با هجده هزار نفر زن فعالیت می کرد. اين نيروهای عملگرای زنان محافظه كار حزب عدالت و توسعه را بسوی بدست گرفتن قدرت در انتخابات سال 2002 سوق می داد. اما متاسفانه، تنها چند زن در بدنه  اداری احزاب اسلامی حاضر بودند، و شاخه زنان رسماً در داخل حزب شناخته شده نبود. در ضمن، اعضاي مرد حزب نگران آن بود كه حیات سیاسی مردم با نقش خانه‌ داری زنان در تداخل است.

امروزه جایگاه زنان تركيه چیست؟ دكتر وایت استدلال كرد كه از يك سو، موانع فرهنگی اجراي قوانين را بغرنج می کند. چنین موانعی منفعت واقعی زنان از حقوق سياسي و قانونی که از دهه 1920 به آنها اعطا شده است جلوگيری می کند. مثلاً، در حالي كه قوانين اين نكته را مشخص می کند كه زنان می توانند عليه شوهرانشان حکم قضایی بگیرند، اما مجریان قانون اغلب براساس دستورات عمل نمی کنند.

از سوي ديگر، دكتر وایت از فمينيزم دولتي آتاتورك که بنیان توسعه آتی جایگاه زنان را نمایش می داد حمایت می کرد. سه مشكل عمده از دوران فمينيسم دولتی عنوان شده است: منشاء عملگرایان در این زمان طغیان کننده است، حقوق فردی زنان در حال حاضر برسمیت شناخته شده اند و زنان محافظه كار از "شهروندی زنان" آرمانخواه و دراصل کوته فکر (سکولار) سبقت جسته اند و در حال حاضر بخشی از فرایند سیاسی بشمار می آیند. دولت امروزه تركيه - كه دارای ريشه هاى اسلامى است - در تلاش برای جلا دادن به اعتبارنامه خود براي ورود به اتحاديه اروپا حقوق زنان را در هر دو عرصه خصوصي و عمومي به برابري كامل گسترش داده، هرچند که موانعی در تحقق کامل حقوق زنان وجود داشته است.

خانم افخمي، با بیان فواید مطالعه "مردم در اين زمينه" چگونگی از عهده برآمدن مسائل زنان، به دیدگاه ها و تجربیات مرتبط 18 تشکل اجتماع محلی زنان مسلمان اكثریت كشورها را در مرکز مشارکت آموزش زنان[9] خود به منظور کار در مورد مسائل دموكراسي و حقوق بشر دور هم گرد آورد. اين تشکل هاى زنان با حقوق جنسيتی چگونه رفتار خواهند کرد؟ خانم افخمی " جنبه های بنيادينی" را از ديدگاه های مشترکشان که حاصل سالها همكاري آنهاست برمی شمارد:

1- وحدت بين فرهنگ ها. از لحاظ تاريخي، حقوق زنان و به طور كلي جایگاه زنان در سرتاسر جهان صرف نظر از نوع فرهنگي روايت مشابهی دارند. در طول تاريخ، زنان در بسیاری از کشورها در "يگانگی تجربه"عميقاً با هم سهيم بوده اند. در طول سالیان، ساختار بنيادي افراد – خانواده - روابط اجتماعي - و قوانين همراه آنان – بطور قابل ملاحظه ای در بين فرهنگ ها مشابه هم بود. خانم افخمی اشاره کرد، تا همين اواخر،  قوانين حاكم بر زنان در خانواده ها در غرب هیچ تفاوتی با کشورهای در حال توسعه نداشت.

2- تغيير پذیری در عمل دين اسلام. اسلام در سرتاسر جهان به شيوه هاي مختلف دیده و تفسير شده است. به همين دليل، حتي در حالي كه اسلام يک منبع براي رشد فكري و ارزش های تعداد زيادی از مسلمانان ارایه می کند، و ممكن است به عنوان يك بنياد وسیع براي تعقيب مكتب‌ مساوات‌ بشر، عدالت، يا حقوق بشر بکار گرفته شود، ما بايد در برابر اندیشه قبول اسلام به عنوان حقوق داده شده و تلاش "گنجاندن" حقوق بشر در قالب اسلام مقاومت کنیم - نتیجه اینکه ظاهر واقعی هر مذهبی نمایان شود. در عوض، چنین انتظار می رود که اسلام دو هدف جداگانه داشته باشد: يكي بعد معرفت شناسی كه مخزن غنی فکری فراهم آورده که از آن یاد بگیریم، و بعد عملی که زمینه زندگی عادی زنان مسلمان را مهیا می سازد.

3- همكاري با مردان. فمينيسم در خاورميانه و شمال آفريقا (منا) بر خلاف همتای خود در غرب بر تلاش مردان تاکيد می کند. فمينيست در منطقه منا (خاورميانه و شمال آفریقا) چنین استدلال می کند كه این ساختارهای اجتماعی آنها باعث محروميت و سركوب زنان می شود و نه مردان. به همين دليل، ساختن جامعه بيشتر تساوي گرا نياز به حضور گسترده بخش هايى از جامعه دارد.

خانم افخمی در توصيف عملکرد 18 تشكل زنان، بر روی تأكيد آنها در مورد اهمیت شبکه های ارتباطی، مذاكرات و ساختار اجتماع تصریح کرد. براي مثال، زنان توجه خود را به اصلاح قانون خانواده،‌ شروط ضمن عقد ازدواج و طلاق که اغلب نسبت به زنان خصمانه بوده معطوف داشته اند. تشکل های 18گانه زنان دهها سازمان غير دولتى (NGOs) را بسیج کرده و مطالب گسترده اي را به تشکل های غیر دولتی عرضه داشتند – تدوین قانون خانواده در سطح ملی، اسناد حقوقي بين‌المللي، حديث و قرآن، قانون اساسي، داده علوم اجتماعی – و راهنمایی آنها در بکارگیری هر منبعی که احساس می کنند براحتی می تواند موید دلایل آنها برای اصلاح قانون خانواده باشد. همچنین این گروههای زنان با ساير سازمان های مدنی، مردها، دانشجويان، دانشگاهيان همكاری داشتند.

خانم افخمی توضيح داد که اين نيروهای عملگرا نمايانگر "دموکراسی در عمل" هستند - تجربه عملي اجتماع - ساختار، مذاكره، و اشتراک استدلال و تجربه.  او چنين نتيجه گرفت، که اين مدل می تواند به عنوان روشی برای ایجاد تغيير در خاورميانه بکار گرفته شود.

دكتر سینگرمن سه گمان پیشنهاد كرد. اول، هنگام مطالعه زنان و دموکراسی در منطقه خاورميانه، مهم است از وابستگي افراطی بر روی طبقه بندی عمومی چارچوبهایی همانند "معیارهای جهانی" و شاخص هایی كه جایگاه زنان را اندازه گیری می کند اجتناب کنیم. اينها اغلب به شرايط محلى فکر نکرده و آنرا بی نهایت ساده‌ انگاشته اند. سینگرمن ظرافت بیشتری مبتني بر رويكرد تاريخى به مسائل زنان در خاورميانه را توصيه كرد.

دوم، دكتر سینگرمن تلاش فعالان حقوق زنان را امروزه به عنوان یک نوع سياست‌ عملی توصيف کرد؛ آنها بدنبال نتايج عملي هستند و اصرار دارند که طرح ها و مبارزات آنان بايد حق مشروع، قانوني، و "دست یافتنی" باشند. به عنوان مثال، او جامعیت تلاش های اصلاحات زنان در مراكش را كه شامل زنان از طبقات مختلف اجتماعی – اقتصادی و زمینه های مختلف جغرافيايي می شود را توصیف می کند. اینها "موازین شمول و مشارکت" استثمار شده هستند؛ به بیان دیگر چون آن چه در سيستم ها به آن عمل می شود، جاییکه فرصتهای دموکراتيک رشد كرده بودند، در عین حال هنوز بواسطه مدیران غیر عملی تحت فشار هستند. ضمناً، ناكارآمدي در تحقق تشكيل حزب زنان و گاهاً استفاده از روشهاي غيرقانوني‌ برای رسیدن به اهداف غیر مشهورشان، فعالين مصری اهداف خود را تعديل کردند، و در عوض با مورخان و محققان و مسئولان مذهبی، سیاستمداران و نخبگان خودی در تلاش برای حمایت ماهرانه به منظور اصلاحات قانوني ائتلاف ایجاد کردند.

سوم، دکتر سینگرمن هم صدا با بیللین برای تغییر سیاسی و شناساندن فعالان جديد در این عرصه را در چارچوب زمانی لازم یادآور شد. ده سال پيش، حديث و قرآن بندرت توسط آنهاییکه در جنبش حقوق زنان فعال بودند مورد کنکاش قرار می گرفت. با اين حال، امروزه این متون ابزارهای هنجاری ارزشمندی هستند و زنان از آنها به طرق گوناگون، عملگرایانه، و تخيلي به منظور پیشبرد اهدافشان مورد استفاده قرار می دهند.



[1] Andrea Rugh

[2] Jenny White

[3] Mahnaz Afkhami

[4] مشاركت زنان براي آموزش حقوق بشر, توسعه و صلح (WLP) تشکل غیر انتفاعی غیر دولتی بين المللي است که در زمینه رهبري و اقتدار زنان فعالیت دارد. این سازمان با همکاری 18 سازمان مستقل جهان سومی، به ويژه در جوامع اكثراً مسلمان، آثار WLP برای دادن قدرت به زنان به منظور تحول خانواده ها، انجمن ها و جوامع است. رييس اين سازمان مهناز کريمى افخمی است.

[5] Diane Singerman

[6] American University

[7] Jeswald W. Salacuse

[8] Henry J. Braker Professor of Commercial Law

[9] Women’s Learning Partnership

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:5  توسط عدالت جو  | 

برقراری دموکراسی در خاورمیانه - نشست سوم: " دین و دموکراسی"

جلسه سوم: " دین و دموکراسی"

سخنرانان:

ولي ر. نصر[1]، استاد سیاست های خاورميانه و جنوب آسيا، بخش امور امنيت ملي، مدرسه آموزش عالی وابسته به نیروی دریایی.

ایمان عبد النور[2]، سردبير نشريه، همه برای سوریه، دمشق، سوریه

مارک تیسلر[3]، استاد علوم سیاسی دانشکده سميوئل جي. ایلدیرسویلد[4]، معاون دانشکده امور بین الملل، و مدیر، انستيتوي بين المللي، دانشگاه ميشيگان

شرکت کننده در بحث: باربارا بودین[5] ارجمند، دانشور بازدیدکننده، از پیشگامان مطالعه خليج فارس، مرکز مطالعات بین المللی، موسسه فنآوری ماساچوست

رییس جلسه:  فرهاد کاظمی، استاد مطالعات سياست های خاور ميانه، و مدير هاگوپ کورکین[6] مرکز مطالعات خاور نزديك، دانشگاه نيويورک

اين جلسه تاکیدش بر روی رابطه بین دین و دموکراسی در خاورميانه بود. دکتر نصر چهار تحول اخير كه ممکن است بر روی بحث نقش دين در برقراری دموكرسی تاثير داشته باشد را مطرح كرد. وي اظهار داشت، در بعضی مواقع چنین اعتقادی وجود داشت که دموكراسي از مايه های مذهبی و اصلاح ايدئولوژيك پدیدار می شود – اصلاحات و اعتدالی که در چارچوب اسلام اصلاحات سياسي و دموكراسي تولید می کند. به گفته وی، دموکراسی از مدتها پیش نه به عنوان یک ابزار اعتدال، بلکه به عنوان پی آمد آن در نظر گرفته شده است.

با وجود اینکه در حال حاضر نشانه هایی موجود هست که  دموکراسی و اسلام دارای کارکرد پويایی جمعی هستند، ولی به نظر می رسد دموكراسي به جاي اينكه به عنوان محصول اصلاح ديني باشد، بتدريج با دين در هم تنيده شده اند. نخستين تحول از چهار تحول اخير نشان دهنده پویایی جدید افزایش برتری فرقه گرایی در سياست است. دکتر نصر استدلال كرد كه امروزه، جوامع خاور ميانه - به ويژه در عراق، ايران و عربستان سعودي -  "در حال بسیج پیرامون هويت ها" هستند، به گونه اى كه از مرزهاي ملي خود فراتر می روند. بدنبال انتخابات ژانويه 2006 عراق، يكی از چهره های برجسته شیعه در عربستان سعودی با احترام گذاردن به دیدگاه روحاني شيعه عراقی "علي سيستاني" با طرح این اندیشه که "هر فرد دارای يك راي است" توانست به شيعيان اقتدار ببخشد. اندكي پس از این مدح" [آيت الله] علی سيستاني"، عربستان سعودی انتخابات شهرداران را برگزار کرد. در برخی از مناطق راي شيعیان دو برابر اهل تسنن بود. دکتر نصر چنين نتيجه گرفت، فرقه گرايي [مذهبی] می تواند به عنوان يك "محرک مشارکت" مورد استفاده قرار گیرد و به همين جهت به برقراری دموكرسی كمك كند.

همچنین هویت فرقه اى مى تواند حدودی که در آن شخصيت های مختلف ديني قادر به انتفاع از دموكراسي باشند را تعيين کند. به گفته دكتر نصر، روحانيون شيعه دارای موقعيت بهتری برای بهره برداری از انقباض‌ دولت که بواسطه دموکراسی حاصل گشته هستند - چون این روحانيون قبلاً از پايگاه مستقل قدرت و توان براي بسيج منابع برخوردار بوده اند. برعكس، متولیان اهل تسنن که بطور سنتي تحت نظارت دولت بوده اند و از منابع لازم کمتری براي بهره برداري از آزادیهای سياسي برخوردار هستند.

دومین تحول پدیدار شده این است که آنچه بطور افزاینده بحث برانگیز است حاكميت در اسلام است نه قوانين و ارزش ها. با توسعه یافتن انتخابات در سراسر منطقه، احزاب سياسي اسلام گرا به ويژه در مقايسه با مخالفان سياسى خود، خود را عاری از فساد و پاسخگو به مردم می دانند. براي مثال، "حماس" و احزاب مذهبي تركیه، بر اهميت دولت شفاف تاکید دارند. در عين حال، "اسلام گرایان اجتماعی" اغلب به صورت "دولت سايه" انواع خدمات اجتماعي كه معمولاً توسط دولت مزین می شوند را ارایه می دهند.

سومین تحول كه نشان دهنده تعامل دموكراسي و اسلام با يكديگر است این است که تجربه اسلام گرایان در يك دوره "تهییج ايدئولوژيک،" خود را در میان دیگران در ظاهری متفاوت ملي گرايي و پوپوليسم معرفی می کند. دموكراسي براي بپایان رسانند اين عقايد "دورگه" عرصه اي را ارایه می دهد.

چهارمین تحول مربوط به چگونگی تقویت دموکراسی از این سوال دیرینه بوجود می آید که چه کسی سخنگوی اسلام گرایی است. دکتر نصر توضيح داد، دموکراسی نشستی برای روحانيت و سخنگويان اسلام که به دنبال قدرت بودند فضایی را ترتیب داد. مورد ايران آموزنده است: مبارزات انتخاباتى رياست جمهورى سال 2005 محمود احمدي‌نژاد تایید کرد که چگونه یک غير روحاني می تواند سخنگوی انقلاب اسلامی باشد. احمدي‌نژاد به عنوان رئيس جمهور منتخب، از كابينه اش خواست تا خود را وقف بازگرداندن شيعه اسلام امام غائب بکنند، تلاشی که به گفته دكتر نصر، براي انتقال قدرت امام غائب از متولیان روحانی به قوه مجريه صورت می گیرد.

بعلاوه، مواردی در جنوب شرق و جنوب آسيا وجود دارد که احزاب سياسي سکولار در آنجا  ادعای سخنگویی اسلام را داشتند. پرفسور نصر هشدار داد که اگر شرايط خاصي بوقوع بپیوندد، هنوز هم صداي امید سکولار به نمايندگی اسلام می تواند فقط به پايداری واقعيت تبديل شود. اينها شامل حضور احزاب سياسي قادر به رقابت برای رای دادن دینی؛ اصلاح اقتصادي، و وجود نیروهای میانجی کننده برای ایجاد حسن نیت بین نيروهاى سکولار و اسلامى در دراز مدت است.

آقای نور تصويری پيچيده از روابط مسجد و دولت در خاورميانه ترسیم کرد. او استدلال كرد كه رژيم های حاكم دين را برای منافع استراتژيك خود غصب كردند. وي توضيح داد، آنها بواسطه تهديدی که ممکن است متوجه قدرت حكومت گردد به اسلام سياسي اجازه شکوفایی نمی دهند. بنابراين، رهبران برای اسلام گرایان به منظور اینکه بعضی از مظاهر دموکراسی را به نمایش بگذارند، فضای محدودی از آزادی عمل می دهند. هرچند، وقتی که رویکرد "خط قرمز" اسلام گرايان از قبل تعیین شده است، ولی سختگیری بی اندازه رژیم فقط در تلاش براي انباشتن حمايت از سوی غرب - به ويژه از ايالات متحده است. شاید چنین تاكتيك هایی ممکن است اقدامات مصر را در انتخابات اخیر خود توصیف کند: به اسلام گرايان فرصت مشاركت در فرآیند انتخابات داده شد، اما پس از آنكه كرسي ها را بدست آوردند، جمال مبارك (پسر رييس جمهور و تعدادی از افراد جنبش سياسی مصر)، که در صدد جلب حمايت از ايالات متحده بودند، با لحنی تلخ به آنها حمله کردند.

آقای نور دقيقاً توصيف کرد چگونه رژيم ها با اسلام گرايان همساز
می شوند. اسلام گرایان با آزادي عمل هم در خانه‌ها و مساجد موافقت کردند، و رسانه های آنها بندرت سانسور می شود. هنگامي که يک اسلام گرا زندانی است، خانواده او بندرت اذیت شده و در واقع فرصت کسب عف اسلامی به او داده می شود. اسلامگرايان حق دارند بدون مجوز دانشگاه اسلامي تاسيس کرده، و بدون اعتبار گذاری دولت درجه دکتری اعطا کنند. بالاخره، اسلام گرایان می توانند با کمترین موانع از خارج از کشور بودجه بدست آورند. آقای نور با قاطعیت تاکید کرد، سکولارها از اين مزايا بسیار کم برخوردار هستند، و در واقع بخاطر تلاش براي تامين بودجه مورد مجازات و جريمه قرار می گیرند. براي مثال، در انتخابات اخیر مصر، ايستگاه هاي تلويزيوني و روزنامه ها بیشترین فرصت را به اخوان المسلمين اختصاص دادند. آنها چنین امتیازی را هرگز  به حزب سکولار وفد
[7] ندادند.

با اين حال، اين آزادي براي اسلام گرايان سنجيده و كنترل شده بود. دولتها روابط ميان روحانيون مختلف را به منظور جلوگيري از تشكيل فراكسيون هاى بزرگ اداره می کنند. رژیم ها همچنین از شخصيت هاي سياسي فرق اسلامی بهره برداری کرده و اغلب اسلام گرايان را با فرق مذهبی از همدیگر جدا می کنند. رژيم ها، روحانیون افراطی را دستگیر و حتی اعدام می کند. خلاصه، به سکولارها و اسلام گرايان فضايى محدودی واگذار شده است تا در آن عمل کنند، اما اسلام گرايان سقفشان خيلي بلندتر است. آقاي نور استدلال كرد، در ميان اين کنترل جابرانه حكومت، تعصب بوجود می آید. او اظهار داشت: چون"خداوند هميشه آماده است تا گوش کند،" گروههاي سکولار سابق، بدون هیچگونه محرومیتی، هم اکنون توطئه های اسلام گرایان را فاش می سازند.

ترکیب ماهيت پيچيده روابط ميان گروههاي مذهبي و رژيم های حاكم در خاورميانه همانند تارهای ائتلاف بيزانسي است كه اغلب ميان طبقه بازرگان، کادر نظامي، و ملاها شکل می گیرد. منافع نظاميان از شبكه ها و منابع گروه های تجاری بدست می آید، در حالي كه ملاها به پول طبقة بازرگان نياز دارند. در عين حال، بازرگانان برای بسیج رای دهندگان در انتخابات نیازمند كمك روحانيون هستند (یک ابزار مهم در کشورهایی که اغلب فاقد احزاب سياسی قدرتمند هستند). بعلاوه، بازرگانان تمایل دارند در "خيابان" به آنها احترام بگذارند، و آنها به دنبال این برداشت مردم هستند که روحانيون پشتیبان آنها هستند – و همچنین رژیم ها هرگز فکر نکنند که بازرگانان آسيب پذيرند. بالاخره، نظاميان از مشارکت با روحانيان سود می جویند، چون به گفته آقای نور، يك فرد روحاني توانایی اینرا دارد که  تعداد زیادی از طرفداران را کنترل کند. وی تاسف می خورد که چطور اين ائتلاف جامعه مدنی خاورميانه از ریشه خراب می کند.

آقاى نور با يك هشدار نتيجه گیری کرد: با توجه به اين واقعيت پیچیده از وضعيت موجود در اين زمينه، تلاش براي مقابله با افراط گرايي مذهبي در خاورميانه بايد با آگاهی از شرايط محلي باشد، و آنها بايد موانع را با کمک منابع خارجی از سر راه چارچوب پهناور دموكراتيزه شدن بردارند. زمان كم است، در حالیکه افراطی گری از طريق شبكه‌هاي نو و مدرن در حال صادر شدن - بيشتر قابل توجه اروپائیان - است.

دكتر تیسلر بر روی داده های جمع آوری شده افکار عمومی که اخیراً (با همكاري محققان محلی) در خصوص مذهب و دموکراسی در خاورميانه تاکید داشت. نتیجه گیری عمده او این بود که در حالی که "پشتيباني وسيع عمومی" براي دموكراسي وجود دارد - حدود 80 تا 85 درصد -  اما هنوز هیچگونه اجماعی در ميان جوامع خاورميانه بر روی چگونگی توصیف دموكراسي و بخصوص چگونگی رابطه بين دين و سياست صورت نگرفته است.

مثلاً، آیا شهروندان منطقه تصور سکولاری از دموکراسی دارند، آیا از جدايي دين از دولت و نقش محدود قوانين اسلامی حمايت می کنند؟ اين اطلاعات پاسخ قطعي ارایه نمي دهند. همچنین هيچ توافق کلی بر سر پویایی بين دين و سياست وجود ندارد – هیچ الگوي روشنی مبني بر پاسخ به سوالات اساسی در مورد ملاکی که بر اساس آن شریعت بایستی قانون حاکم برکشور باشد؛ و در آن شخصيت های ديني بایستی بر سياست نفوذ داشته باشند؛ و در آن آنهایی که دارای "دیدگاههای مستحکم ديني" هستند بايستی پست دولتي بگیرند، وجود ندارد. به همین نحو، او با بیان اطلاعات مربوط به اسراييل نشان داد که مردم در مورد بعضي مسايل دينی– همچون نقش قوانین دين - بيش از سایرین، از قبيل حقوق غير يهوديان اسرائيل بيشتر تمايل سکولاری [دنيوي] دارند. از سوي ديگر، در بررسي پاسخ به اين پرسش كه آيا غير مسلمانان می توانند همان حقوق سياسي مسلمانان را داشته باشند، دكتر تیسلر دریافت که دیدگاههای کسانی كه از دموکراسی حمایت می کنند همواره از كساني كه از دموكراسي حمایت نمی کنند تفاوت چندانی ندارد. او استدلال كرد، استنباط چنين است که کساني كه از دموکراسی حمايت می کنند لزوماً دارای ارزشهای دموکراتیک نیستند.

هرچند، اين اطلاعات در خصوص قدرت پیش بینی گرايش های مذهبی افراد واضح بودند: اما در حقیقت اصلاً قابل پیش بینی نبود. میزان مذهبی بودند يك فرد (به بیان دیگر، مقدار تقوای یک فرد، و مقدار دقیق بودن او در تفسير قوانين اسلامی) هیچگونه تعلقی به دیدگاه فرد از دموكراسي و رابطه بین مناسبات اسلام و سياست ندارد. دكتر تیسلر گزارش داد، به عنوان یک متغير مستقل، گرايش مذهبي يك فرد "به ما چیز زيادی نمی گوید."

عاملی كه قدرت تبیینی را نمایان می سازد دیدگاه فرد از دولت است. براي مثال، اطلاعات دکتر تیسلر این مسئله را روشن کرد که ميزان حمايت مردم از يك خط مشی اسلامی بستگى به دين‌داري فرد ندارد، ‌ بلکه بستگی به  چگونگی احساس او نسبت به دولت دارد. در واقع، در پیمایش گرایش های عمومی نسبت به تركيب مسائل، از جمله اسلام و روند مذاکرات صلح اعراب و اسراييل، تیسلر دریافت كه "نارضايتی يا عدم اعتماد به دولت" عامل عمده تبیینی است.

دكتر تیسلر با اعتراف به عدم وجود ارتباط مستقيم و آني میان گرایش های عمومی و چشم اندازهای برقراری دموكراسی؛ حمايت از دموکراسي را "به معنی داشتن دموکراسی نمی داند." پاسخ به این سوال که چرا دموکراتهای سکولار، ولو اینکه بيش از 40 درصد از عراقی ها مي گويند آنها دموکراسی سکولار را ترجيح مي دهند، موفقیت قابل قبولی در انتخابات عراق بدست نیاوردند. دكتر تیسلر مشاهده كرد كه گاهي "عدم ارتباط‌" ميان آنچه مردم اعتقاد دارند و در واقع چگونگی رای دادن آنها وجود دارد. همچنانکه در ايالات متحده هم اتفاق افتاده، همبستگي اجتماعي و ساير ملاحظات بعضاً از تمامی ترجیحات سیاسی در تعيين اینکه چگونه یک فرد باید راى بدهد مهمتر است. معهذا، وي تصريح كرد، اندازه گیری گرایش های عمومی مهم هستند چون فرهنگ سياسی و جهت گیری مدنی شهروندان عادي عناصر مهم در هر گذری به دموكراسي هستند.

در تفسير سفير بودین تاکید بر تفاسير اخیر آمریکا و خاورمیانه در مورد روابط ميان دين و دولت بود. حوادث اخير در ايالات متحده، - همچون تائید سنای آمریکا در استماع دادرسی سميوئل علیتو[8] قاضی جدید دیوان عالی کشور -  ثابت کرد که هنوز در مورد اینکه " دین داری شخصي" در کجا پایان می یابد و حوزه عمومي از کجا آغاز مى گردد، هیچ توافقی وجود ندارد.

سفير بودین با استناد به مطالب ارائه شده توسط بروس روتیرفورد در مورد خاورمیانه که در آن اخوان المسلمين بر اهمیت اصول اسلامي حسبیه، يا وظيفه دولت در "تغییر" مردم اشاره شده بود تاکید داشت. او معتقد است كه اين ديدگاه اخوان المسلمين مشکلات مربوط به شناسايي مرز  بين دين‌داري شخصی و نقش دولت را روشن می سازد.

بنابراين، هر دو جامعه با سوالات مربوط به نقش دين در سياست دست بگریبان هستند. سفير بودین خود بر اين باور است که آمريكايي‌ها اخیراً "فلسفه تحولی" مخصوص خود را ایجاد کرده و آنچه که برای اخوان المسلمين اتفاق افتاده را درک کرده اند. در واقع، آنهاییکه هم در ايالات متحده و هم در خاورميانه بر روی "بال های تحول" قرار دارند دارای عقاید یکسانی هستند. هرچند آنهاییکه "مركز سکولار" را اشغال کرده اند، شاید در درک دیدگاه های اخوان المسلمين در مورد دين و دولت دچار زحمت بیشتری شوند. سفير بودین هشدار داد که اختلافات در مورد نقش دين در سياست هرچند ممکن است به برخورد دوباره تمدنها منجر نشود، بلكه در عوض ممکن است "برخورد فلسفه‌هاي تحولی" را باعث گردد.



[1] Vali R. Nasr

[2] Ayman Abdel Nour

[3] Mark Tessler

[4] Samuel J. Eldersveld

[5] Barbara Bodine

[6] Hagop Kevorkian

[7] Waf’d party

[8] Samuel Anthony Alito, Jr.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 16:53  توسط عدالت جو  | 

برقراری دموکراسی در خاورمیانه - نشست دوم: " انتخابات و جامعه مدنی"

جلسه دوم: " انتخابات و جامعه مدنی"

سخنرانان:

آوگوستوس ریچارد نورتن[1]، استاد روابط بين‌الملل و مردم شناسی، دانشگاه بوستون

 اوا بیللین[2]، استاد علوم سياسي، كالج هانتر[3]

مصطفی السيد[4]، استاد علوم سياسي، دانشگاه قاهره

رییس جلسه:  ملک مفتی[5]، استاد علوم سیاسی، و مدیر برنامه روابط بين الملل، دانشگاه تافتز.

اين نشست به ارزیابی وضعیت انتخابات و جامعه مدني در سراسر خاورميانه و شمال آفريقا و همچنین تاثیر آنها در برقراری دموكراسی می پردازد. دكتر نورتن مرور کلی راجع به جامعه مدني و انتخابات با تاكيد بر نقش نيروهاي اسلام گرا در هر دو شق ارایه می کند. وي در آغاز تصريح كرد که جامعه مدني یکی از پيش شرطهای بنيادين برای دموکراسی است: تکثرگرایی نمي تواند بدون "مداخله شبكه غيررسمي انجمن ها شكوفا" شود. به همين دليل، او استدلال كرد که امید موفقیت دموکراسی در عراق سست اما در بهترين وضع مطلوب خود است، چون عراق به لحاظ تاريخي هیچ شکلی از فضای جامعه مدني بين ملت و دولت ندارد.

دكتر نورتن ادعا كرد که در سرتاسر جامعه مدني خاورميانه تاثیر سیاسی گروه های اسلام گرا در حال رشد می باشد و این در حالي است كه گروهای سکولار ضعیف هستند. در شرايط بسيج رای دهندگان، احزاب مذهبی در مقایسه با طرف سکولار خود عملاً تجربه سیاسی بیشتری دارند - موفقیت های آنها در مبارزات انتخاباتی اخیر فلسطين، مصر و عراق را می توان به عنوان دلیل اشاره کرد. دكتر نورتن ادعا کرد که سیاست توانمندسازی نيروهاي سکولار جامعه مدنی سیاست سوال برانگیزی است. غير اسلام گرايان تنها "دکانهای" تحت کنترل رژيمهاي هشیار هستند؛ در حقیقت، آنها نيروهاي تازه بوجودآمده ای هستند که عموماً غیرسیاسی شده اند.

معذلک، شق ديگر - جذابیت اسلام گرايان - اغلب مورد انتقاد قرار گرفته است. دكتر نورتن چنین سئوال کرد که چرا عناصر جامعه مدنی اسلام گرا نسبت به طرف سکولار خود مقبولیت کمتری دارند؟ پاسخ در این درک معاصر نهفته است که اسلام گرايان انعطاف ناپذير هستند، و اينکه آنها پایبندی شدیدی نسبت به مذهب نشان می دهند كه امكان سازش در مورد مسايل همچون قبول دولت اسرائيل را امکان پذیر نمی سازد.

دكتر نورتن استدلال كرد كه قدرت سياسى اسلام گرايان تا اندازه ای نيست كه از آن ترسيد – چون در جايگاه حاكميت، اسلام گرايان موظف به تعدیل رفتار سیاسی سوال برانگيز خود هستند. در توصیف آنچه که او تحت عنوان "شمول استدلال" شناسایی می کند، وی مدعی شد همین که نهادی در یک نظام سياسي مستقر شد، رفتار سياسی آن متحول می شود. علت به همين ساده گی است: ضرورت رضایت حوزه های انتخابیه. براي مثال، حزب الله لبنان دارای حضور قابل توجهی در مجلس لبنان است و بنابراين بايستی در مقابل حوزه انتخابيه شيعه نشین خود كه تا حد زیادی به ايدئولوژي منتج شده از "مبلغین ظهور مجدد مسیح[6]"
بی علاقگی نشان می دهند پاسخگو باشند.

بعلاوه، درگیری در مسائل سياسي روشی برای تعدیل التهاب ايدئولوژيك است. دكتر نورتن به بازگویی داستاني از اواسط دهه 1990 می پردازد که در آن به قمارخانه لبنان - كه براي دولت درآمد خیلی زیادی داشت - مجوز بازسازی دوباره داده شد. ظاهراً، حزب الله با این سرمایه گذاری که از قماربازی و "زنان نیمه عریان" چشم پوشی می کرد مخالفت داشت. با اين حال، در روز رای گيری تجديد جواز قمارخانه، نمایندگان حزب‌الله بطور مشكوكی در مجلس غايب شدند و بنابر اين رای ندادند. اين حكايت ثابت مي كند كه "سياست های كسل‌ كننده‌ باعث مصلحت گرايي می شود،"  و اين که "قدرت و امتيازات سکون خود را توليد می کند".

دكتر نورتن چنين نتيجه گرفت كه "قطار اصلاحات سياسی در ایستگاه جاي مانده است. " آنچه هنوز روشن نیست اما گذشت زمان آنرا روشن خواهد کرد مسیری است که قطار آنرا طی خواهد کرد. قرايني وجود دارد كه به جاي تجربه ی تحولات عظیم نظامهای سياسی، منطقه ممکن است شاهد فرايندهاي داخلي چانه زنی و تغییر باشد. چنين سناريویی كه بیشتر مديون نهادها و صنوف نيروهاى نظامى خاور ميانه است؛ در نظامهای سياسی موجود بخاطر مزایایی که از آنها بدست می آید توسط قانون ضمانت شده است. براي مثال، دکتر نورتن فکر
می کرد عناصر مسلح فتح که در مذاكرات با نظام سياسي فلسطين شرکت
می کنند. اما در هر حال، يك چيز كاملاً روشن است: اگر سياست های دمكراتيزه شدن "اسلام گرايان را بحساب نیاورد"، اصلاحات سياسی نمی تواند موفق باشد.

دكتر بیللین شرح وقایع تاثير جامعه مدنى بر روی برقراری دموكراسي در منطقه خاورميانه را از زمان آغاز دهه 1990 نگاشته است. او یاد آور شد که بلافاصله بعد از دوران جنگ سرد، "سرخوشی در جامعه مدنی" حاكم بود. دانشگاهيان از توانايي جامعه مدنی برای ترویج حقوق بشر و حکمرانی خوب و تحکیم نهادهای دمکراتيک تجليل كردند. اين شور و شوق ريشه در باوری داشت که قدمت آن به زمان آلكسي دوتوكويل بر می گشت كه جامعه مدني، از طريق انجمن های مختلف، به شهروندان خود هنجارها و عادات ضروری دموکراسی را القاء می کرد. اين "زندگي معاشرتی،" که از آن بحث شد، نقش نیروی متقابل قدرت دولت را دارد و دولت را مجبور به پاسخگویی به خواست مردم می کند.

در دهه 1990، انجمن هایی که در خاورميانه و شمال آفريقا بودند در نتيجه افزايش طبقات متوسط، شهر نشینی، افزایش سطح تحصیلات، آزادسازی محدودیت های سياسي و حمايت غرب از سازمانهاى غيردولتى محلي به سرعت بسط و توسعه یافتند. با اين حال، جامعه مدنی موفق نشد در جهت برچیدن رژیم های خودکامه منطقه موفق باشد. در اواخر دهه 1990، تعصب نسبت به جامعه مدنی باعث تغییر شکل آن به شكاكيت شد.

چه اتفاق افتاد؟ دكتر بیللین برای اینکه چرا جامعه مدنی نمی تواند برای خاورميانه دموکراسی بيشتري بیآورد چهار توضيحات ذیل را پیشنهاد کرد. اول، بسياري از انجمن‌هاي منطقه "قوی" نیستند. برای آنکه سازمانهای جامعه مدنی -  به غیر از آنهاییکه وابسته به اسلام گراها هستند– پايگاه مردمی ندارند و قادر به  بسيج مردم نیستند، زيرا اين تصور که آنها "مال الاجاره زندگي خود را" از کمک های خارجی غرب دریافت می کنند تا حدی آنها را لکه دار کرده است. به همین دلایل، انجمنها موفق به برآوردن معیارهای توکویلی برای دموکراسی نشدند که بتوانند به جامعه مدنی قدرت قانونی بدهند: آنها شهروندان آموزش دیده پیرامون دموکراسی نیستند و آنها نمی توانند به عنوان نيروي تقابل با قدرت دولت عمل کنند. دوم، بسياري از انجمن‌ها بخاطر تحت استیلای دولت قرار دادن خود، توانایی به چالش کشاندن رژيم حاكم را ندارند. در عوض، آنها اغلب به صورت "ابزار نظارت دولت در می آیند." اين تناقض مهمي را دیکته می کند: وقتی جامعه مدنی نمی تواند استقلال داشته باشد، منجر به تجدید نیروی ثبات استبدادگرایي می شود. انجمن ها به جاي آنكه وسيله اى براى اختيارات دسته جمعي باشند به "ابزار تسلط دولت" تبدیل می شوند. سوم، چون بسيارى از تشكل های جامعه مدنی تک موضوعی هستند و مواد مورد بحث محدودی دارند به ترویج گسترده دموكراتیزه شدن نپرداختند. و چهارم، بسياري از تشكل ‌ها در خاورميانه و شمال آفريقا علاقه مند به بسیج توده مردم، که برای ترويج دموکراسی لازم است، نیستند.

دكتر بیللین  استدلال كرد كه به رغم اين موانع، جامعه مدني همچنان از اهميت حياتى برای دموكراتيزه شدن برخوردار است. وی سه دلیل پيشنهاد کرد که چرا نباید حمایت از جامعه مدني را کنار گذاشت:

1- شکوفایی جامعه مدني زمان می برد تا به ثمر برسد. وی گفت: این "مضحک" است که فکر کنیم سازمان های تازه تاسیس شده بتوانند رژيم های مستحکم را سرنگون کنند. جنبش های جامعه مدنی خیلی بزرگ در لهستان، آرژانتين، و كنيا چندین سال طول کشید تا بتوانند دموكراتيزه شدن تمام عياری را به عمل آورند. دكتر بیللین با اشاره به کار سعدالدین ابراهيم طرفدار اصلاح طلب دموكراسي مصری و همچنین تلاش گروه هاى زنان در مراکش برای فشار آوردن به اصلاح قانون ثبت احوال کشور اعلام كرد که عملاً پیشرفت در حال وقوع است.

2- جامعه مدني تحولات سياسي را به سوی دموكراسي راهنمون می شود. حذف واقعي رژيم های استحکام یافته با بکارگیری "دادگاه عالي" به عنوان مقیاس اثربخشی جامعه مدني امکان پذیر است. در همه مواردی که در آن جامعه مدنی باعث تسهيل گذار دموکراتيک می شود، به تنهایی سبب گذار نمی شود. برعکس، "شوک های خارجي" نيز برکناری حكومتهاي مستبد را تسریع می کنند. براین اساس، جامعه مدني در کسب فرصت فروپاشی رژيم و راهبري آن به سوى گذار دموکراتيک غالباً نقشي تعیین کننده ایفا می کند. چنين مواردی در جامعه مدنى آرژانتين (بدنبال شوک خارجی شکست در جنگ كشور فاکلند)، کنیا (در عواقب بعد از بحران مالي آن)، و لهستان (پس از سرنگونى دوره رژيم كمونيستى در لهستان) مشاهده شده است. دكتر بیللین تصدیق کرد که در آینده خیلی نزدیک وجود یک چنين مسببین خارجي در خاورميانه ممکن نیست. با اين حال او اصرار داشت که حمايت از نهادهای جامعه مدنی بایستی قوی باشد، بطوریکه در موقع رسیدن شوك همیشه برای نفوذ در اوج خود باشد.

3- جامعه مدنی مکانیزمی برای مدیریت بحران میان گروهی فراهم می سازد. نزاع فرقه ای ممکن است در نبود یک جامعه مدنی پیشرفته سركوب گردد، اما حذف نمی شود. در اینجا دکتر بیللین اظهار نظر دانش پژوه يوشع لندیس[7] در مورد سوریه را مطرح کرد. در اين كشور، شهروندان از ترس اینکه بازگشایی سیاسی بواسطه دموكراتيزه شدن به چند پارگی قومی سوریه بيانجامد خود را تسلیم حکومت استبدادی کردند. در عین حال اين کشمکش های نژادى در نتیجه فقدان يک جامعه مدنی قدرتمند که قادر به ايجاد فضاي آشتي فرقه ای  است اتفاق میافتد. بیللین تأسف می خورد که نتيجه سیکل غم انگيزی است: امنیت دولت جامعه مدنی را نابود می کند، شهروندان نمي تواند اختلافات خود را به چالش بکشانند، و مردم برای تامین "حداقل آرامش اجتماعی" به امنیت دولت روی می آورند.

دکتر السيد که با یک مورد پژوهی در مورد جامعه مدني در مصر که بر نقش اين كشور در انتخابات سال 2005 تمركز داشت همکاری کرده بود. او با ارایه فهرست سه اسطوره جامعه مدنی کار خود را شروع کرد: (1) دولت و جامعه مدني رابطه دو جانبه با هم دارند ‌- يكي هميشه مخالف ديگری است؛ (2) جامعه مدني متجانس است؛ و (3) جامعه مدني، تا زماني كه "مدنی" باقي بمانده می تواند دولت را سرنگون کند. دکتر السيد چگونگی گسترده یافتن تمامی اسطوره ها را در مورد مصر نشان می دهد. موضوع مصریان نشان داد كه برخي از عناصر جامعه مدنی بجای آنکه خودشان را از رژیم دور نگه دارند، در عوض منشاء تقویت دولت شدند. همچنین اين موضوع باعث تقويت این امر شد که چگونه جامعه مدنی یکپارچه نیست - اختلافات عمده در میان گروههای جامعه مدنی برحسب زمينه مناسبات اجتماعي، نگرشهای سياسي، و ديدگاهها نسبت به دولت بوجود می آید. سرانجام، دکتر السيد استدلال كرد که باور برخی گروههای جامعه مدنی مصريان در انتخابات نشان می دهد که چگونه جامعه مدنی – بدون توجه به چگونگی "مدني بودن" - در مقایسه با دولت که "روش های غیر مدنی" را بکار می گیرد "کاملاً غیر حرفه ای" عمل می کند.

دکتر السيد آرایش ایفای نقش بازیگران جامعه مدنی در انتخابات را توصیف کرد. در اینجا جنبش های جديد سياسي وجود داشت که برجسته ترین آن چپیه (کافي) است. اين گروه بخش های وسیعی از جامعه مصر را بر علیه حسنی مبارک بسيج کردند. همچنين در آنجا انجمن های حرفه ای از حقوقدانان، روزنامه نگاران، و امثال آنها وجود داشت كه آنها جلسات گروه های مخالف را تشکیل می دادند و در مقابل حكومت مقاومت می کردند؛ باشگاه قضات[8]، دستگاه قضايي که از آنها خواسته شده بود نسبت به دولت در انتخابات بی طرف باشند و يك قوه قضايی جديد بی طرف نسبت به اجرای قانون باشند؛ سازمانهاى مدافع حقوق بشر، كه به عنوان ناظران انتخابات نقش ایفا می کردند؛ سازمانهای بازرگانی،که  بسياري از آنها از دولت حمايت می کردند؛ و رسانه های مستقل، كه باعث تسهيل ارتباط ميان گروههای جامعه مدنی و مردم مصر است. بطور کلی، این بازيگران مختلف – بدون اینکه تجانسی با هم داشته باشند – را می توان در سه دسته طبقه بندی کرد: جنبش های سکولار، گروههای اسلامي، و بازرگانان.

اثر بخشی گروههای جامعه مدنی مصري در انتخابات سال 2005 را
می تواند با هر نوع و ميزان منابع سياسي اندازه گرفت. اين منابع می تواند هنجاری (ارزش ها)، سودگرایانه (اعداد، پول، و دسترسي به رسانه ها)، و قهری(توانايي استفاده از خشونت) باشد. جنبش سکولار به منابع هنجاری می بالید اما اندکی جنبه سودگرایانه هم داشتند. گروههای اسلامي از نظر منابع هنجاری و سودگرایانه در سطوح خوبی قرار داشتند؛ آنها در بسیج مردم و پول بسيار ماهر بودند. با اين حال، نه جنبش هاي مذهبي و نه جنبش هاي سکولار منابع قهری که بدان تکیه کنند در اختیار نداشتند، بدين ترتيب ابزار خشونت ادامه انحصار دولت را تضمين می کرد – اختلافی که باعث تولید بی سابقه لایه های از دولت شد -  که حامی خشونت در جريان مبارزات انتخاباتی، و نیز استفاده از تاكتيكهای زننده در روز انتخابات همانند ممنوع کردن دسترسی به محل های اخذ رأي شد. بی قدرتی اين گروهها، اسطوره "مدنیت" جامعه مدني براي ساقط كردن حکومت استبدادی را در هم شکست.

دکتر السيد در مورد امیدهای موفقیت فوری اين گروه ها برای غلبه بر خشونت دولت خوش بین نبود. او چنین قضاوت كرد كه اين خشونت فقط از طريق بسيج مردمی در عرصه نيم ميليون نفر جماعت می تواند خنثی شود. وی چنين استدلال كرد، براي مقابله با چنين انبوه جمعیت نيروهاي امنيتي كشور قبل از استفاده از خشونت دچار ترديد می شوند. در حال حاضر، اسلام گرایان می توانند دهها هزار نفر را بسیج کنند. چپیه به سران نمي تواند بيش از پانزده هزار نفر گرد هم آورند- در حالي كه این تعداد برای سایر جنبش های سکولار حتی پايين تر است.

در اين ميان، گروههای تجاری جامعة مدني مصر با پول پاکسازی شدند، و به خاطر حمايت آنها از کاندیداهای دولت، از پشتیبانی دولت سود جسته و نيازي به ابزار قهری ندارند. بهرمندی تجار و دولت مصر از  رابطه راحت‌ خود این داستان دروغین که دولت و جامعه مدنی هميشه در تضاد با هم هستند را  نشان می دهد. دکتر السيد اشاره کرد که عملاً پنج تن از ثروتمندترين بازرگانان مصر به عنوان وزير در کابينه جديد منصوب شده اند.

این استاد دانشگاه چنين نتيجه گرفت كه جامعه مدنی مصر به توسعه ای كه نقش ناچيزی به نهادهای جامعه مدنی مصر در برقراری دموكراسی قایل بود تقسيم شده است. در حالی که روزنامه نگاران، اخوان المسلمين، و قضات بدنبال دموكراتيزه كردن مصر بودند، تجارت پشتیبانی سختی در پیروی از حکومت مستبد مصر داشتند و پايگاه منحصر بفرد مردمي برای حمايت از دولت ایجاد کردند. عملاً، بازرگانان يكى از مهم ترين مولفه های جامعه مدني مصر "ستون نگهدارنده" رژيم استبدادی کشور هستند.



[1] Augustus Richard Norton

[2] Eva Bellin

[3] Hunter College

[4] Mustapha El-Sayed

[5] Malik Mufti

[6] مهدویت

[7] Joshua M. Landis is Assistant Professor of Middle Eastern Studies in the School of International and Area Studies at the University of Oklahoma.

[8] Judges Club

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10:41  توسط عدالت جو  |